فطرت و بررسی فطری بودن فطرت

فطرت و بررسی فطری بودن فطرت
فطرت و بررسی فطری بودن فطرت
90,000 ریال 
تخفیف 15 تا 30 درصدی برای همکاران، کافی نت ها و مشتریان ویژه _____________________________  
وضعيت موجودي: موجود است
تعداد:  
افزودن به ليست مقايسه | افزودن به محصولات مورد علاقه

تعداد صفحات : 103 صفحه _ فرمت WORD _ دانلود مطالب بلافاصله پس از پرداخت آنلاین

    فصل اول: فطري بودن اعتقاد به وجود امام (عج) و ظهور مصلح كل
    گفتار اول: فطرت و جايگاه معلومان فطري در معلومات انساني
    1-1- فطرت در لغت
    2-1- جايگاه معلومات فطري در ميان معلومات انساني
    گفتار دوم: ويژگيهاي بينشها و گرايشهاي فطري
    1- همگاني بودن و شمول زماني و مكاني معلومات فطري
    2- لايتناهي بودن گرايشهاي فطري
    گفتار سوم: عوامل رشد و شكوفايي فطرت
    1-3- اهتمام در پرورش حس حب به نيكيها
    2-3- مراقبت مداوم از خويشتن و نگهداري از ارتكاب به معاصي
    گفتار چهارم: شرايط شكوفايي فطرت
    گفتار پنجم: فطرت از نظر قرآن كريم و احاديث
    1-5- فطرت از ديدگاه قرآن كريم
    2-5- فطرت از ديدگاه احاديث
    گفتار ششم: گرايشات از فطري ديدگاه كلي و عرفاي اسلامي
    1-6- فارابي
    2-6- ابن سينا
    3-6- محي الدين ابن عربي
    4-6 صدرالمتالهين
    5-6- حكماي رواتي
    6-6- ابن فارض
    7-6- سعيدالدين فرغاني
    8-6- سيد صدر آملي
    9-6- خواجه عبدالله انصاري و عبدالرزاق كاشاني
    گفتار هفتم: بينشها و گرايشهاي فطري از نظر برخي انديشمندان غرب
    1-7- فطري گرايي دكارت
    نقد فطري گرايي دكارتي
    2-7- فطري گرايي اسپينوزا
    3-7- قضاياي فطري در منطق
    4-7- گرايشهاي فطري
    گفتار هشتم: غفلت از امور فطري و نتايج آن
    1-8- امكان غفلت از امور فطري
    2-8- فطرت اوليه و ثانويه
    3-8- نقش انحراف در دفن فطرت
    4-8- عوامل عدم پاسخگويي انسان به نداي فطرت
    1- جهل و ناداني
    2- قساوت
    3- شرك
    4- طغيان
    5- قدرتها و تبليغات و فضاسازي آنها
    گفتار نهم:كيفيت دلالت فطرت بر ضرورت وجود امام و مصلح جهاني
    1-9- گرايش به عدالت و امنيت جهاني يك گرايش فطري
    2-9- فطرت عقل و نياز بشر به مصلح جهاني
    نتيجه گيري

فصل اول: فطري بودن اعتقاد به وجود و ظهور مصلح كل براي آيندة بشريت
گفتار اول: تعريف فطرت و جايگاه معلومات فطري در معلومات انساني
1-1.    فطرت در لغت.
اهل لغت در باب فطرت، عموماً آن را معرفتي دانسته اند كه خداوند در نهاد وجود انسان قرار داده است.
مؤلف لسان العرب در بابا كلمة فطرت مي نويسد «فطرت معرفتي است كه خداوند در خلائق آفريده است و آيه شريفه به آن اشاره مي نمايد «فطره الله التي فطراناس عليها، لاتبديل بخلق الله.»
صاحب كتاب اقراب الموارد نيز فطرت را خلقتي مي داند كه مولود در رحم مادر بر آن آفريده مي شود. هم چنين استعداد . آمادگي براي قبول دين ازجمله معاني مذكور در اين كتاب لغت براي فطرت هستند . در كتاب قاموس المحيط و تاج العروس تيز همين معاني تكرار گرديده است
2-1- جايگاه معلومات فطري در ميان معلومات انساني
حس، عقل، فطرت و وحي از ابزارهايي هستند كه خداوند جهت ادراك، دريافت و شناخت در آدمي يا براي او به وديعت نهاده است. بدينجهت ادراكات و معارف انسان از خداوند، جهان، انسان را مي توان به معلومات حسي، عقلي، فطري  و وحياني تقسيم نمود. معلومات حسي ادراكات هستند كه بوسيله حواس پنجگانه انساني از پديده هاي مادي درك مي گردند و معلومات عقلي ادراكاتي هستند كه بوسيله عقل به عنوان قوه و نيروي مدرك كليات درك مي گردند قانون عليتن، وجوب وجود، امتناع، اجتماع نقيضين و امتناع اجتماعي ضدين، ارجمله معلومات و ادراك عقلي بشمار مي آيند.
حقايقي در هستي وجود دارند كه فطرت آدمي مي تواند آنها را درك نمايد. شناخت و دريافت صفات و اسماء حق تعالي، كشش و گرايش به خداوند، حقيقت جويي ميل به زيبايي كمال طلبي  و گرايش به سعادت و تنفر از شقاوت ازجمله ادراكاتي هستند كه از ناحيه فطرت درك مي شوند بدينجهت به آنها معلوماتئ فطري گفته مي شود.
علاوه بر حس، عقل و فطرت نيرويي ماورايي نارسائيهاي ناشي از عدم بكارگيري صحيح و كامل ابزارهاي سه گانه را مرتفع مي سازد و آن وحي است. شناخت هاي كه وحي به آدميان ارايه مي دهد بسان مشعل فروزاني است كه انسان در سير تكاملي خود با بهره گيري از آن به مقاصد آفرينش خويش دست مي يابد. معلومات فطري مهمترين سرمايه براي به ثمر نشستن آموزه ها و تعليمات وحياني است. آموزه هاي وحياني با تكيه به بينشها و گرايشات فطري، آدميان را به سوي رستگاري و فلاح رهنمون مي شوند لذا جايگاه معلومات فطري در ميان معلومات انسان برجسته و كليدي است.
