بررسی انواع ورزش ، بازی و سرگرمی ها در قدیم

بررسی انواع ورزش ، بازی و سرگرمی ها در قدیم
بررسی انواع ورزش ، بازی و سرگرمی ها در قدیم
120,000 ریال 
تخفیف 15 تا 30 درصدی برای همکاران، کافی نت ها و مشتریان ویژه _____________________________  
وضعيت موجودي: موجود است
تعداد:  
افزودن به ليست مقايسه | افزودن به محصولات مورد علاقه

تعداد صفحات : 98 صفحه _ فرمت WORD _ دانلود مطالب بلافاصله پس از پرداخت آنلاین

ورزش ، بازيها وسرگرميها
زورخانه ها – تكيه وقهوه خانه ها ،كانون هاي فرهنگ مردم
ورزش وبازي وسرگرمي پديده هايي هستند كه از نظر زمان راه به كهن ترين دوران زندگي بشر مي برند و سر آغازي براي آنها نمي توان تعيين كرد .در ايران نيز به شهادت افسانه ها و اساطير و متن هاي نوشته ويافته هاي باغستان شناسي ،نشانه هاي فراوان از بازيها و سرگرميها در طول زمان در دست است .
در متن هاي قديمي مر بوط به قزوين ، دوران صفويه از نظر به دست دادن مدرك درباره گونه هاي مختلف ورزش و بازيها و سرگرميها از اهميت و اعتبار فراواني برخوردار است . بنابر آنچه كه در نوشته هاي تاريخي و به ويژه سفر نامه ها آمده مشاهده مي كنيم كه شهر قزوين در زمينه فعاليتهاي ورزشي ، بازيها وسرگرميها و كارهاي نمايشي از شهرهاي پر فعاليت ايران به شمار مي رفته است . اين فعاليت ها در دو گونه از جايگاهها برگزار ميشده است ، نخست در فضاي آزاد و به طور عمده در ميدان هاي بزرگ شهر ، بويژه ميدان سعادت يا ميدان شاه و ديگري در جايگاههاي سر بسته چون : زورخانه ، چاله حوضها ، تكيه ها و قهوه خانه ها . ورزشهايي چون : سوارخوبي -  تير اندازي – چوگان – قپق اندازي و بازيهاي دسته جمعي چون :گرگ بازي – قوچ بازي – خروس جنگي و بالاخره كارها نمايشي چون : معركه گيري – شعبده بازي – خيمه شب بازي – بند بازي – كشتي هاي نمايشي – شمشير بازي ، ويژه فضا هاي آزاد و به ويژه ميدان بزرگ و اصلي شهر ، ميدان سعادت بوده است .
در برگزاري اين مراسم انبوهي از مردم شهر شركت مي جسته اند و به اين ترتيب ميدان مركزي به بهانه اين مراسم مركز گرد آمدن مردم و برخورد نزديك آنها به يكديگر و عمده شخصيتهاي كشوري ، به ويژه شخص شاه بوده است كه به شهادت اين نوشته ها مردم به راحتي به او دسترسي داشته اند .
برگزاري اين مراسم براي افراد غير حرفه اي ،فرصت لازم را براي ابراز وجود و هنر نمايي آنها فراهم مي ساخت ، امري كه در كار پرورش نوجوانان  و جوانان تاثير بسيار داشت . اشاره هايي وجود دارد كه در موقع حركت نيروي نظامي براي مشاركت در يك نبرد عمده ، مراسم جشن و بازي در ميدان شهر بر پا مي شد تا روحيه همگان تقويت شود و مردم شهر با نشاط و سرزندگي جوانان را به سوي جبهه هاي نبرد بدرقه كنند . برگزاري اين مراسم فرصتي بود تا چهره هاي گمنام به ابراز وجود بپردازند و مورد تشويق قرار بگيرند . اشاره هاي سفر نامه ها حكايت از آن دارد كه برخي از برنامه هاي سرگرمي براي همه مردم به وسيله گروه هاي دوره گرد در تمامي طول سال در ميدان هاي شهر به اجرا گذارده مي شده است و به اين ترتيب ، مردم زمان فراغت خود را به طور گروهي با شركت در اين برنامه ها مي گذرانيده اند . اين برنامه ها عبارت بوده از معركه گيري و هنر نمايي مارگيران – شعبده بازي – بند بازي و كشتي گيران نمايشي – دسته هاي خيمه شب بازي و عروسك بازان و مانند آن . زورخانه ها محل هاي رسمي براي تربيت ورزشكاران و نوآموزان و جايگاه مقدسي براي پرورش روحي وجسمي جوانمردان و پهلوانان به شمار مي رفتند .
