بررسی تاثیر قدرت و توسل به زور در روابط بین الملل

بررسی تاثیر قدرت و توسل به زور در روابط بین الملل
بررسی تاثیر قدرت و توسل به زور در روابط بین الملل
150,000 ریال 
تخفیف 15 تا 30 درصدی برای همکاران، کافی نت ها و مشتریان ویژه _____________________________  
وضعيت موجودي: موجود است
تعداد:  
افزودن به ليست مقايسه | افزودن به محصولات مورد علاقه

تعداد صفحات : 234 صفحه _ فرمت word _ دانلود مطالب بلافاصله پس از پرداخت آنلاین

    
فصل‌ اول‌    3
1- مقدمه‌:    4
2- پديده‌ قدرت‌:    9
3- انگيزه‌ كسب‌ قدرت‌:    12
4- تفكيك‌ مفاهيم‌ «قدرت‌» و «نيرو»:    16
فصل‌ دوم‌    20
1- قدرت‌ در علوم‌ سياسي‌:    21
2- قدرت‌ در فلسفه‌ سياسي‌    24
3- سياست‌: علم‌ قدرت‌ يا علم‌ دولت‌؟    31
4- بافت‌ قدرت‌ سياسي‌ در جامعه‌    35
فصل‌ ششم‌    39
1- قدرت‌ نظامي‌ و سياست‌ دفاعي‌    40
2- دكترين‌ نظامي‌ و استراتژي‌    45
3- قدرت‌ و سياست‌ كسب‌ برتري‌    48
فصل‌ چهارم‌ - تجزيه‌ و تحليل‌ سياست‌ بين‌الملل‌براساس‌ رهيافت‌ قدرت‌    70
بررسي‌ روابط‌ بين‌الملل‌ براساس‌ قدرت‌    70
آثار موازنة‌ قدرت‌ در سياست‌ بين‌الملل‌    75
عناصر تشكيل‌ دهندة‌ قدرت‌    84
جمعبندي‌ ويژگيهاي‌ قدرت‌    104
فصل‌ دوم‌    108
مبحث‌ اول‌ - سير تاريخي‌ مسأله‌ توسل‌ به‌ زور    109
توسل‌ به‌ زور قبل‌ از ميثاق  ملل‌ متحد    109
توسل‌ به‌ زور براساس‌ ميثاق  ملل‌ متحد    112
پيمانهاي‌ مربوط‌ به‌ رفع‌ نقائص‌ ميثاق  ملل‌ متحد    114
توسل‌ به‌ زور براساس‌ منشور ملل‌ متحد    115
مبحث‌ دوم‌ - بررسي‌ موارد ممنوع‌ و مجاز توسل‌    122
به‌ زور در حقوق  بين‌الملل‌ جديد    122
تهاجم‌ نظامي‌ به‌ سرزمين‌ دولتديگر براي‌ تصرف‌ و تسلط‌ بر آن‌    122
دفاع‌ از خود در برابر تهاجم‌ نظامي‌ دولت‌ ديگر (دفاع‌ مشروع‌ انفرادي‌)    123
دفاع‌ پيشگيرانه‌ در برابر تهاجم‌ نظامي‌ قريب‌ الوقوع‌ دولت ديگر    125
دفاع‌ از دولت‌ ديگر در برابر تهاجم‌ نظامي‌ دولت‌ ثالث‌ به‌ آن‌ (دفاع‌مشروع‌ جمعي‌)    128
مداخله‌ نظامي‌ براي‌ حفظ‌ جان‌ و مال‌ اتباع‌، در كشور ديگر    129
مداخله‌ نظامي‌ تلافي‌ جويانه‌    132
مداخلة‌ نظامي‌ بشر دوستانه‌    134
مداخله‌ نظامي‌ براي‌ كمك‌ به‌ دولت ديگر در سركوبي‌ شورشيان‌(دخالت‌ با رضايت‌ دولت‌ تقاضاكننده‌)    139
مداخله‌ نظامي‌ براي‌ كمك‌ به‌ شورشيا در كشور ديگر    140
مداخله‌ نظامي‌ براي‌ كمك‌ به‌ نهضت‌هاي‌ استقلال‌ طلب‌    143
منابع‌    167
فصل‌ اول‌
قدرت‌ چيست‌؟
1- مقدمه‌
2- پديده‌ قدرت‌
3- انگيزه‌ كسب‌ قدرت‌
4- تفكيك‌ مفاهيم‌ «قدرت‌» و «نيرو»