گفتار دوم: ويژگيهاي بينشها و گرايشات فطري
چنانكه در مباحث پيشين گذشت بينشها و گرايشات فطري با معلومات عقلي، حسي متفاوتند. ويژگيهايي در بينشها و گرايشات فطري وجود دارد كه آن را از ادراكات و معلومات ديگر متمايز مي نمايد كه دو ويژگي 1- همگاني بودن و شمول و فراگيري زماني و مكاني 2- لايتنهاهي بودن ارجمله ويژگي هاي متمايز سازنده معلومات فطري از ديگر معلومات است.
1- همگاني بودن و شمول و فراگيري زماني و مكاني معلومات فطري
معلومات فطري چون از جوهر مشترك نوع انساني فطرت نشأت مي گيرند  همگاني است يعني همه آدميان هدالت را مطلوب مي دانند و به زيبائيها عشق مي ورزند تنوع تفاوت مصاديق زيبايي در ذائقه انسانها با عنايت به تفاوت بينشها و فرهنگ ها مانع از همگاني بودن زيبايي دوستي نيست. حكيم ابونصر فارابي به اين حقيقت به درستي اشاره مي كند. وي در اين زمينه مي نويسد «الناس الذين فطرتهم سليمه، اهم فطره مشتركه اعدوا بها اقبول معقولات هي مشتركه لحميهم، سيعون بها نحو امور مشتركه لهم» . ميل به فضايل و ارزشهاي اخلاقي از جمله گرايشات فطري است كه همواره مورد توجه بوده است. دكارت از گرايش به فضايل اخلاقي به حس اخلاقي تعبير مي نمايد و مي نويسد «حس اخلاق شناختي است كه اولاً بي نياز از دليل و برهان است ثانياً به روشني و بداهت بدون ابهام به ذهن انسان مي آيد»  بهرحال ميل و گردش به فضايل اخلاقي حتي در اوج مخالفت با مراكز دفاع از آموزه هاي اخلاقي يعني كليساها در عصر رنساني مغفول نمانده است. بنابراين بينشها و گرايشات فطري اموري فرازماين و مكاني هستند.
2-لايتناهي بودن بينشهاي فطري
فطرت آدمي نظر به كمال طلبي آن نامحدود خواه و بي نهايت طلب است متعلق واقفي بينشها و گرايشهاي فطرت حقيقتي است كه از اطلاق در كمال برخوردار است لذا با توسعه بينشها و گرايشهاي فطري، ابتهاج فطرت براي وصول به كمالات بيشتر مي شود زيرا كه پايگاه فطرت همانا روح الهي است كه در خلقت آدمي به وديعت نهاده شده است برخلاف لذايذ غريزي كه با اندك طعامي يا شرابي يا ارضاي غرايز جنسي به مقصد خود نايل مي آيد. ابن سينا در اين زمينه مي نوسد «والنفوس السليمه التي هي علي الفطره و لم يفظظها مباشره الامور الارضيه الجالسيه اذا سمعت ذاكراً روحانياً بشير الي احوال امنارقات غشيها غاش شائق لايعرف سببه و اصابها وجد مبرح مع لذه مفرحه لفضي ذلك بها الي حيره و دهش و ذلك للمناسبه و قد جرب هذا تجريبا شديداً.  بنابراين انسانهايي كه فطرتشان دست نخورده مانده و دستخوش امور طبيعت كه موجب كدورت فطرت هاست نگشته اند وقتي يك ذكر روحاني را مي شنوند آنقدر شاد مي شوند و متهيج مي گردند كه قابل قياس با هيچ شادي و بهجتي نيست ابن سينا اين مسئله را از اموري بشمار مي آورد كه با استدلال بدست نمي آيد بلكه با تجربه مي توان به آن اذعان نمود.
گفتار سوم: عوامل رشد و شكوفايي فطرت.
دانسته هاي ذاتي و نهفته از ابتداي خلقت و گرايشات و انگيزه ها و كشش هاي دروني انسان مهمترين ابعاد فطرت انسان را شكل ميدهند كه دو دسته عوامل در آن مؤثرند دسته اول عواملي هستند كه موجب رشد و شكوفايي فطرت هستند و دسته دوم عواملي هستند كه مانع شكوفايي بينشها و گرايشات فطري هستند و اهتمام در پرورش حس حب به نيكيها و پاكيزگيها و مراقبت مداوم از خويشتن و نگهداري خود از ارتكاب به معاصي ازجمله عواملي هستند كه در شكوفايي و رشد فطرت بسيار مؤثر مي افتد.
1-3- اهتمام در پرورش حس حب به نيكيها
صدالمتالهين شيرازي در زمينه پرورش حس حب به نيكيها و خيرات مي نويسد «خداوند متعال براي هر يك از موجودات غايت و هدفي قرار داده است كه بسوي آن حركت كنند و به خير و كمال خود نايل آيند. همانگونه كه قرآن كريم مي فرمايد «هوالذي اعطي كل شيء هلقه ثم هدي» مهمترين سبب و وسيله، هشق و حب به كمال است و انسان با سير پله هاي نره بان كمال به بالاترين نقطه و غايت الغايات و خيرالخيرات دست مي يابد. شرط اصلي و محوري حركت انسان به سوي كمال عشق و علاقه به اين راه است و انسان بايد تلاش نمايد كه به اين حب و عشق به اين راه افزوده شود.
در مقابل ميل به زشتيها نيز موجب دفن فطرت مي شود. بنابراين پرورش حب به منبع كمالات يعني خداوند متعال و تجلي كمالات او در انسان كامل موجب شكوفايي فطرت مي شود. حافظ شاعر عارف در اين زمينه مي گويد.
عاشق كه شد كه يار به حالش نظر نكرد
اي خواجه درد نيست ورنه طبيب هست
در عشق خانقاه و خرابات فرق نيست
هرجا كه هست پرتوي روي حبيب هست
به مي سجاده رنگين كن گرن پير مغان گويد
كه سالك بي خبر نبود ز راه و رسم منزلها
شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين حائل
كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها
حضوري گر همي خواهي ازو غايب مشو حافظ
متي ما تلق من تهوي دع الدنيا و اهملها
2-3. مراقبت مداوم از خويشتن و نگهداري خود از ارتكاب معاصي
خداوند متعال در آيه شريفه «والله اخرجكم من بطون امهاتكم لاتعلمون شياً و جعل لكم السمع و الابصار و الافتره لعلكم تشكرون» به ضرورت شكرگذاري از قواي باطني و ظاهري تأكيد مي ورزند. شكرگذاري از قواي باطني و ظاهري همانا بكارگيري آنها در مسير صحيح خلقت آنها است. يعني اگر سمع و الابصار و افئده بسوي خير، عدل و توحيد حركت كنند آدمي شاكر خواهد بود و در مسير فطرت باقي خواهد ماند.