سنت هاي خاص زورخانه اي كه ره به دورانهاي كهن مي برد با تمامي اعتبار و حرمت هاي آن در زورخانه ها مورد توجه قرار داشت .
ميل گرفتن – كباده كشيدن – شنا رفتن – چرخ – ميل بازي و مهمتر از همه كشتي گرفتن از عمده ورزش هاي زورخانه اي به شمار مي رفت .
تكيه ها از جمله مكانهاي سربسته و كانونهاي فرهنگي معتبر به شمار مي رفتند . زيرا گذشته از برگزاري مراسم عزاداري در آنها ، در برخي از زمانها ، به ويژه در شبهاي ماه مبارك رمضان مراسم شعرخواني و سخنوري و مشاعره در تكيه ها برگزار مي گشت كه در واقع مي توان از آن به عنوان
« شبهاي شعر » روشنفكران زمان و يا انجمن ادبي ياد كرد .
و بالاخره قهوه خانه ها را بايد كانون هاي فرهنگي عمده اي در ارتباط با زندگي جامعه شهري به شمار آورد . در قهوه خانه ها مراسم گوناگوني به اجرا در مي آمد كه از آن جمله مي توان از شاهنامه خواني – داستان سرايي – شعرخواني – پرده داري ، طرنا بازي و مانند آن ياد كرد . قهوه خانه هاي بزرگ و معروف شهر در تمامي طول سال ، به ويژه زماني كه هوا رو به سردي مي گذاشت از رونق لازم برخوردار بودند . ولي قهوه خانه ها در شبهاي ماه رمضان حال و هواي ديگري داشتند ، چنانكه تا سحر چراغشان روشن و رفت و آمد و برنامه هاي مختلف در آنها جريان داشت . كمتر محلي را مي توا
ن ياد كرد كه چون قهوه خانه ها در پيوند با فرهنگ مردم فعال بوده باشد . در و ديوار قهوه خانه هاي معتبر نيز خود جلوه گاهي از هنر مردم به شمار ميرفت. زيرا كه با كاشي ها و تابلوهاي معروف به شيوه قهوه خانه اي ، زينت شده بودند . اين تابلو ها با رنگهاي شاد و صحنه هاي گوناگون ، فضاي سرشار از زيبايي و شادي را به بيننده القاء مي كردند و مردم خسته از كار و فعاليت روزانه ، ساعت يا ساعتها در آن فارغ از هر انديشه به استراحت و گفت و شنود مي پرداختند و با صداي گرم مرشد به دنياي پر صفا و سرشار از گذشت و مردانگي افسانه و تاريخ گام مي گذاردند و از پليد ها و نامردي ها خود را دمي فارغ مي جستند ، و سرانجام با اعصابي آرام و گره از ابرو گشوده راهي خانه مي شدند بدينسان كوله بار ناراحتي را پشت در مي گذارند و با آرامشي نسبي به جمع خانواده مي پيوستند .
حال در پي آنچه كه گفته شد ، به ياري نوشته ها سخن درباره ورزش ها ، بازيها و سرگرميها و شب زنده داريهاي شهر قزوين را در دوران صفويه و با اشاره هايي به دوران قاجار پي مي جوييم .
چوگان – تيراندازي و سوارخوبي : عالم آراء در شرح « ميدان سعادت آباد » قزوين و مراسم آن در حضور و با شركت شاه عباس به « چوگان بازي و قپق اندازي » اشاره دارد .
شاردن در سال 1674 در زمان شاه سليمان در شرح « ميدان شاه » از آن به عنوان « اسپريس » يا ميدان اسب دواني ياد مي كند . در عهد شاه طهماسب نيز عبدي بيك از « اسب ميدان » ياد كرده  كه بايد محل اسب دواني و سوارخوبي بوده باشد.