 

1- مقدمه‌:
قدرت‌، نفوذ و اقتدار واژه‌هائي‌ هستند كه‌ در دنياي‌ سياست‌ زياد شنيده‌ مي‌شود لكن‌استفاده‌ از آن‌ منحصر به‌ اين‌ قلمرو نيست‌. در تمام‌ سطوح‌ زندگي‌ اجتماعي‌ ما با عامل‌قدرت‌ سر و كار داريم‌: قدرت‌ متكي‌ به‌ قانون‌، قدرت‌ متكي‌ به‌ زور. قدرت‌ پاسبان‌ سرگذربراي‌ آنكه‌ خطاي‌ رانندگي‌ شما را جريمه‌ كند يا ان‌ را با ديده‌ اغماض‌ بنگرد. قدرت‌ بقال‌ محل‌كه‌ از فروش‌ شير به‌ شما خودداري‌ كند. قدرت‌ يك‌ بوروكرات‌ خرده‌ پا كه‌ شما را ساعتهادر صف‌ طويل‌ معظل‌ كرده‌ و يا روزها ازين‌ اداره‌ به‌ آن‌ اداره‌ پاس‌ بدهد. قدرت‌ امير و وزرووكيل‌، قاضي‌، قدرت‌ جاني‌ دزد و آدم‌ كشي‌ كه‌ با سلاح‌ سرد يا گرم‌ جان‌، مال‌ و ناموس‌شما را تهديد كند. قدرت‌ صاحبخانه‌ براي‌ آنكه‌ با توسل‌ به‌ شگردهاي‌ مختلف‌ اثاثيه‌ وزندگي‌ شما را به‌ خيابان‌ بريزد. قدرت‌ طلبكار و رباخوار براي‌ آنكه‌ شما را روانه‌ زندان‌ كند.قدرت‌ خانم‌ خانه‌ براي‌ آنكه‌ اراده‌ خود را به‌ شوهر تحميل‌ كند. قدرت‌ تنبيه‌ كردن‌، قدرت‌بخشيدن‌، قدرت‌ دوست‌ داشتن‌، قدرت‌ اعتراف‌ به‌ گناه‌...
سرمايه‌داري‌ كه‌ با يك‌ تلفن‌ ميليونها دلار و ريال‌ را جابجا مي‌كند. نيز نوعي‌ قدرت‌ واختيار اقتصادي‌ و مالي‌ دارد. مناسبات‌ فرمانده‌ با زيردست‌، كارفرما با كارگر، ارباب‌ بارعيت‌، حكومت‌ با مردم‌ نيز نوعي‌ رابطه‌ قدرت‌ است‌: قدرت‌ سازماني‌، قدرت‌ اقناعي‌...
در سطح‌ بين‌المللي‌ نيز قدرت‌ و نفوذ و اقتدار بطرق  ديگر مطرح‌ است‌. مثلاً مقامي‌ كه‌اختيار اعلان‌ جنگ‌ يا صلح‌ را دارد داراي‌ قدرت‌ است‌؛ و يا دولتي‌ كهداراي‌ تكنولوژي‌ ياسلاح‌ منحصر بفردي‌ است‌ نيز داراي‌ نوعي‌ قدرت‌ مي‌باشد: قدرت‌ تهاجمي‌، تدافعي‌، قدرت‌بازدارندگي‌...
قدرت‌ اقتصادي‌، قدرتنظامي‌، قدرت‌ سياسي‌ و... بالاخره‌ قدرت‌ ملي‌ كه‌ عناصر وعوامل‌ متعدد را در شمول‌ خود مي‌گيرد، همه‌ اصلاحاتي‌ هستند كه‌ در نوشته‌هاي‌ سياسي‌،علمي‌ و محاورات‌ روزمره‌ و وسائل‌ ارتباط‌ جمعي‌ مكرراً بگوش‌ مي‌خورد.
با وجود سادگي‌ ظاهري‌، عموماً درك‌ يكسان‌ و همأهنگي‌ از واژه‌ قدرت‌ بين‌ افرادوجود ندارد. برداشت‌ يك‌ سياستمدار از قدرت‌ با استنباط‌ يك‌ حقوقدان‌ ازين‌ واژه‌ متفاوت‌است‌. تلقي‌ قدرت‌ نزد مردم‌ عامه‌ يا تعبير آن‌ نزديك‌ عالم‌ دانش‌ استراتژي‌ تفاوت‌ فاحش‌دارد. نقش‌ و اثر قدرت‌ نيز در سطح‌ جامعه‌ متفاوت‌ از كاربرد آن‌ در روابط‌ بين‌المللي‌ است‌.