افئده مركز دريافت ها و ادراكات باطني است چنانكه مولف لسان العرب مي نويسد «الفؤاد وسط القلب»
و راغب اصفهاني نيز معتقد است «الفواد كالقلب ولكن يقال له فواد اذا اعتبر فيه يعني التنقد الوالتوقد»  مقطه مشتعل آن قلب فواد گفته مي شود عارف وارسته سيد حيدر آملي از فؤاد به معدن معرفت ياد نموده است يعني شناخت و معرفت انساني از همين نقطه طلوع مي نمايد.  راغب اصفهاني به مشتقات اين كلمه اشاره مي كند و مي گويد وقتي گفته مي شود «لحيم فئيد» يعني گوشتي كه كباب شده است گوشت زماني كباب مي شود كه آتش مشتعل شده باشد قلب هم آنگاه كه به تكاپوي معرفت مي افتد مشتعل مي شود فؤاد ناميده مي شود . فخر رازي در تفسير كبير خود در ذيل آيه مباركة «اناالله الموقده التي تطلع علي الافئده» مي نويسد كه فواد لطيف ترين نقطة قلب است  همچنين نبي اكرم نيز در حديثي آخرين نقطه قلب معرفي مي كنند.
قرآن كريم دو حالت فوائد را بيان مي كند كه حكايت از ويژگيهاي عارض بر فوائد است. يكي مبين اوج معرفت و ديگر معرف ادبار و انحطاط عارض بر فوائد است چنانكه قرآن مي فرمايد «ما كذب الفوائد ماراي»  يعني آنچه قلب رسول ديد درست بود و دچار اشتباه و خطا نشد و اين كافران هستند كه اشتباه مي كنند قلب صاف آن حضرت راه غلط را نمي پيمايد يعني فوائد او از عصمت برخوردار است كه نقطه اوج فواد است و آيه شريفه «انالله الموقده التي تطلع علي الافئده» مي فرمايد آتشي كه خدابي مي افروزد. اين آتش بر فؤاد مشتعل مي شود. در تفسير اين آيه برخي از مفسرين گفته اند كه اين آتش از فواد خارج مي شود و برخي ميز گفته اند: اين آتش بر فواد مي نشيند. اگر خوب دقت شود بدست مي آيد كه هر دو تفسير و تعبير صحيح و قابل جمع است. اين آتش از فواد خارج مي شود و سپس بر خود فواد موي نشيند. تطلع يعني بيرون مي آيد و علي الافئده يعني بر آن مي نشيند. آتش جهنم از درون دل و قلب و ضمير و باطن پردة اخير قلب مشتعل مي شود و بر همان نقطه نيز برمي گردد. زيرا كه اين نقطه، نقطه اختيار و تصميم گيري انسان است. آتش بر همان نقطه اي مي نشيند كه مسئول بيراهه رفتن انسان است.
روايتي از عايشه نقل شده است كه وي در احوال حضرت رسول (ص) نقل مي كند كه: شب تيمه شعبان، هنگام سحر، از خواب بيدار شدم و حضرت رسول (ص) را در بستر نيافتم. پس از جستجو ديدم كه حضرت رسول در راهروي مسجد بر خاك سجده نموده اند و به درگاه الهي چنين تضرع مي نمايند كه: الهي سجدلك سوادي و ضيامي و آمن بك فوادي هذه يراي و ما جنيته علي نفسي، يا عظيم ترجاه لكل عظيم، اخف لي الذنب اعظيم فانه لايغفر الذنب العظيم الا العظيم»
خدايا اين پيكر من، اين نيروهيا باطني من بر تو سجده مي كند و اين پردة اخير دل من يعني فواد من نيز با توست و به تو ايمان دارد.....
آنچه حضرت رسول (ص) بيان مي كنند و آنچه از آيات فواد بدست آمد اين استن كه بايد اطاعت و ايمان در نهايت وجود انسان رسوخ كرده باشد و حتي اعماق قلب انسان را نيز در برگرفته باشد به چنين ايماني، تقواي حقيقي و ترس واقعي نسبت به خداوند گفته مي شود و اين تقواست كه فطرت را در همه زمانها و مكانها و احوال حفظ مي كند.
اگر فطرت ها بيدار باشد صداي ضمير به از بيرون نيز شنيد. مي شود چرا كه چنين انسان بيدار فطرتي مناسبات عادلانه مطلوب را در زندگي اجتماعي مطالبه مي كند و نداي فطرت خويش را ابراز مي نمايد روبه خداي خويش بانك برمي دارد كه:
«أين المنتظر لاقامه الأمت و العرج. أين طاس آثار و الاهواء أين قاطع حبائل الكذب و الافتراء ... أين السبب المتصل بين الارض و السماء ...
گفتر چهارم: شرايط شكوفايي فطرت
شكوفايي و رشد بينشها و گرايشات فطري نيازمند به تمهيد شرايط دروني و بيروني است. تزكيه نفس، محاسبه و مراقبت از آن ازجمله شرايط دروني و آموزش و پرورش صحيح، محيط اجتماعي سالم ازجمله شرايط بيروني رشد و شكوفايي فطرت بشمار مي آيند. نوجوانان و جواناني كه از زمينه هاي فطري نيرومندي برخوردارند و موانع و عوامل بازدارنده از بينشها و گرايشات فطري در درون آنها شكل نگرفته است. در شكوفايي فطرت خويش موفق مي باشند. تاريخ تمدن معنوي بشر نشان مي دهد كه نوجوانان بيش از گروههاي ديگر به دعوتهاي اصلاح به ويژه ديني پاسخ مثبت داده اند اين پاسخ در حقيقت همان تجلي گرايش به نيكي ها و خيرها مي باشد. همچنين مناسبات صحيح عادلانه در جامعه از گرايشات فطري انسان است زيرا عدالت اجتماعي كمال تلقي مي شود و گرايش به كمال يك گرايش فطري است نظام جامع عادلانه جهان در همان حال كه يك مطلوب فطري است از شرايط بيروني شكوفايي و رشد نيز بشمار مي آيد. در عصر حاضر با اينكه انسانها از آموزه هاي فطري فاصله گرفته اند. مع الوصف براي كسب قدرت يا جلب منفعت و رهايي به قلوب مردم و جلب افكار عمومي به عناصر فطري تمسك مي جويند خود را طرفدار حقوق بشر، حقوق مردم و عدالت اجتماعي معرفي مي نمايند. زيرا در فطرت انساني رعايت حقوق انسانها، عدالت اجتماعي يك كمال و مطلوب فطري است.
