کودکی و نوجوانی ملک الشعراء بهار

کودکی و نوجوانی ملک الشعراء بهار
کودکی و نوجوانی ملک الشعراء بهار
70,000 ریال 
تخفیف 15 تا 30 درصدی برای همکاران، کافی نت ها و مشتریان ویژه _____________________________  
وضعيت موجودي: موجود است
تعداد:  
افزودن به ليست مقايسه | افزودن به محصولات مورد علاقه

تعداد صفحات: 79 صفحه _ فرمت WORD _ دانلود مطالب بلافاصله پس از پرداخت آنلاین

کودکي و نوجواني
محمدتقي ملک الشعراء بهار در 18 آذر ماه 1265شمسي در محله سرشور شهر مشهد به دنيا آمد. پدر او ميرزا محمد کاظم، متخلّص به صبوري، ملک الشعراء آستان قدس رضوي بود. خاندان پدري بهار خود را از نسل ميرزااحمد صبوري کاشاني (متوفّي به سال 1192 ش) شاعر و قصيده سراي سرشناس عهد فتحعلي شاه قاجار مي دانند؛ انتخاب تخلّص صبوري از سوي پدر بهار نيز به همين مناسبت است. در عين حال اين خاندان خود را از تبار برمکيان به شمار مي آوردند و بهار در شعري به اين مورد اشاره مي کند  (شايد انتخاب نام «نوبهار» از سوي شاعر براي روزنامه اش، که در اوان جواني تأسيس کرد، به همين علت باشد؛ چرا که برمکيان توليت معبد بودائي «نوبهار» را در بلخ به عهده داشته اند). مادر بهار از يک خاندان اصيل تجارت پيشه و نياکانش از معاريف گرجستان و مسيحيان قفقاز بودند، که پس از جنگ هاي ايران و روس توسط عباس ميرزا به ايران آورده شده و دين اسلام را پذيرفتند.
بهار در چنين خانواده اي ابتدا در چهار سالگي نزد زن عمويش تحصيلات ابتدائي متداول (قرآن- فارسي) را آغاز مي کند، سپس به مکتب مردانه مي رود. کتاب صد کلمه (از آثار نظمي رشيد و طواط) را در مکتب و شاهنامه فردوسي را نزد پدر مي خواند. اولين شعر خود را در هفت سالگي در بحر تقارب مي سرايد و از پدر جايزه مي گيرد.
تهمتن بپوشيد ببر بيان
بيامد به ميدان چو شير ژيان
بين هفت تا ده سالگي در مکتب شعرهايي مي گويد؛ از جمله مکتب دار پير و بعضي هم مکتبي ها را هجا و برخي ديگر را مدح مي کند. در ده سالگي در راه سفر به کربلا، همراه با خانواده، در بيستون بيتي مي سرايد، که پدر غالباً آن را به شوخي در مجالس دوستانه مي خواند:
به بيستون که رسيدم يک عقربي ديدم
اگر غلط نکنم از ليفند فرهاد است
تا پانزده سالگي، محمدتقي جوان در شاعري و نيز شعر و نقاش طبع خود را آزموده است. اما پدر که تا اين هنگام مربي و مشوق اوست، ناگهان معتقد مي شود که زمانه عوض شده و فرزندش با شعر نمي تواند زندگي خود را تأمين کند و بايد به دنبال کسب و تجارت برود. بنابراين تحصيل را متوقف مي کند و فرزند را براي فراگرفتن راه و رسم کاسبي، به دکّان بلور فروشي دائي اش مي فرستد؛ اما بهار در روح خويش شاعر است و براي دل خود همچنان مي سرايد. در سال1283 ش، در هجدهمين بهار عمر شاعر، پدرش در مي گذرد و مسئوليت سرپرستي خانواده يعني مادر و خواهر و دو برادر کوچک، به عهده شاعر جوان مي افتد؛ قصيده اي در مدح مظفرالدين شاه مي نويسد و به تهران مي فرستد ،به پاداش آن شاه يکصد تومان صله براي بهار مي فرستد و لقب پدر- ملک الشعرائي آستان قدس رضوي- را به وي تفويض مي کند (بهار اين لقب را تا آخر عمر نگه داشت؛ گرچه از سنين مياني عمر خود را به عنوان ملک الشعراي مطلق تثبيت کرده بود). اين سخن سراي هجده ساله آنچنان در آثاري که مي سرايد مهارت به خر مي دهد که اغلب فضلاي معاصر کارش را باور نمي کنند و اشعارش را از سروده هاي پدرش مي دانند؛ بنابراين بارها در مجامع ادبي با بديهه سرائي مورد آزمايش قرار مي گيرد، تا بالاخره تثبيت مي شود. از آن جمله مي توان به چند رباعي، که با التزام کلمات خاص في المجلس سروده شده، اشاره کرد.مثلاً:
با استفاده از چهار واژه تسبيح، چراغ، نمک و چنار، رباعي زير را في البداهه ساخت.
با خرقه و تسبيح مرا ديد چو يار
گفتا ز چراغ زهد نايد انوار
کس شهد نديده است در کان نمک
کس ميوه نچيده است از شاخ چنار
و بار ديگر با استخدام کلمات گل رازقي، سيگار، لاله و کشک، چنين سرود:
اي برده گل رازقي از روي تو رشک
در ديده مه ز دود سيگار تو اشک
گفتم که چو لاله داغدار است دلم
گفتي که دهم کام دلت، يعني کشک
اما اگرچه شاعر از نظر همشهريانش تثبيت شده است ماجراي شک به استعداد او سال ها دنبال مي يابد؛ چنان که شايعه مي کنند که وي اشعار و تخلّص خود، يعني «بهار» را از ديوان خطّي شاعري گمانم، به نام بهار شيرواني، برداشته است و اين شک پراکني، بي خيال شعرهاي تازه اي که بهار به مناسبت اوضاع روز مي سازد، با نوعي عناد سالها ادامه مي يابد. به هر حال شاعر جوان، که با به دست گرفتن شغل پدر از تأمين معاش آسوده شده، به ادامه تحصيلات ادبي مي پردازد؛ اصول عالي ادب فارسي و مقدمات عربي را نزد اديب نيشابوري و صيد علي خان درگزي و ساير فضلاي خراسان فرا مي گيرد؛ آرزو دارد براي ادامه تحصيل به فرنگ برد و در رشته اي از علوم جديد تخصص به دست آورد، اما مسئوليت سرپرستي خانواده از يک سو و آغاز انقلاب مشروطيت، که قالب هاي ذهني او را در هم ريخته موجب تحول عميقي در انديشه اش مي شود از سوئي ديگر، مانع از اجراي اين تصميم مي گردد. بهار وارد در فعاليت هاي سياسي مي شود، به صف آزاديخواهان و مشروطه طلبان مي پيوندد و در بيست سالگي به عضويت انجمن مخفي «سعادت» در مي آيد.

نظري براي اين محصول ثبت نشده است.


نوشتن نظر خودتان

براي نوشتن نظر وارد شويد.

محصولات
نظر سنجي
نظرتون در مورد ویکی پروژه چیه؟
  •   مراحل ثبت نام خیلی زیاده!
  •   مطلب درخواستیم رو نداشت!
  •   ایمیل نداشتم که ثبت نام کنم!
  •   مطلبی که میخواستم گرون بود!
نظرنتيجه