علماي‌ سياسي‌ سنت‌ گرا قدرت‌ را در مفهوم‌ عام‌ و كلي‌ آن‌ هم‌ به‌ عنوان‌ غايت‌ و هم‌وسيله‌ تلقي‌ نموده‌اند. در اين‌ تعبير قدرت‌ صرفاً به‌ ميزان‌ اقتدار و توانائي‌ يك‌ طرف‌ د به‌اطاعت‌ واداشتن‌ طرف‌ ديگر است‌. از اين‌ ديدگاه‌ تمام‌ حيات‌ جامعه‌ نتيجه‌ فعل‌ و انقعالات‌قدرت‌ در زمينه‌ها و درجات‌ مختلف‌ خلاصه‌ مي‌گردد. نتيجه‌ عملي‌ اين‌ نظريه‌ كه‌ درمواردي‌ با بينش‌ رفتارگرايان‌ تعاطي‌ پيدا مي‌كند اين‌ است‌ كه‌ در روابط‌ بين‌المللي‌ قدرت‌حاكم‌ وجود ندارد و يا لااقل‌ دولتهاي‌ حاكم‌ هيچگونه‌ قدرتي‌ را بالاتر از قدرت‌ و حاكميت‌خود به‌ رسميت‌ نمي‌شناسند. در اين‌ وادي‌ مبهم‌ برخي‌ معتقدند كه‌ فقدان‌ قدرت‌ حاكم‌بين‌المللي‌ ضرورت‌ ايجاد يك‌ حكومت‌ جهاني‌ در چهارچوب‌ يك‌ قرارداد بين‌المللي‌ راايجاب‌ مي‌كند. بالعكس‌ گروهي‌ ديگر از نظريه‌  تعادل‌ قدرت‌ در روابط‌ دولتهاي‌ حاكم‌ ومستقل‌ طرفداري‌ مي‌كنند. نظريه‌ بينابيني‌ نيز معتقد به‌ توسل‌ به‌ تدابير دسته‌ جمعي‌ ياامنيت‌ گروهي‌ براي‌ مقابله‌ با قدرتهاي‌ سركش‌ و متجاوز مي‌باشد.
آنچه‌ مسلم‌ است‌ نقش‌ قدرت‌ در سياست‌ داخلي‌ متفاوت‌ از اثر آن‌ در سياست‌ وروابط‌ بين‌المللي‌ است‌. در نظام‌ سياسي‌ جامعه‌ ملي‌، قدرت‌ منحصراً در اختيار دولت‌ حاكم‌است‌ و براساس‌ قوانين‌ جاري‌ حق‌ مجازات‌ و تنبيه‌ بزهكاران‌ و گردن‌ كشان‌ و متجاوزين‌مشروعاً در انحصار نظام‌ حكومتي‌ است‌. درحالي‌ كه‌ در حوزه‌ جامعه‌ بين‌المللي‌ حدود وثغور اين‌ قدرت‌ و مشروعيت‌ اعمال‌ مجازات‌ و تنبيه‌ متجاوزين‌ در هاله‌اي‌ از ابهام‌ قرارگرفته‌ است‌ و با وجود ارگانهاي‌ عديده‌ بين‌المللي‌ و قوانين‌ مدّون‌ و غيره‌ مدوّن‌، قدرت‌حاكمه‌اي‌ همانند جامعه‌ ملي‌ وجود ندارد. برخي‌ حقوقدانان‌ با توسل‌ به‌ اين‌ شيوه‌ نگرش‌حتي‌ معتقدند آنچه‌ كه‌ بنام‌ حقوق  بين‌الملل‌ از آن‌ ياد مي‌كنيم‌ در واقع‌ حقوق  بمفهوم‌ واقعي‌آن‌ نيست‌ زيرا در سطح‌ جهان‌ قدرت‌ فراملي‌ با تضمينات‌ ضروري‌ حقوقي‌ وجود ندارد.