گفتار پنجم از منظر قرآن كريم و احاديث:
1-5- فطرت از ديدگاه قرآن كريم
ايمان فطري و گرايش دروني همگاني بشر به عدالت و روي گرداني از ظلم و نابرابري در تمامي اديان و مكاتب فكري و فلسفي مطرح جهان امري مسلم و روشن است، و جامعه ي انساني كه بر اساس فطرت متمايل به اجتماع صالح و اجتماعي است كه اصول انساني و ارزشهاي متعالي و روحاني در پرتو آن تحقق يابد، چرا كه روح زيست مدني و همكاري انسان ها و دست يابي به وحدت با فساد  و ظلم و نابرابري بيگانه است و فطرت ها از رنگ و آب آسمان هاي صدق و عدل و انصاف و پرهيزكاري و نظاير آن سيراب مي شوند.
قرآن كريم اين اساس فطري و اصل مشترك انساني را تصديق مي نمايد:
«فاقم وجهك للدين حنيفاً فطره الله فطر الناس عليها لاتبديل لخلق الله ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لايعلمون» (سوره ي روم، 30)
اصول انسانيت و روح بشري كه در همه ي افراد بشر فطري و طبيعي است چنان چه احيا گردد ثمره ي آن وحدت جوامع پراكنده ي بشري خواهد بود و اين ملاك معياري است كه قرآن انسان ها را به آن متوجه مي شازد. انسانيت، سنت مشترك و عمومي الهي است كه تمام افراد انسان ها در هر زمان و مكان و با هر فرهنگ و تمدني بر محور آن مي گردند.
فاصله ي ميان تمدن ها و فرهنگ ها، زبان، جغرافيا و اموري از اين قبيل شرايط ثانوي زندگي اند و اين تفاوت ها در ريشه و اساس امر فطري و طبيعي جوامع راهي ندارند.
اكنون به نكاتي اشاره مي كنيم كه آيه ي شريفه فوق در تأييد اين مطلب به آن ها توجه داده است:
«فاقم وجهك للدين»
اقامه ي وجه يعني رويكردي كامل به دين و شخصيت انساني خود را با دين پيوند زدن، همان طوري كه در برابر آينه مي ايستيم و خود را در آن مي بينيم، دين نيز چنين است كه اگر انسان وجود كيان و هويت خود را با معيارهاي دين بسنجد و افكار و اخلاق و انسانيت خود را با آن محك بزند حقيقت خود را خواهد يافت.
«حنيفاً»
انسان مؤمن بايد در ارزيابي ديني خود همواره جانب اعتدال را پيش گرفته و از افراط و تفريط و كندي و تندي پرهيز نمايد.
«فطره الله التي فطرالناس عليها»
دين داري و خداجويي و حق طلبي انسان ها از يك ريشه و اساس نور مي گيرد و آن فطرت است و فطرت در نهاد همه‌ي انسان هاست. حق طلبي در همه‌ي انسانها آفريده شده است. انحراف ها و الحادها در آدمي به صورت فطرت ثانوي و سرشت عرضي پديد آمده است.
«لاتبديل لخلق الله»
بنابراين حس دروني انان نسبت به آينده و حق و عدالت باقي است و از دست تغيير و تحول و تطاول ايام براي هميشه دور است و سير بشر در اين مسير او را در طريق تكامل قرار مي دهد.
«ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لايعلمون»
اين براي هميشه به سان آينه اي است محكم و استوار و شفاف و بدون زنگار كه انسان با استواري در طريق مآن مي تواند استعدادهاي خود را به عرصه‌ي ظهور برساند و مظهر اسماي الهي گردد، گرچه بسياري از انسان هاي بي خبر، نه از خود را مي شناسند و نه آينه را
«منيبين اليه و اتقوه و اقيمو الصلوه»
دست يابي به چنين فضيلت و جايگاهي در گرو عمل به دستورات و قوانين الهي است. اين حقيقتي كه در باطن و نهاد آدمي قرار دارد هركس بر اساس طبع و طينت انساني خود آن را احساس مي كند، حقيقتي كه پشتوانه و اساس همة  ارزش هاي انساني است.
ازجمله آياتي كه بنحوي به مسئله فطرت از نظر قرآن كريم مربوط مي باشد ايه شريفه «و نفس فالهما فجورها و تقويها»
اديب و مفسر بزرگ شيخ ابوعلي طبرسي در تفسير آيه مباركة فالهما فجورها و تقويها مي فرمايد كه:
الهام يعني معرفت و شناخت خير و شر و رغبت و گرايش به خير و نفرت و دوري از گناه و شر كه در ذات انسان ريخته شده  و در ذيل آيه و نفيش و ما سويها ...
مي فرمايد كه: خداوند تمام قواي ظاهر و باطن ازجمله عقل را به انسان عطا فرمود و سپس فهم خير و شر اطاعت و عصيان و گرايش به خير و دوري از شر و به عبارت ديگر جاذبة به خير و دافعة شر را در نهاد وجود انسان آفريد. «قد افلح من زكاها و قد خاب من دسيها» سعادتمند كسي است كه جهت و مسير فطرت را دنبال مي كند.  ابوحامد احمد غزالي نيز اين آيه مباركه را به همين صورت معنا نموده و فطرت را به اين معنا داشته است.
راغب اصفهاني در مفردات قرآن مي نويسد «الالهام القاء الشي في الفروع و يختص ذلك بما كان من جهت الله تعالي و جه الاعلا الا علي كما قال تعالي «فالهما فجورها و تقويها» . بنابراين مراد از الهام در آيه مباركه همانا بينشها و گرايشات فطري مبني بر ميل به خيرها و تنفر از زشتيهاست.
مفسر بزرگ و فيلسوف عارف، علامه سيد محمد حسين طباطبائي (ره) الهام فجور و تقوي را اشاره به تحمل عملي مي دانند و تفريع الهام بر تسويه را به اين معنا مي دانند كه الهام از نعوت خلقت و ويژگي سرشته در ذات او و همراه با فطرت انساني است. خداوندي كه انسان را موجودي صاحب علم و حكمت و قدرت و داراي قواي متعادل آفرزيد، در دل او راه تشخيص بين فجور و تقوا را نيز قرار داد.
