ناصر خسرو قباديانی

ناصر خسرو قباديانی
ناصر خسرو قباديانی
50,000 ریال 
تخفیف 15 تا 30 درصدی برای همکاران، کافی نت ها و مشتریان ویژه _____________________________  
وضعيت موجودي: موجود است
تعداد:  
افزودن به ليست مقايسه | افزودن به محصولات مورد علاقه

تعداد صفحات: 70 صفحه فرمت WORD _ دانلود مطالب بلافاصله پس از پرداخت آنلاین

ناصر خسرو قبادياني
 ناصر خسرو قبادياني، حكيم ناصر بن خسرو بن حارث القبادياني بلخي مروزي، ملقب به حجت، قباديان از نواحي بلخ 394 ـ يمگان بدخشان 481ق، شاعر و نويسنده، متكلم و فيلسوف، جهانگرد و مبلغ اسماعيلي ايراني. گويا از خانواده محتشمي كه به كارهاي دولتي و شغل ديواني مي پرداختند، برآمد و در بلخ داراي ثروت و املاكي بوده است. از كودكي به فراگيري دانش ها و فنون و ادبيات پرداخت و قرآن را از بر كرد و كمابيش در همه  دانش هاي متداول عقلي و نقلي، مانند رياضيات و طب و موسيقي و نجوم و فلسفه و كلام و حكمت متألهين استادي يافت. در جواني به دربار شاهان و اميران راه يافت و به گفته خودش :
« بارگاه ملوك عجم و سلاطين را چون سلطان محمود غزنوي (389 ـ 421) و پسرش مسعود (421 ـ432) » ديده است. در كارهاي ديواني دبير پيشه و متصرف «در اموال و اعمال سلطاني» بود و عنوان «اديب» و «دبير فاضل» داشت و با پادشاهان وقت و وزراي برجسته هم مجلس و هم پياله بود. گويا در آغاز در بلخ در خدمت غزنويان به سر مي برد ولي پس از افتادن آن شهر به دست سلجوقيان (432) به خدمت آنان درآمد و به مرو، مقر حكومت ابوسليمان چغري بيگ بن داود بن مكائيل بن سلجوق (451) رفت و در درگاه او نيز مقامي در خور يافت. ظاهراً در دوره خدمتش نزد غزنويان يا سلجوقيان به هند و سند و تركستان سفر كرد (شايد به قصد آشنايي با ملل و اديان و مذاهب گوناگون). از جواني شعر مي سرود و همچون بيشتر شاعران زمان به باده نوشي و عشق ورزي و گفتن اشعار مدح و غزل و هزل مي گذرانيد و شاعر و دبير ملازم دربار بود. رفته رفته از اين نوع زندگي سرخورد و در پي يافتن حقيقت برآمد ولي پاسخ هايي كه به پرسش هاي بي شمار وي درباره راز خلقت و حكمت شرايع در ظاهر تنزيل و طريقه ظاهريان داده مي شود. وي را قانع و مجاب نساخت. در 437 كه در جوزجانان از توابع بلخ بود يك ماه پيوسته شراب مي خورد تا آنكه شبي در خواب ديد كه يكي وي را گفت: «چند خواهي خوردن از اين شراب كه خرد از مردم زايل كند اگر بهوش باشي بهتر، من جواب گفتم كه حكما جز اين چيزي نتوانستند ساخت كه اندوه دنيا كم كند، جواب داد كه بيخودي و بيهوشي راحتي نباشد، حكيم نتوان گفت كسي را كه مردم را به بيهوشي رهنمون باشد، بلكه چيزي بايد طلبيد كه خرد و هوش را به افزايد. گفتم كه من اين را از كجا آرم؟ گفت جوينده يابنده باشد و پس سوي قبله اشارت كرد و ديگر سخن نگفت.» پس از اين خواب، ناصر خسرو دستخوش تحول روحي شديدي شد و ترك شراب گفت و نخست به مرو رفت و از شغل ديواني كناره گرفت و آنگاه رهسپار سفر حج شد (23 شعبان 437) و از راه نيشابور و سمنان و ري و قزوين به آذربايجان رفت و در تبريز، قطران شاعر را ديد و از آنجا از راه مرند و خوي و وان و اخلاط و بتليس و ميافارقين و آمد و حران به سرزمين شامات رسيد و در هنگامي كه هنوز ابوالعلاي معري (363 ـ 449) زنده بود، وارد شهر معره النعمان شد. از معره النعمان به طرابلس و صيدا و فلسطين رفت و در 5 رمضان 438 به بيت المقدس رسيد و از آنجا رهسپار مكه شد و پس از گزاردن حج به بيت المقدس بازگشت (5 محرم 439). آنگاه از راه خشكي به طينه و از آنجا با كشتي به تونس و از تونس به مصر رفت. در مصر سه سال به سر برد و به مذهب اسماعيلي گرويد و به خدمت خليفه فاطمي المستنصربالله ابوتميم معد بن علي (427 ـ487) رسيد.
 