اگر نظريه‌ سنتي‌ فقدان‌ قدرت‌ حاكم‌ در روابط‌ بين‌المللي‌ را مورد توجه‌ قرار دهيم‌درك‌ بسياري‌ از مسائل‌ مبتلا به‌ جامعه‌ بشري‌ آسان‌تر مي‌گردد. البته‌ اين‌ طرز تلقي‌ بانظريات‌ نئوماركسيستي‌ درباره‌ ريشه‌هاي‌ قدرت‌ امپرياليستي‌ تفاوت‌ اصولي‌ دارد.ايده‌آليست‌ها به‌ همان‌ اندازه‌ به‌ مسائل‌ ماهوي‌ و مقوله‌ قدرت‌ اهميت‌ مي‌دهند كه‌رئاليست‌ها ولكن‌ با وجود نگرش‌ سنتي‌ هر دو گروه‌ به‌ مسئله‌ قدرت‌، استنتاج‌ آنها در اين‌زمينه‌ متفاوت‌ است‌. ايده‌آليست‌ها كه‌ امنيت‌ گروهي‌ و دسته‌ جمعي‌ را متضمن‌ الزامات‌قانوني‌ تلقي‌ مي‌كند، در عين‌ حال‌ معتقدند كه‌  اين‌ ساختار بر ملاحظاتي‌ معلول‌ قدرت‌ وبازدارندگي‌ نيز متكي‌ مي‌باشد. نظريه‌ پردازان‌ رئاليست‌ مخالف‌ امنيت‌ دسته‌ جمعي‌ هستندلكن‌ منطق‌ اين‌ پيشنهاد را مي‌پذيرند.
نتيجه‌ مترتب‌ بر اين‌ فرضيه‌ كه‌ روابط‌ بين‌ دول‌ را ملاحظات‌ قدرت‌ معين‌ مي‌كند،همواره‌ باين‌ موضوع‌ ختم‌ شده‌ كه‌ مطالعه‌ سياست‌ و حقوق  بين‌الملل‌ كنكاش‌ در مقوله‌جنگ‌ و صلح‌ و كشمكش‌ بين‌ دولتهاست‌. شايد اين‌ فرض‌ باطلي‌ نباشد زيرا آنچه‌ كه‌ در عمل‌مشاهده‌ مي‌كنيم‌ جز اين‌ نيست‌. زيرا وقتي‌ به‌ اساسنامه‌ها و اقدامات‌ سازمانهاي‌ بين‌المللي‌توجه‌ مي‌كنيم‌ مي‌بينيم‌ كه‌ همواره‌ هدف‌ در جهت‌ محدود نمودن‌ زمينه‌ و انگيزه‌ قدرت‌طلبي‌و مهار نيروهاي‌ مخرب‌ يا انحطارطلب‌ تنظيم‌ گرديده‌ است‌. حتي‌ نظريه‌هاي‌ روابط‌بين‌الملل‌ عموماً بر مبناي‌ رفتار قدرتهاي‌ بزرگ‌ پايه‌گذاري‌ شده‌ است‌. در اين‌ قواره‌، دولت‌در چهارچوب‌ مرزي‌ و قلمرو معيني‌ داراي‌ قدرت‌ حاكم‌ است‌ و در ارتباط‌ با ساير دولتهاعلي‌الاصول‌ مصون‌ از نفوذ و مستقل‌ عمل‌ مي‌كند. وظيفه‌ آن‌ در داخل‌ برقراري‌ نظم‌عمومي‌، و دفاع‌ از منافع‌ و امنيت‌ در مقابل‌ تهديدات‌ ساير قدرتها از خارج‌ مي‌باشد. در اين‌الگو، صلح‌ موقعي‌ بدست‌ مي‌آيد كه‌ تعادل‌ قدرت‌ و يا بعبارت‌ ديگر بازدارندگي‌ سياسي‌وجود داشته‌ باشد. اين‌ نظام‌ همان‌ چيزيست‌ كه‌ مي‌توان‌ به‌ آن‌ قانون‌ جنگل‌ اطلاق  كرد.يعني‌ ضعيف‌ يا بايستي‌ بلعيده‌ شود و يا در كنار قوي‌ پناه‌ بگيرد و يا در نهايت‌ ضعفا درمقابل‌ اقويا با هم‌ متحد شده‌ وجلو نفوذ و تعدي‌ و تجاوز آنها را سد كنند.