و صاحب لسان العرب الهام را چنين معنا مي كند كه خداوند مطلبي را در نفس انساني القاء نمايد كه او را بر فعل يا تركي منبعث نمايد. و اين نوعي وحي است كه خداوند به هر بنده اي كه صلاح بداند مي دهد.
پس الهام جهتي الهي داشته و شناختي است كه انسان را بسوي غايت هستي مي برد، نه آنكه فطرت انسان حالتي متساوي بين فجور و تقوا داشته باشد و سويي براي حركت خود نيابد. امام غزالي، فطرت انساني را چنين مي شناسد كه در حالتي تساوي و برابري محض بين درستي و نادرستي، تعالي و سقوط و تقوا و فجور مي داند كه هيچكدام به ديگري ترجيحي نداشتند و تنها با تبعيت انسان از خواسته هاي الهي يا شيطاني، يكي بر ديگري برتري مي يابد.
«والقلب باصل الفطره صالح لقبول آثار الملك و لقبول آثار الشيطان، صلاحاً متساوياً ليس يترجح احدهما علي الاخر و انما يترجح احد الجانبين باتباع الهوي و الاكباب علي اشهوات او الاعراض هنها و مخالفتها»
برخلاف نظر غزالي، فطرت امر بي تفاوتي نيست كه به هر سو كه كشيده شود، رنگ همانجا را به خود بگيرد. بلكه در جهت زيبائي گرايش دارد و همواره مجذوب زيبائي است و اگر به اختيار خود، به سوي زيبائي رود، به اين كشش و جاذبه افزوده مي شود و بيش از پيش به آن سو مي رود و اگر بر خلاف اين كشش دروني برود، غبار بر فطرت او مي نشيند و آنرا مي پوشاند، و گرچه اصل اين جاذبه و كشش از بين نمي رود ولي انسان به مقتضاي طبيعت ثانيه مسير سقوط و انحطاط را طي مي نمايد.
همچنين قرآن كريم در سورة شمس بلافاصله پس از بيان وجود فطرت و آشنايي دروني انساني با فجور و تقوا كه بواسطة الهام الهي صورت مي گيرد به مسأله طغيان و نحوة پوشيده شدن فطرت اشاره مي كند و مي فرمايد: «قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها» رستگار شد آنكه نفس خويش را تزكيه كرد و بي بهره شد آنكه تباهش ساخت. انسان علاوه بر شناخت زيبايي ها به جانب آن نيز گرايش دارد. لذا ابتداءاً بسوي زيبايي ها حركت مي كند و به همين جهت قرآن حال پرهيزكاران را مقدم بر تبهكاران و اهل فجور بيان مي دارد. قرآن عامل انكار فطرت را اين چنين بيان مي دارد كه: «كذب ثمود بطغويها»  قوم ثمود به دليل طغيانشان به غضب الهي گرفتار شدند. طغيان و سركشي مثل گردبادي است كه در گردبادي است كه در گرد و غباري كه بپا مي كند نمي توان هيچ چيز را از ديگري تشخيص داد. انسان گرفتار در گرد و باد طغيان به هر سويي م.كن است برود ولي نزديك ترين حقايق به خود يعني نداي دل و ضمير خويش را نخواهد ديد. چنين انسانهايي به تكذيب برسول باطني مي پروراند «فقال لهم رسول الله ناقه الله و مستعييها فكذبوه فعتروها» اينان براي خود حالت ثانويه اي مي سازند كه نتيجة آن جز عذاب الهي نيست. (فدمدم عليهم ربهم بذنبهم فسويها و لايخاف عقبيها». بنابراين فطرت از ويژگي و فراگيري زماني و مكاني برخوردار است مگر اينكه كسي فطرت خويش را عوض كرده باشد.
در مجموع مي توان چنين استنباط نمود كه از نظر قرآن كريم، انسان با خداي خود به طور فطري آشنا است و به او گرايش دارد. گرچه گاه ممكن است بر اثر غفلت و ارتكاب معاصي، فطرت انساني پوشيده شود، اما اين هدايت گر دروني، هميشگي و باقي است و انسان را، چنان چه به نداي آن گوش فرا دهد، به سوي دين قيم رهنمون خواهد كرد و عرصه اي را به وجود خواهد آورد كه تمام استعدادهاي دروني و كمالات متعالي انسان به ظهور برسد كه جز در سايه ي عدل جهاني ممكن نيست.
پس گرچه خداگرايي و خداجويي، از مصاديق روشن گرايشات فطري اند، اما به دنبال آن ها، گرايش به ديانت كامل و عدل جهاني، به عنوان لوازم و دنباله خداگرايي، از منظر قرآن كريم جزو خواسته هاي فطري انسان محسوب مي شوند.
2-5- فطرت ار ديدگاه احاديث
در احاديث مأثور از ائمة عليهم السلام به فطرت به روشني پرداخته شده است «كل مولد يولد علي الفطره»  همچنين از جمله احاديثي كه مشتمل بر نسبتها و گرايشات فطري است متون نيايشي مي باشد كهب ه عنوان بزرگترين ميراث معنوي بعد از قرآن كريم در اختيار مسلمين قرار دارد.
امام زين العابدين (ع) در روز عرفه در مقام نيايش با پروردگار، معرفت و شناخت خداوند را از دريچه فطرت دانسته است و پس از مدح و ثناي پروردگار، در صفات و اسماء الحسني الهي را توصيف و امام و حجت شناسي در عصر و زمان به ويژه آخر الزمان را با استناد به گرايشات فطري ترسيم نمودند آنحضرت فرموده اند «پروردگارا، امروز روز عرفه است. روزي است كه شرف و تكريم و تعظيم تو افتخار يافته و روزي است كه فرشته رحمت تو بر جهان بال گسترده و روزي است كه نعمت تو و گذشت تو و عطايا و ...
اكرام تو بر جهانيان ارزانيست و بندگان تو از مواهب بي پايان تو بهره ورند»
سپس به فطري و نهادي بودن موهبت شناخت و معرفت به حق تعالي اشاره مي كند و آنرا تنيد. در جان آدمي، قبل از تولد و ورود به دنيا مي داند.
«پروردگارا! من نيز بنده تو باشم، بنده اي كه هنوز به دنيا نيامده ممنون تو بوده و همچنان نعما و آلاي تو وي را درمي يابد. بنده يا كه به هدايت تو سعادت يافته و دين تو را شناخته و حق ترا ادراك كرده و به خوب تو راه گرفته است و دوستان تو را چنانچه ارشادش كرده اي دوست مي دارد و از دشمنان تو چنانچه مي خواهي بيزار است.