در سفرنامه شرلي درباره پذيرايي شاه از هيأت مزبور به مسابقه « اسب دواني » و بعد چوگان بازي با شركت شاه اشاره دارد . اين مراسم در ميدان سعادت آباد برگزار مي شده است . او در اين زمينه چنين مي نويسد :
« بعد از ختم مجلس پادشاه از سرآنتوان خواهش كرد كه از پنجره تماشاي اسب دواني كند . در جلو خانه ميدان قشنگ وسيعي بود كه خوب صاف و مسطح كرده بودند . پادشاه به آنجا رفته و وقتي سوار شده كرناها وطبل ها را نواختند ، جمعاً دوازده نفر سوار با شاه بودند كه دو قسمت شده شش نفر يك طرف و شش نفر به سمت ديگر قرار گرفتند و در دست خود چوب هاي درازي داشتند كه به قدر يك انگشت
 قطرداشت و در سر آن چوبها يك تكه چوب ديگر مانند سر چكش نصب كرده بودند . بعد اين كه دو قسمت شده و روبرو آمدند يك نفر به ميان آن ها آمده و گوئي از چوب به بالا مي انداخت و هر كدام در يك طرف ميدان قرار گرفته بازي خود را شروع كردند با چوگان هاي خود گو را به سمت يكديگر پرتاب  مي كردند ، نظير « كاوله ‍» بازي ما در انگليس ، و وقتي گوي به جلو پادشاه مي رسيد طبل و كرنا مي زدند . »
پيتر و دلا واله : در شرح مراسم سعادت آباد در سال 1616 ميلادي و شركت شاه عباس در بازي چوگان درباره ويژگي اين بازي چنين مي نويسد :
« چوگان تقريباً چيزي شبيه آن بازي است كه مردم فلورانس با پاي پياده انجام مي دهند و به آن  «كالچو» مي گويند . نحوه بازي از اين قرار است كه هر طرف سعي مي كند توپ را به دروازه مقابل برساند و فقط فرق ميان بازي مردم فلورانس يا بازي ايرانيان اين است كه آنها پياده و در ميدان كوچكي با تعداد زيادي بازيكن اين بازي را انجام مي دهند و به يكديگر ضربه و تنه و مشت مي زنند .
چوگان را به دست راست مي گيرند و هنر چوگان باز در آن است كه گوي را از نزديك دنبال كند و هميشه از حريفان پيش باشد و اگر نتوانست خود را به گوي برساند حتي الامكان راه حريفان را نيز مسدود سازد و نگذارد آنها گوي را با چوگان بزنند .
در تمام اين حركات مهارت و سرعت اسب و سواركار از عوامل اصلي موفقيت محسوب مي شوند و مطلب مهمتر اين كه بازي چوگان افراد را براي هنر نمايي در ميدان نبرد آماده مي سازد و روي هم  رفته از تمام بازيهاي مشابه ما بهتر و ارزنده تر است و اگر با لباس متحدالشكل و زيبا انجام شود براي بانوان دربارهاي اروپا بسيار شايسته و مناسب خواهد بود .1
 قپق اندازي : يكي ديگر از بازيهاي مورد توجه در دوران صفويه كه در قزوين و اصفهان و ديگر شهرها رايج بود ، قپق اندازي نام داشت . در فرهنگ معين اين واژه به صورت « قباق [ قَ ] كدو» شده است . ودر شرح واژه « قَباق اَفكني » چنين آمده است : « به معني هدف زني و آنچنان باشد كه چوبي چهل يا پنجاه گز طويل در ميدان استاده كرده و طشت مس يا نقره ئ غيره بالاي چوب تعبيه نمايند و سواران در عين دوانيدن اسب تير يا تفنگ بر آن طشت مي زنند و در زمان قديم سلاطين ترك به جاي طشت كدوي طلائي يا نقره يي از آن چوب مي آويختند چه قبق به بفتحتين و بفتح اول و ضم ثاني در تركي كدو را گويند » اين بازي تمرين خوبي براي تيراندازان به شمار مي رفت . هنرنمايي چابك سورارن تيرانداز اين بازي يادآور سلحشوري هاي تيراندازان معروف پارتي در عهد اشكانيان به شمار مي رفت . نحوه به دست گرفتن كمان و تمرين براي كشيدن با قدرت زه كمان و حركت دادن آن از جلو به عقب و « قيقاج » زدن همه و همه نياز به تمرين هاي بسيار و كسب مهارت ، زير نظر استادان خبر داشت . اين بازي عبارت بود از نصب چوبي بلند در وسط ميدان كه به آن « قپق » مي گفتند . بر فراز چوب گلوله يا صفحه را از فراز « قپق » سرنگون سازند . به طور عمده چابك سواران پس از عبور از كنار تير به سرعت به عقب بر مي گشتند و به حالت « قيقاج » تير را به سوي گلوله يا صفحه رها مي كردند . شاردن درباره اين بازي چنين اشاره دارد :
« وقتي شاه مي خواهد تيراندازي كند جام زرين روي آن دكل [ قپق ] نصب مي نمايد .بايد سوار در سر تاخت بيايد از زير آن بگذرد وبعد با قيقاج به تير وكمان آن جام را بزند . اين هم از رسومات قديمه ايرن است كه در حال فرار با قيقاج دشمن خود را مي كشند . هر كس جام طلا را با تير بزند از آن او خواهد بود … »
شمشير بازي
شمشير بازي نيز بسان تيراندازي از جمله بازيهايي بود كه براي آمادگي در ميدان رزم مورد توجه قرار داشت . شمشير بازان پس از تقويت بازو و فراگرفتن شيوه هاي حمله و رد حمله  و دفاع ، در ميدان شهر حضور مي يافتند و با نظارت داوران بازي را آغاز مي كردند . داوران مراقبت كافي داشتند تا صحنه بازي به خشونت كشيده نشود ، همين كه بازي رو به خشونت مي گذرد دو طرف را از هم دور مي ساختند .