آرمان‌ گرايان‌ و واقع‌ بينان‌ (يا به‌ عبارتي‌ ايده‌آليستها و رئاليست‌ها) هريك‌ ديدگاه‌خاصي‌ از طيف‌ مقولات‌ اجتماعي‌ منجمله‌ منشاء نيروهاي‌ محركه‌ جامعه‌، فلسفه‌ وجود وقلمرو عمل‌ و قدرت‌ دارند و طرز تلقي‌ آنان‌ نيز از يكديگر متمايز است‌. براي‌ آنكه‌ درك‌مطالبي‌ كه‌ در سطور و فصول‌ آينده‌ خواهد آمد آسانتر گردد، اين‌ ديدگاهها را به‌ اجمال‌ درجدول‌ صفحه‌ بعد خلاصه‌ كرده‌ايم‌.
انگيزه‌ قدرت‌طلبي‌ دولتها از منافع‌ ملي‌ نشئت‌ مي‌گيرد. عموماً ماهيت‌ اين‌ منافع‌ جنبه‌ادراكي‌ دارد و عناصر تشكيل‌ دهنده‌ آن‌ كم‌ و بيش‌ تابع‌ عواملي‌ هستند كه‌ دولتها در بوجودآوردن‌ آن‌ دخالت‌ چنداني‌ نداشته‌اند. عوامل‌ جغرافيائي‌ از جمله‌ مهمترين‌ آنها مي‌باشند. درنظام‌ جهاني‌، ما ضرورتاً با توده‌اي‌ كه‌ محصول‌ جمع‌ كمّي‌ نظام‌هاي‌ مختلف‌ ملي‌ است‌سروكار نداريم‌. اصولاً فرآيند نظام‌هاي‌ ملي‌ در سيستم‌ روابط‌ بين‌المللي‌ الگوي‌ خاص‌خود را دارد كه‌ شباهتي‌ با آحاد تشكيل‌ دهنده‌ آن‌ ندارد. ويژگي‌ جامعه‌ ملي‌ نظم‌ قانوني‌ وتابعيت‌ آن‌ از قدرت‌ مؤثر و مشروع‌ است‌. درحاليكه‌ در جامعه‌ بين‌المللي‌ اساس‌ بر هرج‌ ومرج‌ و اختلاف‌ است‌ واگر ترسي‌ وجود دارد ناشي‌ از قدرت‌ قانوني‌ (يا وجدان‌ واخلاق اجتماعي‌) نيست‌ بلكه‌ هراس‌ از جنگ‌ و مصائب‌ مترتب‌ بر آن‌ مي‌باشد. اگر اين‌ وحشت‌ ازبين‌ برود يا فرضاً به‌ پيروي‌ از ايدئولوژي‌ خاصي‌ ارزشهاي‌ ديگري‌ در اين‌ قلمرو حاكم‌ ومستولي‌ گردد، آنگاه‌ عامل‌ بازداندگي‌ و بيم‌ از عقوبت‌ و مصائب‌ جنگ‌ از بين‌ رفته‌ و رفتاردولتها در صحنه‌ روابط‌ بين‌المللي‌ دگرگون‌ مي‌شود.
اين‌ گفته‌ بيجائي‌ نيست‌ كه‌ «وجه‌ تمايز جامعه‌ بين‌المللي‌ از ساير جوامع‌ اينست‌ كه‌قدرت‌ آن‌ اعم‌ از سياسي‌، اخلاقي‌، اجتماعي‌ در اعضاء آن‌ متمركز است‌ و ضعف‌ آن‌ نمودي‌است‌ از اين‌ قدرت‌». ملاحظات‌ فوق  بخوبي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ مطالعه‌ نقش‌ قدرت‌ ومشروعت‌ آن‌ در جامعه‌ بين‌المللي‌ و جامعه‌ ملي‌ با درنظرگرفتن‌ منافع‌، اهداف‌ و موانع‌ ومحدوديتهاي‌ آن‌، مقوله‌اي‌ دشوار و در عين‌ حال‌ ظريف‌ و حساس‌ مي‌باشد. آنها كه‌ ساليان‌دراز در اين‌ راه‌ طي‌ مسير كرده‌اند هنوز اندرخم‌ كوچه‌ مباحثات‌ اصولي‌ و مقدماتي‌ آن‌گرفتار آمده‌اند. بديهي‌ است‌ كه‌ اين‌ نگارنده‌ نيز در اين‌ وادي‌ ادعاي‌ نوآوري‌ ندارد...