امام سجاد اين نداي فطرت را، بزرگترين دليل ندامت انسان بر گناهان و خطاهاي خود مي داند.
«پروردگارا! عصيان بندة تو از عناد و نخوت وي مايه نگرفته و گناهش از گردنكشي و استكباتر وي نشاني ندارد بلكه به هوس خويش تسليم شده و از طريق سداد و ارشاد انحراف يافته است. پروردگارا، دشمن من كه دشمن تو نيز باشد از غفلت من فرصت گرفته و به اغوا و اغراي من همت گماشته است. من در عين اينكه به حق تو عرفان و آشنائي داشته ام و فرمان تو را به چشم و و گوش گرفته بودم به اميد عفو عميم و رحمت واسعة تو دامن به گناه آلوده ام.
پروردگارا! معهذا بد كرده ام. زيرا از بنده اي كه در آغوش نعمت و لطف تو پرورش يافته و شب و روز دست در سفره دارد خطا زيبنده نبود.»
فطرت انسان باطاعت حق مأنوس است و لذا اگر انسان به نداي فطرت خويش پاسخ گويد و به سوي حق تعالي رود، لذت معنوي و روحاني عبادت را لمس خواهد كرد، چه لذت را حكماء ادراك امر ملائم به طبع تعريف نموده اند و چه امري، ملائم تر و هماهنگ تر از طاعت و عبادت حق تعالي. انساني كه رو به سوي خدا مي رود، چنان در حلاوت قرآن و روشنائي نور معرفت مي شود كه هرگونه انحرافي از اين مسير، برايش رنج آور و منزجر كننده خواهد بود. امام سجاد عليه السلام از خدا مي خواهد كه قلب من اين چنين باشد و از درون خودم به چنين مرحله يا برسم كه از قبح سيئات بيزار باشم.
«قلب مرا اي كسيكه زمام قلوب در دست توست بسوي طاعت و تقوي بكشان و از آنچه ماية شقاوت و سيه روزي من است بركنارم دار. راه خيرات را به سوي من بگشاي و مقرر فرماي كه به آساني بار وظايف خويش را به منزل برسانم و چنانچه فرمان داده اي به عبادت بپردازم...»
حضرت، چه هنگامي كه در ضرورت خودسازي و تزكيه نفس سخن مي گويد و چه وقتي كه در بارة دين و جامعة اسلامي با خداوند مناجات مي كند، فطرت و راه آنرا فراسوي انسان مي داند و وجود امام عصر (عج) را راه خاصي انسان از تنگناهاي حيات بشري مي شمارد كه زمين و زمان، در سايه لطف وجودش به آرامش مي رسد.
«پروردگارا! سيه روزگار برروي زمين، دين تو در سايه بنده يا از بندگان برگزيدة تو پناه مي گيرد و در حمايت وي تاييد و تشديد گردد. اين بندة برگزيدة تو امام مردم باشد و اقوام و ملل را بسوي رضوان تو هدايت كند زيرا رشته اي با رشته تو مربوط دارد»
پروردگارا! به محمد و آل محمد درود و رحمت فرست و دوستانشان را كه به مقام جليلشان سر تعظيم فرود آورده اند و به سيادت و برتري آنان اعتراف داده اند و راه راست ترا به پيش گرفته اند و آن رشته را كه به رحمت و رضوان تو انتها گيرد پذيرفته اند و اولياي ترا پيشواي خويش شمرده اند و در طاعت آنان كوشيده اند و به انتظار پيروزي آنان چشم دوخته اند از صلوات و بركات خود برخوردار»
در اين متون همه اين دريافت ها فطري بشمار آمده اند. معناي اين كلام كه اولياي امام زمان و متمسكين به جهل و ولايت او و آنانكه به تمام وجود تسليم اويند و انتظار فرج او را مي كشند و چشم به انتظار فرج او دوخته اند اين است كه حقيقت دينداري و ولايت و انتظار، آنچنان با وجود و روح انسان، همساز و قرين و آميخته است كه رفتن در اين مسير، چنين دلنشين و گوارا و شيريني براي انسانهاست. انسان راهي جز رفتن به سوي عدالت گستر براي رسيدن به آرامش جهاني ندارد و چه عبادتي و چه سلوكي، دلنشين تر و آرامش و لذت بخش تر از رسيدن به دادگستر هستي.
علاوه بر متون نيايشي در متون زيارتي نيز تكيه بر بينشها و گرايشات فطري مسئله شناخت حجت خدا و خليفه او پرداخته است.
از مجموع احاديثي كه در باره فطرت از اهل بيت عصمت – صلوات الله عليهم اجمعين – رسيده است استفاده مي شود:
1-    همه انسانها بر فطرت توحيد و حق طلبي آفريده شده اند.
2-    افرادي كه راه سعادت يا شقاوت را طي مي كنند، به اختيار و ارادة خود چنين مي كنند و به هيچ وجه جبر و سلب آزادي در ميان نيست. انسان در مقام فكر و عمل، آزاد است و مي تواند هر لحظه به فطرت اوليه و اصلي خود بازگردد.
3-    3- آنها كه راه سعادت را مي پيمايند، فطرت خود را شكوفا كرده اند، چون غنچه اي كه در نسيم سحرگاه مي شكفد و فضا را معطر مي سازد و كساني كه راه باطل و الحاد را پيش مي گيرند، فطرت خدادادي را در مسير عمل و بستر زندگي آلوده نموده اند. بدون اينكه به اصل آن لطمه اي وارد شده باشد، مانند چشمه جوشان آب زلال و خوشگوار كه اگر در مجاري تميز و پاكيزه قرار بگيرد، در هر كجا از اين آب استفاده شود، آبي حيات بخش نوشيده مي شود، گرچه صدها فرسنگ با چشمه فاصله باشد. اما اگر در جوي هاي سرباز و در مسيري آلوده جاري گردد، در هر قدمي غباري و گرد و آلودگي‌اي سلامت آب را تهديد مي كند و چه بسا در اندك مسافتي، آب قابل نوشيدن نباشد و انسان را مبتلا به بيماري هاي گوناگون كند. آب چشمه، در اين حال باقي است. آنچه آب را فاسد كرده است، مسير خراب و بستر غيرمناسب است كه ناخالصي هايي به آب افزوده است.