تيراندازي و سوارخوبي
از جمله ورزشها كه جنبه رزمي داشته و براي آمادگي نيروهاي نظامي مورد توجه بوده است ، ميتوان به تيراندازي و سوارخوبي اشاره كرد . اين هر دو با هم در ارتباط بوده اند و به مناسبتهاي مختلف مسابقه هايي برگزار مي كرده اند تا سپاهيان با شركت در آن چابك سواري و قدرت نشانه روي خود را نشان بدهند . تا ورنيه كه در سال 1654 در قزوين بوده است به يكي از اين مراسم در حضور شاه صفي كه در ميدان سعادت برگزار گرديده اشاره دارد .
نمايش ها و بازي هاي ميداني 
كاتف روس كه در سال 1623 از قزوين ديدن كرده است درباره نمايشهاي ميداني و سرگرمي هايي كه در ميدان شهر قزوين برگزار مي شده است چنين مي نويسد :
« در اين ميدان نمايشهاي گوناگوني به چشم ديديم : كشتي گيران با يكديگر زورآزمايي مي كردند، خيمه شب بازان نمايشهاي عروسكي ممي دادند مارگيرا ن و معركه گيران مارهاي زنده را در دست گرفته سپس رها مي كردند .
فالگيران و طالع بينان بر مبناي كتابها از سرنوشت سخن مي گويند . »1 او به اعتباري به وجود باغ وحش نيز اشاره دارد و مي نويسد :
« حيوانات وحشي خاص سلطان از قبيل فيل وببر را نگهداري مي كنند .»2
اولئاريوس دانشمند شرق شناس عضو هيأت نمايندگي هلشتاين كه در دهه چهارم قرن هفدهم در زمان شاه صفي به ايران آمده است در شرح مربوط به پذيرايي داروغة قزوين از هيأت مزبور به برنامه هاي نمايشي كه در ميدان شهر برگزار گشته و هيأت به ديدن آن فراخوانده شده بودند و عبارت بوده اند از : آكروبات – كشتي – قوچ بازي – خروس جنگي و گرگ بازي ، چنين اشاره دارد : « روز دوم ژوئيه براي اينكه به سفرا بد نگذرد ، داروغه قزوين ترتيب برگزاري نمايش را داد او با چند رأس اسب نزد ما آمد و پس از تعارفات معموله ما را به ميدان شهر برد و فرستادگان را بر روي صندلي در چادر رو بازنشاند . بخشي از ميدان را آب پاشي كرده بودند تا از بلند شدن گرد و خاك جلوگيري شود . مردم شهر به صورت دايره ئي وسيع كنار هم نشسته بودند و ما دريافتيم كه شاهد يك برنامه جالب و ديدني خواهيم بود . ابتدا چند نفر بازيگر پيش آمدند و همانطور كه در آلمان نيز رسم است شروع به پريدن و جهيدن كردند . سپس چند نمايشگر كه سه زوج معلق باز به دنبال آن ها بودند آغازبه دادن نمايش و بازي كردند . اين ها لخت بودند و فقط عورتشان پوشيده بود . شلوارهاي كوتاه و تنگ وچسبان چرمي به پا داشتند كه به آن روغن ماليده بودند . آنها در نمايش خود كه عبارت از حمله و دفاع بود شگردهاي ماهرانه يي نشان دادند .