 

منابع‌
1- مهدي‌ مطهرنيا، تبيين‌ نوين‌ بر مفهوم‌ قدرت‌ در سياست‌ و روابط‌ بين‌الملل‌،وزارت‌ امور خارجه‌، مركز چاپ‌ و انتشارات‌، 1378.
2- دكتر علي‌ اصغر كاظمي‌، نقش‌ قدرت‌ در جامعه‌ و روابط‌ بين‌الملل‌، نشر قومس‌،1369.
3- دكتر سيد عبدالعالي‌ قوام‌، اصول‌ سياست‌ خارجي‌ و سياست‌ بين‌الملل‌، انتشارات‌سمت‌، 1384.
4- حميد حيدري‌، توسل‌ به‌ زور در روابط‌ بين‌الملل‌ از ديدگاه‌ حقوق  بين‌الملل‌عمومي‌، انتشارات‌ اطلاعات‌، 1376.
5- سيد حسين‌ سيف‌ زاده‌، اصول‌ روابط‌ بين‌الملل‌ (الف‌ و ب‌)، نشر ميزان‌، 1385.
6- ريمون‌ آرون‌، مراحل‌ اساسي‌ انديشه‌ در جامعه‌شناسي‌، ترجمه‌ باقر پرهام‌،تهران‌، سازمان‌ انتشارات‌ و آموزش‌ انقلاب‌ اسلامي‌، 1364.
7- دكتر سيد علي‌ اصغر كاظمي‌، مديريت‌ بحران‌هاي‌ بين‌المللي‌، تهران‌، دفترمطالعات‌ سياسي‌ و بين‌المللي‌، 1368.
8- اسميت‌ آنتوني‌، ژئوپلتيك‌، اطلاعات‌، ترجمه‌ فرهنگ‌ رجايي‌ تهران‌، علمي‌ -فرهنگي‌ 1373.
9- هونتزينگر، ژاك‌، درامدي‌ بر روابط‌ بين‌الملل‌، ترجمه‌ دكتر عباس‌ آگاهي‌، مشهد،قدس‌ 1368.
10- سيد حسين‌ سيف‌ زاده‌، نظريه‌هاي‌ مختلف‌ در روابط‌ بين‌الملل‌، تهران‌، سفير،1368.
11- نسرين‌ مصفا وديگران‌، مفهوم‌ تجاوز در حقوق  بين‌الملل‌ تهران‌، انتشارات‌دانشگاه‌ تهران‌.
12- جنگ‌ و صلح‌ از ديدگاه‌ حقوق  و روابط‌ بين‌الملل‌، تهران‌، وزارت‌ امور خارجه‌،مؤسسه‌ چاپ‌ و انتشارات‌

نظري براي اين محصول ثبت نشده است.


نوشتن نظر خودتان

براي نوشتن نظر وارد شويد.

محصولات
نظر سنجي
نظرتون در مورد ویکی پروژه چیه؟
  •   مراحل ثبت نام خیلی زیاده!
  •   مطلب درخواستیم رو نداشت!
  •   ایمیل نداشتم که ثبت نام کنم!
  •   مطلبی که میخواستم گرون بود!
نظرنتيجه