ناصر خسرو از درجات هفتگانه اسماعيليان، درجات مستجيب، مأذون وداعي را پيمود و به درجه حجتي رسيد و از سوي امام فاطمي اداره قسمت خراسان (يا «جزيره خراسان» در تقسيمات اسماعيليان) بدو واگذار شد. هنگام اقامت در مصر دوبار ديگر به مكه سفر كرد و حج گزارد (339، 440). در 441 مصر را ترك گفت و پس از رفتن به مكه و گزاردن حج (442) از راه طائف و تهامه و يمن و لحساء و بصره و ارجان و اصفهان و نايين و تون و قاين و سرخس در 26 جمادي الاخري 444 ق به بلخ بازگشت. در بازگشت به وطن به ترويج مذهب اسماعيلي و دعوت به سوي خليفه فاطمي و مباحثه با علماي اهل سنت پرداخت. اما ديري نگذشت كه بر اثر دشمني و مخالفت متعصبان و علماي اهل سنت و حكام سلجوقي ناگزير به ترك بلخ شد (پيش از 453) و به نيشابور و مازندران و سرانجام به يمگان در ناحيه بدخشان كه شهري استوار در ميان كوه ها بود پناه برد و ظاهراً تا آخر عمر در آنجا بوده و به اداره كار دعوت اسماعيلي در خراسان سرگرم بوده است. پس از مرگ پيكرش را در يمگان به خاك سپردند و مزار وي در شمار زيارتگاه هاي معروف اسماعيليان درآمد. سال مرگ وي را برخي منابع با اختلاف 458، 471 و جز آن نيز گفته اند. اقامت طولاني ناصر خسرو در يمگان كه برابر برخي منابع بيش از 25 سال به درازا كشيد تأثير فراواني در ارتقاي فكري مردم بدخشان و انتشار مذهب اسماعيلي در ميان آنان داشته است و هنوز هم در آن ناحيه مذهب اسماعيلي هواداران بسيار دارد و اسماعيليان آنجا ناصر خسرو را «پير ناصر خسرو» يا «شاه ناصر خسرو» مي گويند. ناصر خسرو بي گمان از شاعران بسيار توانا و سخن آور فارسي به ويژه در قصيده سرايي است. از ويژگي هاي شعر او شكوه در بيان، انسجام و آهنگ محكم جمله ها و روشني عبارت ها است. در شعر ناصر خسرو مشخصات سبك خراساني به وضوح ديده مي شود. اشتراك او در شيوه بيان با رودكي، فرخي، عنصري، كسايي و فردوسي بسيار است. اما شيوه او زهد و مناقب است، نه مدح و غزل و از اين رو به مديحه گوياني همچون عنصري مي تازد و غزلگويان و شاد خواران را نكوهش مي كند و آنها را به خودداري از وصف شمشاد و لاله و زلفك عنبري  فرا مي خواند. جهاني كه در منظره او پديدار مي شود، جهان خاصي است كه فرسنگ ها با جهان فرخي و منوچهري و عنصري فاصله دارد.

 

پى‏نوشتها و مآخذ

1- كليات سعدى شيرازى، به تصحيح محمدعلى فروغى، تهران، اميركبير، ص‏15.

2- همان، بوستان، ص‏6; اقبال آشتيانى، ادب،1317ش، تهران.

3- شاهنامه، ج‏1، ص‏6، خاور، تهران، 1312 ش.

4- ديوان فرزدق، ج‏2، دار صادر بيروت، ص‏180; در اين قصيده ميميه فرزدق، و در بيت‏بيت آن، پيوند دين، انسانيت و ولاى اهل‏بيت، به چشم مى‏خورد.

5- ديوان ناصرخسرو، به تصحيح مينوى و محقق، انتشارات دانشگاه تهران. خز ادكن خز بسيار نرم و تيره‏رنگ.

6- همان، قصيده‏19. زنگ نخست‏به معناى نور ماه و پرتو آفتاب، و زنگ دوم به معناى زنگار و چركى باشد كه بر روى فلزات و آهن نشيند. نگ: دهخدا، لغت‏نامه.

7- همان، قصيده‏3. اميرالمؤمنين على(ع) در وصف غوغا فرمود: هم الذين اذا اجتمعوا غلبوا و اذا تفرقوا لم يعرفوا: [غوغا و فرومايگان] آنانند كه چون فراهم آيند پيروز گردند و اگر پراكنده باشند شناخته نشوند. و گفته شده: غوغا، مردمانى‏اند كه چون فراهم آيند زيان رسانند و اگر پراكنده بوند، سود دهند. نگ: سيد رضى، نهج‏البلاغه، قصار،199.