4-    سعادت و رستگاري جمعي بشر در سايه گرايش به عدلت جهاني و مصلح كل مسير مي باشد.
گفتار ششم: گرايشات فطري از ديدگاه فلاسفه، حكماء و عرفاي اسلامي
تمامي انديشمندان و فلاسفه اي كه به مناسبتي در بارة انسان وارد بحث شده اند به نحوي سرشت و طبع او را نيز مورد مطالعه قرار داده اند و اغلب به اين معنا معترفند كه فهم عمق فطرت آدمي و ركن اساسي آن توجه و دقت و تأمل در خورد اين موضوع مي طلب. و هر يك سعي نموده اند با نگرش عميق به بررسي و تحليل در باره‌ي آن بپردازند.
1-6. فارابي
فارابي بر اين باور است كه هدف از آفرينش انسان رسيدن و اتصال او به سعادت و نيك بختي و كمال انساني است و رسيدن به اين مقصد در گرو معارف و آگاهي آدمي است كه اساس آن ها را دانسته هاي نخستين و اوليه شكل مي دهند و انسان ها در مقايسه نسبت به اين دسته از معارف و آگاهي ها سه گروهند:
1-    سرشت و فطرت برخي آدميان، استعداد پذيرش معقولات نخستين و اوليه را ندارد
2-    برخي از آن ها به والسطه علل و عوامل خاصي از توانايي پذيرش آن هاغ محرومند مانند مجانين و كساني كه در اثر عارضه اي فاقدا اين توان هستند.
3-    در مقابل دو قسم نخست، آن دسته از انسان هاي درست سرشت و پاك نهاد و بهره مند از فطرت سليم اند كه معارف و آگاهي هاي اوليه را آنم چنان كه بايددرك مي كنند. فارابي بر اين عقيده كه سعادت پايدار و نيك بختي استوار از آن جماعت دسته ي سوم است كه مي توانند با تلاش و كوشش به آن دست يابند و انسان هايي كه از فطرت و سرشت درست و طينت پاك برخوردارند با دريافت هاي عقلي فطري و نخستين مي توانند راه سعادت را در پيش گيرد، و تماني انسان هايي كه از فطرت سالم و سرشت نيك و باطن پاك برخوردارند، فطرت و طبعي مشترك دارند كه بر اساس آن آماده سازي پذيرش آگاهي ها و معارفي هستند كه وسيله ي طي طريق سعادت و كمال او هستند و اين دسته از معارف و دانش ها در ميان تمامي گروه ها و افراد بشري مشترك است.
«مردماني كه از فطرت سالم برخورداند، فطرت مشتركي دارند كه به واسطه‌ي آن آماده‌ي پذيرش معقولات مشتركي هستند كه در حركت به طرف مقاصد و كارهاي مشترك از آن ها مدد مي جويند.»
از نگاه فارابي نه تنها آدميان داراي طبع و سرشت مشترك و عمومي هستند بلكه بر اساس آن پيوسته در پي انجام امور و كارها و در پي رسيدن به مقاصد و اهداف و آرمان هايي مي باشند كه بر اساس يك آگاهي و اطلاع مشترك براي همه‌‌ي آن‌ها يكسان و يكنواخت است و هر كسي به سان آينه چهره‌ي خود را در رسيدن به آن ها مي بيند، و همه‌ي انسان ها سليم الطبع و برخوردار از فطرت سليم هدف و مقصد مشتركي دارند و اگر امروزه مي بينيم كه جوامع بشري در حال تكثر و چند صدايي‌اند اين امر از منظر طبع انساني و منطق فطري زماني قابل توجيه و حقيقي است كه هدف مشترك و مقصد عمومي در حركت و سير باشند.
فارابي همچنين در كتاب تحصيل اسعاده، در باب چگونگي رسيدن به مرتبه فضيلت كامل هر انساني را به حسب فطرت، مناسب با قوه‌اي خاص و فضيلت يا ملكه مشخصي مي داند كه حركت به سوي آن، بس آسان تر و سهل تر از انجام ضد آن مي باشد. و به همين جهت، به اعتقاد فارابي، ملوك، تنها به حسب امور ارادي به ملك و سلطنت نمي رسند بلكه طبيعتي خاص نيز در احراز اين مقام دخيل است و طبيعت خدا، نيز آنها را به سوي شغلشان هدايت مي كنند البته در نظر فارابي، اين امر جبري و اضطراري نيست بلكه انسان است كه با اراده خود اين امر فطري را به ظهور مي رساند، درحاليكه اين قدرت را داشت كه با اراده خويش، در جهت مخالف آن برود.
«فانه لايمنع ان يكون كل انسان مغطوراً علي ان تكون قوه نفسه في ان يتحرك الي فعل فضيله تا من الفضائل او ملكه ما من اعلكات من الجمله اسهل عليه من حركت اي فعل ضدها... ان لم يقد علي ثي، آخر غيره ... فان الملوك ليس انما هم ملوك بالاراد. فقط بل طبيعه و كذلك اعزم خدم بالطبيعه اولاً ثم ثانياً بالاراده، فيكمل ما اعدو له بالطبيعه...»
2-6. ابن سينا
ابن سينا در مبحث بهجت و سعادت كتاب اشارات و تبهيات به تفصيل در بارة حالات روحاني نفس آدمي  و تمايلات ذاتي و فطري آن وارد بحث شده است، از نگاه وي فطرت انساني از آنجا كه امر ثابتي است مقتضيات و خواسته هاي ثابتي هم دارد. خواسته هايي كه در ميان تمام افراد سليم الطبع و برخوردار از سرشت نيك مشترك است و معيار اساسي اين تمايلات دروني خيريت و كمال بودن مطلوب است. و اگر تفاوتي در ميان آدميان نسبت به گرايش به امور فطري و روحاني مي يابيم در اثر حركت برهي از آن ها برخلاف سرشت و طبع آدمي و اتخلذ رويه‌ي سوء و طريق شرور و نقايص است. و اين جهت گيري در واقع ناشي از شناخت و ادراك نادرستي است كه از جهان پيرامون خود و خود دارند، چرا كه بسياري اوقات انسان شر را به جاي خير و نقص را جاي كمال ميبيند و اين در اثر آلودگي هايي است كه نفس و روح آدمي گرفتار آن ها شده است. بوعلي در تمثيل بر تمايلات فطري و روحاني آدمي چنين مي گويد:
«نفوس سليمه كه به فطرت و اساس خود باقي اند و مباشرت و و معاشرت با ماديات و ماده ندارند، هرگاه ذكري روحاني مي شنوند كه اشاره به احوال مفارقات (عالم معني و غيب) دارد شيفته و دلباخته‌ي آن ذكر مي شوند و سبب اين راز بزرگ معلوم نيست و در اين حال براي آن ها حالت وجد و شادي توأم با لذت فرح بخش دست مي دهد و موجب حيرت و دهشت آن ها مي شود. و اين همه به خاطر مناسبت و رابطه اي است كه بين انسان سليم الطبع و فطرت او از يك طرف و جهان پاكي ها و غيب از طرف ديگر وجود دارد. و اين نكته با تجربه‌ي قطعي و غيرقابل انكار به اثبات رسيده است.»