بعد از نمايش دو قوچ قوي با شاخ هاي پيچيده بزرگ را به هم انداختند كه با شدت هر چه تمامتر به روي هم مي پريدند و به يكديگر كله و شاخ مي زدند . سپس دو پرندة بزرگ و رنگارنگ را كه بزرگتر از طوطي و هر كدام در ققس مخصوص زنداني بودند به صحنه آوردند و آن ها را با هم درگير كردند . در پايان همراه با صداي بلند و طبل و فرياد و بانگ شادي ، هشت گرگ نيرومند را وارد ميدان كردند . به گردن آنها ريسمان بلندي بسته بودند و يكي را پس از ديگري به ميان جمعيت رها كردند و دوباره باز آوردند . مردي كه لباس مخصوص پوشيده بود و روبندي كلفت كه بين دو لايه آن را پنبه زيادي گذاشته بودند بر صورت داشت ، به سوي يكي از گرگ ها رفت وپس از آنكه گرگ به صورتش پريد او را ميان دو بازوي خود گرفت و سپس از خويش دور كرد.»1 اولئاريوس در شرح چگونگي استقبال از هيأت در شهر نيز به مورد جالبي اشاره دارد كه عبارت است از انجام شعبده بازي در شهر . او مي نويسد : « نزديك سفرا چند شعبد باز و تردست كه بازي ها و چشم بندي هاي متعددي را نمايش مي دادند كه در اين طرف وآن طرف مي پلكيدند و ما را تا محل اقامتمان همراهي مي كردند . »
گرگ بازي
درباره گرگ بازي در ميدان سعادت آباد قزوين نيز پيترو دلاوله شرحي دارد كه به سال 1618 ميلادي مربوط مي شود . او در مقدمه اشاره دارد كه شاه عباس قبل از حركت به سوي سلطانيه و شركت در عمليات جنگي در برابر عثماني ها ، براي تقويت روحيه مردم در اين مراسم شركت مي جويد . نوشته پيترو چنين است :
« غروب روزي كه جار زده بودند شاه براي اينكه روحية عمومي را شاد كند و فكر جنگ را از خاطرها بزدايد در ميدان عمومي دستور بازي خاصي را داد كه بازيكنان آن برعكس چوگان سواربر اسب نيستند و همه مردم در آن شركت دارند . بازي از اين قرار است كه در وسط ميدان گرگ زنده اي را مي آورند و ميان مردم رها مي كنند . مردم از اطراف دنبال گرگ مي دوند و با داد و فرياد آن حيوان وحشي را چنان خشمگين و بيمناك مي كنند كه به هر طرف حمله مي برد و به سوي اشخاص مي پرد ، آنگاه مردمي كه گرگ به طرف ايشان رفته است از پيش او مي گريزند و دسته ديگري آن حيوان را دنبال مي كند ، ولي هرگز به او دست نمي زند و تنها كارشان فرياد كردن و ترسانيدن گرگ است و حيوان كه نمي نتواند به كسي آسيب برساند اگر اتفاقاً كسي را هم پنجه بزند يا به دندان بگيرد به سبس ازدحام مردم زود او را رها مي كند . اين بازي به خودي خود چيز مهمي نيست ولي داد و فرياد چند هزار نفر و حركاتي كه در اطراف گرگ وحشي مي كند باعث خنده و تفريح مي شود . »1
آتش بازي : 
از ديگر سرگرميهاي جالب مردم قزوين در دوران صفويه ، شركت آنها در مراسم آتش بازي بوده كه در يكي از ميدانهاي شهر برپا مي شده است .
« ژرژ منوارينگ » از همراهان برادران شرلي آتش بازي در يكي از ميدانهاي قزوين در حضور شاه عباس را چنين توصيف مي كند :
« … سپس آتشبازي مفصلي كردند كه به وسيله يكي از اتباع عثماني ترتيب داده شده بود . مانند آن بوده كه چنين اژدها در هوا با هم مي جنگند . در ميان ميدان نيز حوض بزرگي بود كه از درون آن چيزهايي شبيه به ماهي نزديك ده دوازده متر بيرون مي جستند واز دهان خود آتش مي پاشيدند . اين آتش بازي عجيب ما را مبهوت كرد … »2
سابقه زورخانه در قزوين
درباره زورخانه و سابقة آن در اين شهر در كتابهاي تاريخي دورانهاي مختلف اشاره اي ديده نمي شود . در نهايت تأسف اكثر نوشته هاي تاريخي در زمينه آنچه كه مربوط به زندگي اجتماعي و فرهنگي جامعه بوده ، فاقد مطالب گويا وروشني هستند . اما شك نيست كه چه پيش از دوران مغول و چه پس از آن و به ويژه در دوران صفويه محل هايي براي جمع شدن و ورزش كردن عياران و جوانمردان وجود داشته است . بسيار از داستانهاي به جا مانده بيانگر مسابقات كشتي وميل بازي و مانند آنها هستند كه بدون شك براي انجام اين مسابقه ها و فراگرفتن فنون آن مكانهاي خاصي چون زورخانه وجود داشته است .
درباره زورخانه در عهد صفويه كتاب جالب « ده نفر قزلياش » مطلبي دارد كه بي مناسبت نمي داند تا با نقل آن تصويري كلي از نهاد زورخانه و مراسم آن به دست داده باشيم .