8- همانند ماجراى شگفت تاريخى، كلامى كيسانيه. نگ: مجله كلام اسلامى; كيسانيه، افسانه يا حقيقت؟ شماره‏19 و شماره‏هاى بعد و كتاب تاريخ و عقايد اسماعيليه از فرهاد دفترى درخور مطالعه است.

9- همان، قصيده 34. كوتوال: دژبان و نگهبان قلعه.

10- همان، قصيده‏53.

11- محمد حسين مظفر، سيد علوى، امام جعفر صادق(ع)، تهران،1367، ص‏420.

12- ديوان ناصر خسرو، قصيده 10.

13- همان، قصيده 12.

14- همان، قصيده 4. پرهون: طوق، گردن‏بند، دايره.

15- سوره اعراف، آيه‏179.

16- سوره فرقان، آيه 44.

17- همان، قصيده 45. و نگ قصيده‏49: به دين از خرى دور باش و بدان كه بيدينى اى پور بيشك خرى است

18- همان، قصيده‏13.

19- همان، قصيده‏123.

20- همان، قصيده 50. جواز اول به فتح به معناى تجويز و روا و جواز دوم به ضمه يعنى سنگ هاون.

21- سوره بقره، آيه 2.

22- ديوان ناصر خسرو، قصيده‏123.

23- سوره مؤمنون، آيه‏هاى 12 تا 14.

24- سوره سجدة، آيه‏هاى‏7 تا9.

25- ديوان ناصر خسرو، قصيده 24.

26- همان، قصيده 4. و نگ به ابياتى از قصيده‏هاى 5 و 8 و3 و123.

27- همان، قصيده 24.

28- سوره تين، آيه 4.

29- ديوان ناصر خسرو، قصيده‏109.

30- سوره تين، آيه 5.

31- ديوان ناصر خسرو، قصيده 24.

32- ديوان منسوب به اميرالمؤمنين(ع)، ص‏45، چاپ سنگى،1283ق، تبريز.

33- ديوان ناصر خسرو، قصيده‏46.

34- ابوالقاسم پاينده، نهج‏الفصاحة، ص‏66، جاويدان علمى،1346 ش، تهران و نظير آن نگ: آمدى، محدث ارموى، فهرست غرر و درر، دانشگاه تهران، ص‏393: «لا عدو اعدى على المرء من نفسه‏».

35- سوره شمس، آيه‏7 تا 10.

36- سوره انسان، آيه‏3.

37- سوره بلد، آيه 10.

38- ديوان ناصر خسرو، قصيده 4 و نگ: قصايد33 و 144.

39- همان، قصيده‏6.

40- همان، قصيده 4.

41- همان، قصيده 10 و همان مضمون، بنگريد: قصيده 30. سدوم: شتر به هيجان آمده و خشمگين.

42- محمدبن على، صدوق، الاعتقادات، ص‏29، هزاره شيخ مفيد، قم.

43- محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج‏2، ص 71 و67، مكتبة الصدوق، تهران.

44- ديوان ناصر خسرو، قصيده 10.

45- همان، قصيده‏133.

46- سوره بقره، آيه‏187.

47- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج‏61، ص‏65، چاپ جديد.

48- ديوان ناصر خسرو، قصيده 5.

49- همان، قصيده‏133.

50- همان، قصيده 5.

51- سوره زخرف، آيه‏هاى 22 تا 24.

52- سوره بقره، آيه 170.

53- ديوان ناصر خسرو، قصيده 20.

54- همان، قصيده‏3. مراد از خرد و جان سخنگوى، نفس ناطقه انسانى است.

55- همان، قصيده‏9.

56- سوره احزاب، آيه 21.

57- ديوان ناصر خسرو، قصيد 24.

58- سوره اسراء، آيه 12.

59- سوره فصلت، آيه 44.

60- سوره انفال، آيه 24.

61- همان، قصيده 2.

62- همان، قصيده‏6.

63- ديوان ناصرخسرو، قصيده‏16.

64- نهج‏البلاغه، خطبه‏153. و نگ سوره بقره، آيه‏189.

65- ديوان ناصرخسرو، قصيده 22.

66- همان، قصيده 74.

67- همان، قصيده 144.

68- همان، قصيده 241.

69- همان، قصيده‏26.

70- سوره آل‏عمران، آيه 104.

71- ديوان ناصرخسرو، قصيده 42.

72- نهج‏الفصاحة، ص‏560.

73- ديوان ناصرخسرو، قصيده‏216.

74- همان، قصيده‏147.



منبع:فصلنامه مشكوة>شماره 55

نظري براي اين محصول ثبت نشده است.


نوشتن نظر خودتان

براي نوشتن نظر وارد شويد.

محصولات
نظر سنجي
نظرتون در مورد ویکی پروژه چیه؟
  •   مراحل ثبت نام خیلی زیاده!
  •   مطلب درخواستیم رو نداشت!
  •   ایمیل نداشتم که ثبت نام کنم!
  •   مطلبی که میخواستم گرون بود!
نظرنتيجه