با اين بيان به اين نتيجه مي رسيم كه در نهاد و فطرت آدمي حقيقتي گويا وجود دارد كه او را به سوي نيكي ها و روشني ها و افق هاي اميد و نجات بخشي فرا مي خواند و اگر پرده‌ي غفلتي جلوي ديد فطرت انسان را بگيرد، انسان به واسطه‌ي تنبيه و تذكر و هشدار بيدار شده و به مقتضيات فطرت خود گام برمي دارد.
كيست اين پنهان مرا در جان و تن    كز زبان من همي گويد سخن؟
اين كه گويد از لب من راز كيست    بنگريد اين صاحب آواز كيست؟
در من اين سان خودنمايي مي كند    ادعاي آشنايي مي كند
كيست اين گويا و شنوا در تنم؟    باورم يا رب نيايد كاين منم!
متصلتر با همه دوري، به من        از نگه با چشم و لز لب با سخن
خوش پريشان با منش گفتارهاست    در پريشان گويي اش اسرارهاست
از براي خودنمايي صبح و شام    سر برآورد گه ز روزن، گه ز بام
3-6- محي الدين عربي
محي الدين عربي در بابا سي صد و پنج از فتوحات مكيه، در بحث از احوال روحاني قلوب اهل سلوك چنين مي گويد:
«ازجمله اين احوال... احوال فطري است كه خدا مردان را بر اساس آن آفريده، و آن فطرت عبادت و بندگي خدا و پرهيز از بندگي غير اوست، چنان كه مي فرمايد: «و قضي ربك الا تعبدوا الا اياه» و به مقتضادي اين فطرت در توحيد و يگانه پرستي باقي مي مانند، اين دسته از انسان ها براي هدا شريك و همراهي قرار نمي دهند و هر آن چه هست را در طريق قرب به حق و در خدمت اين راه قرار مي دهند، و هميشه با فطرت همراهي مي نمايند»
خلاصه ي سخن محي الدين اين است كه فطرت انسان بر توحيد است و محو شدني نيست و شخص مشرك و عبادت كننده‌ي بت ها در حقيقت راه را گم كرده است نه خدا را و سر اين ضلالت و گمراهي اين است كه بت ها را شفيعان و نزديكان خدا پنداشته است و در اثر جهل آن ها را عبادت مي كند و با عبادت آن ها بر انحراف خود اصرار مي ورزند.
شاهد بر اين كه مشركين مهبود حقيقي را گم نكرده اند اين است كه قرآن كريم به پيامبر (ص) فرمود: بگو به مشركين كه بت هايي كه عبادت مي كنيد بر آن ها نام نهيد، در اين صورت آنان نام رزاق، محيي، خالق و ... خواهند نهاد اما وقتي به درون خود مراجعه مي كنند خواهند ديد كه آن چه مي پرستند غير از آن چيزي است كه نام برده اند و به تعبير ديگر آنان در درون خود از اين جهت دچار تضادند كه جهت عبادت شان با عبادت شان متفاوت است.
4-6- صدرالمتألهين شيرازي
صدر المتالهين مي گويد: «هر مسافري كه براي تجارت و داد و ستد سفر مي كند بايد سرمايه اي داشته باشد، و در جاي خود ثابت گرديده است كه انسان در زندگي دنيوي خود به نوعي تاجر است و بايد سرمايه اي داشته باشد سرمايه هاي انسان در سفر زندگي همان فطرت اصلي اوست كه خدا او را بر اساس آن خلق نموده، يعني قوه‌ي استعدادي كه براي رسيدن به درجات عالي و فوز به منازل و سعادت ها به او عنايت شده و قرآن كريم از اين سرمايه به هدايت تعبير مي كند. هدايت عبارت است از قرارگرفتن سالك در طريقي كه او را مطلوب خودش مي رساند و در مقابل هدايت، ضلالت قرار دارد كه انسان در اثر جور و انحراف از طريق حق و هدايت به آن رو مي آورد»
اين حكيم متأله پرسشي را مطرح مي كند و آن اين كه «چگونه است كساني در مقابل هدايت – چنان كه قرآن مي فرمايد: «اولئك الذين اشتروا الضلاله» بالهدي فما ر بحت تجارتهم و ما كانوا مهتدين» (سوره‌ي بقره، 16) – ضلالت را انتخاب مي كنند و در طريق رستگاري و هدايت قرار نمي گيرد؟
و جواب مي دهد: تمامي مردمان در آغاز پيدايش و وجود خود بر سر راهي قرار دارند كه منتهي به خدا و رستگاري است و بالفطره در طريق هدايتند انحرافي كه پديد مي آيد ناشي از افعال و اعتقادات اكتسابي است چنان كه در حديث نبوي (ص) وارد شده است: «هر مولودي فطرتاً مسلمان است.»
مفاد سخن صدالمتألهين، اين است كه انسان بر مركب طبيعت سوار است و به طور جوهري و ذاتي در حال حركت و شدن است، محرك و عامل حركت انسان در اين سفر احساس تكليف و اختيار است چرا كه انسان تا احساس تكليف نكند و اختيار نداشته باشد نمي تواند تلاش نتيجه بخشي داشته باشد، و انسان در كوشش خود يا در طريق سعادت و سود اخروي تلاش مي كند و يا در طريق شقاوت و بدانجامي.

نظري براي اين محصول ثبت نشده است.


نوشتن نظر خودتان

براي نوشتن نظر وارد شويد.

محصولات
نظر سنجي
نظرتون در مورد ویکی پروژه چیه؟
  •   مراحل ثبت نام خیلی زیاده!
  •   مطلب درخواستیم رو نداشت!
  •   ایمیل نداشتم که ثبت نام کنم!
  •   مطلبی که میخواستم گرون بود!
نظرنتيجه