« شب ديگر( شب سيزده رمضان 986 ) شاه اسماعيل [ دوم ] همراه حلواچي  اوغلي در قزوين به گردش شهر پرداخت . و پس از آنكه به دسته اي رسيدند كه براي سخنوري به تكيه افشارها دعوت شده بودند و شاه اضهار تمايل به رفتن آنجا نمود و حلواچي اوغلي شاه را از رفتن به ان تكيه منصرف كرد – آنگاه به شاه گفت : اگر مايل باشيد به « زورخانه شيربچه » برويم و ميل بازي كه از يزد آمده است تماشا كنيم . ميلهايي كه اين پهلوان با خود دارد هنوز هيچ كس از ميل بازان پايتخت نتوانسته اند بگيرند – شاه گفت مي ترسم شناخته شويم – گفت از در رخت كن وارد مي شويم و آنجا به قدرشناسايي روشن نيست و مي توانيم خوب تماشا كنيم . شاه موافقت كرد روان شدند و پس از طي مسافتي به زورخانه رسيدند خروش ضرب زورخانه با صداي هلهله بچه ها از دور شنيده مي شد نوجوانان به در و ديوار بالا رفته از پنجره و شيشه ها و جامهاي طاق نگاه مي كردند و از نداشتن ريش و سبيل كه جواز ورود به زورخانه محسوب مي شد حسرت مي خوردند.
دو نفر درويش تبرزين به دوش كشكول به دست ( شاه و حلواچي ) پشت سر جماعتي ايستاده به تماشا مشغول شدند .
شب نمايش ميل بازي بود و ميل باز معروف يزدي مانند ستوني از گوشت و استخوان با تنكه چرمي مليله دوزي در وسط جماعت ورزشكاران در ميان گود ايستاده بود – حلواچي گفت درويش عجب جوان خوش هيكلي است بازوهايش چون ران كره شتري به نظر مي آيد – مردم مي گويند درتنكه اش ده من گندم جاي مي گيرد . شاه پرسيد ان چهار نفر كه درصُفه ( شاه نشين) لباس پوشيده نشسته اند چه كاره اند ؟ گفت آن چهار نفرپيش كسوت اند – اساساً تشكيلات زورخانه كاران بر چهار طبقه است :
پيش كسوت – پهلوانان – مياندار – نوچه – پيش كسوت پهلوانان پايتختي مي باشند كه استاد فنون ورزش مي باشند و هنگام عبور ايشان زنگهاي قصابي – خوراك پزي – حمام و زورخانه به صدا مي آيند و نقش لخت آنها درحمامها و زورخانه ها كشيده شده است اما براي پهلوانها تنها رنگ زورخانه را مي زنند . اين پيش كسوت كه گلاب دان و عودسوز خلوي او گذارده اند و ريش سفيد بلند دارد رئيس پيش كسوت ها است و مي گويند بيش ازيك صد سال عمر دارد و هنوز لخت مي شود و ورزش مي كند چنانچه شنيده اند هفتصد و بيست قانون از كشتي مي دانند كه سيصد و شصت فن آن را عمل مي گويند و سيصد و شصت فن ديگر را بدل مي خوانند .
اينان بارها در حضور شاه فقيد ( شاه طهماسب ) كشتي گرفته و نمايشهايي از هنر خود داده اند – ماليات سنگ تراش خانه ( صنف سنگ تراش ) مخصوص به اين طبقه است .
در اين ضمن صداي مرشد زورخانه براي شروع ميل بازي بلند شد كه با صداي دلپسندي گفت : بسم الله الرحمن الرحيم .
 
ديشب  به  شرابخانه رفتم         ديدم خم باده مست   و  منگه 
زآنجا رفتم سوي  خرابات         ديدم كه حساب چرس و بنگه
زآنجا به قمار خانه   رفتم            ديدم سر آس    جفت    جنگه
برخيز و   بيا  به زورخانه         آنجا كه حساب ميل   و  سنگه
روح پورياي ولي شاد باد ( رواج دهنده وحامي قديم ورزش ) .
ميل هاي ورزشي كه هر كدام چندين من وزن داشت به حركت درآمد و بازوان به هم پيچيده جوانان سر و قد ميان باريك در ميان تنكه هاي نقاشي شده بناي جزر و مد را گذاشتند. قهرمان ميل بازي در وسط گود و اطراف او ميل بازان ديگر از او پيروي مي كردند اول از پيشكسوتان كه بالاي گود نشسته بودند رخصت (اجازه شروع ) طلبيدند و ايشان با عبارات « خداوند فتح و نصرت دهد» موافقت خود را اعلام كردند . كم كم دود عود و اسفند فضاي زورخانه را پر كرد وصداي مياندار به خواندن اشعار شاهنامه بلند گرديد .
تهمتن بگرز گران برد دست         سرسر كشان كرد با خاك پست
در همين وقت شاه اسماعيل دوم به واسطه خوردن و فرط استعمال فلونيا كسالت پيدا كرده با رفيق خود از زورخانه خارج مي شود و در منزل حلواچي اوغلي استراحت مي كند و از همين جا راه را نزديك كرده يكسره به بهشت تشريف مي برند و مملكتي از شقاوت كاريهاي او روي آسايش    مي بيند . 1
از جمله پهلوان مشهور زورخانه اي دوران صفويه مي توان از « از حسين كرد » و « مسيح دكمه بند»ياد كرد .
- نكته قابل توجه درباره زورخانه هاي قزوين آنكه در عمده محله هاي شهر در دوران قاجاريه زورخانه وجود داشته و محل بناي زورخانه ها در آغاز محله واقع بوده است . به اعتباري زورخانه ها نقش واحد حفاظتي وحمايتي را براي هر محله بر عهده داشته اند كه پهلوانان ، لوطي ها و نوچه هايي كه در آنها به ورزش مي پرداختند ، از مردم محله در برابر تجاوز هاي احتمالي حمايت مي كردند و راه محله را به روي غريبه هايي كه قصد تجاوز به مال و ناموس ساكنان آن را داشتند سد مي ساختند . آنها با شناختي كه نسبت به تمام اهالي محله داشتند به خوبي غريبه ها را شناسايي كرده ار زير نظر مي گذرانيدند و با نگاه كنجكاو و نافذ خود به آنها هشدار مي دادند كه از حريم خود تجاوز نكنند .
پهلوانان و كشتي گيران معروف قزوين در دوران قاجاريه
در ميان نام آوران و پهلوانان معروف كشور در دوران قاجاريه ، بانام پهلواناني برخورد مي كنيم كه به شهر قزوين تعلق داشته اند . اين نام آوران عبارتند از : پهلوان اكبرقزويني – پهلوان بخشي قزويني – پهلوان حسين نعل گر قزويني و پهلوان نايب غلامرضا گچ كار و پهلوان اصغر مافي معروف به مظفر لشگر . او از نوادگان پهلوان افراسياب مافي دانسته شده كه در نبرد با نيروهاي محمود غلجائي كشته مي شود . پهلوان اصغر با پهلوان اكبر خراساني دست و پنجه نرم كرده است.
پهلوان حسين نعل گر يا قزويني پهلواني است كه با پهلوان عسگر يزدي معروف كشتي مي گيرد . پهلوان عسگر از پهلوانان بزرگ دوران فتحعلي شاه بوده كه در حضور شاه كشتي گرفته است . درباره چگونگي روبرو شدن و سرشاخ شدن اين دو پهلوان چنين نوشته شده است :
« كشتي معروف ديگر او [ پهلوان عسگر ] با پهلوان حسين نعل گر قزويني بوده . پهلوان مزبور قبل از وصول عيد نوروز به تهران مي آيد و چون اطلاع پيدا مي كند كه امسال پهلوان حسين به ميدان خواهد آمد در صدد تحقيق وضع پهلوان قزويني بر مي آيد و بالاخره به قزوين سفر مي كند كه اگر او را قوي تر از خود يافت از كشتي گرفتن منصرف شود . چون وارد قزوين مي شود با اراده آزمايش و به بهانه نعل كردن قاطر خود به دكان پهلوان حسين رفته و مطالبه نعل مي كند . پهلوان حسين آنچه نعل به پهلوان عسگر ارائه مي كند پهلوان عسگر چهار نعل را را روي هم گذاشته با فشار دست خود كرده مي گويد نعل بهتر مي خواهم . پهلوان حسين كه حريف خود را شناخته بود وعده فردا را مي دهد و فردا نعل بسيار محكمي تهيه وتحويل عسگر مي دهد .
امروز ديگر نوبت هنر نمايي پهلوان حسين است . موقعي كه پهلوان عسگر پول نعل ها را به پهلوان نعل گر مي دهد پهلوان حسين سكه هاي پول را با فشار انگشت خود صاف و محو كرده و پولها را به پهلوان عسگر پس داده و مي گويد پول بهتر مي خواهم و بالاخره هر دو پهلوان يكديگر را شناخته و با هم آشنا و دوست مي شوند . اما اين دوستي پس از چند روز در ميدان كشتي منجر به ناقص شدن پهلوان حسين مي شود- اجمال قضيه آنكه پهلوان عسگر در موقع كشتي و حمله دست به طرف پيش قبضه ( محل بسته شدن سگك كمربند تنكه ) پهلوان حسين مي برد . پهلوان حسين براي اينكه دست حريف وارد پيش قبضه او نگردد چنانكه رسم است به شكم خود فشار مي آورد اما دست پهلوان عسگر به قوت تمام وارد پيش قبضه شده و به شكم پهلوان حسين فرو مي رود و او را مغلوب مي سازد . »1
تكيه هاي قزوين و مراسم آنها
از زمان صفويه در قزوين با نام چند تكيه برخورد مي كنيم كه مهمترين آنها تكيه « دولت » - تكيه «جوانشير » و تكيه « افشارها » بوده است . در مورد محل اين تكيه ها آگاهي روشني در دست نيست .
درباره چگونگي بناي آنها نيز در متن هاي تاريخي دوران صفويه اشاره اي وجود ندارد ، از اين رو به ناچار براي نشان دادن فضاي اين تكيه ها و مراسمي كه در آنها صورت مي گرفته است از نوشته هاي شادروان مسرور در كتاب « ده نفر قزلباش » بهره مي جوييم . اين نوشته در واقع شرح گشت وگذار شبانه شاه اسماعيل دوم به همراه بيگلربيگي قزوين در كسوت درويشي ، در يكي از شبهاي ماه رمضان است « شاه و بيگلربيگي – پس از سركشي به خانقاه هاي صفويه به تكيه دولت آمدند و در آنجا به گردش و تماشا مشغول شدند – شاه آهسته به رفيق خود ( بيگلربيگي ) گفت :
صوفي امشب تكيه دولت چرا خالي است . گفت درويش اين نشانه خشم وو غضب مردم است و گرنه در تكيه هاي ديگر جاي سوزن نيست نمي بينيد احدي از مردم شهر در اين جا ديده نمي شوند – در زمان شاه جنت مكان شاه طهماسب هر شب رمضان در اين تكيه هشتاد من ته شمع جاروب مي گرديد . شاه در خشم شده و سكوت كرد از اين جا رفتند به تكيه جوانشير .
در اين تكيه دو طوق بزرگ نامي وجود داشت كه سر تا پاي آن با شمعداني هاي نقره روشن بود معروف بود كه يكي از طوقها را شاه حيدر پدر شاه اسماعيل مؤسس سلسله صفويه به تكيه اردبيل بخشيده وشاه طهماسب به پايتخت آورده پدر وپيشواي طوقهاي قزوين كرده است .
طوقها علمي بسيا ر بلند بود كه تيغه شمشير مانندي بر سر داشت و شلواري سياه تا پاي بر آن پوشانده بودند – به گلوي هر طوق يكي از علمهاي رسمي دولت قزلباش با علامت نصرمن الله آويخته بود كه بايستي از جنگ بازگشته پس از طواف مرقد اردبيل بار سوم و مقررات مخصوصي ،به آن طوق نصب شده باشد . پاي هر طوق غرفه هايي بود كه در و ديوار آن از تابلوهاي نقاشي و پرده هاي مخمل مصَور و چهلچراغها زينت شده بود . و بالاي آن را از پوستهاي حيوانات درنده و سپر و شمشير و زره و خود و ساير اسلحه هاي قهرماني آراسته بودند – چيزي كه اين غرفه ها را تماشايي ساخته بود پرده هاي نقاشي بزرگي بود كه ميدان جنگ شاه اسماعيل بزرگ را نشان مي داد كه سرهاي كشتگان دشمن مانند تلي در جلوي خيمه شاه روي هم ريخته بعضي از آنها به صورت ديو و شيطان و اجنه و خرس و خوك نقاشي شده بود .
اين غرفه ها سردم ناميده مي شد و تشكيل آن را لوديان 1 ( لوطيلن ) محل بر عهده داشتند – شيريني و شربت اين پاطوق ها يا «سردم » ها را از زنان مالدار محله و شمع و چراغ را مردان ثروتمند مي دادند فرش و اثاثيه و تابلو و پرده از خانه تجار و اعيان و اسلحه ها به توسط سرداران و سپاهيان فرستاده مي شد و روي هم رفته هر پاطوق نمايشگاهي را به نظر مي آورد كه عاليترين و نفيس ترين چيزهاي ديدني در آن جمع آوري شده بود .
در اين سردمها تفريحاتي انجام مي گرفت كه براي سرگرمي شبهاي بيداري لازم بود و در ضمن آن فوايد براي رشد و ترقي فكري طبقات متوسط در بر داشت .
داستان قهرمانان ملي – قصايد عالي و شيرين – غزليات گوناگون – پندها و موعظه هاي مفيد در اين مجامع گفته مي شد .
واز همه مفيدتر مناظرات ادبي و مشاعره ها و سخنوريهاي جالب توجه بود كه با مقررات مخصوص به اين مكان تا آخر رمضان امتداد داشت .
اكثر شبها اهل يك سردم به تكيه و سردم محله ديگر دعوت مي شدند و گويندگان آن دو سردم با يكديگر مناظره هايي آغاز مي كردند كه انواع فنونهاي ادبي در آن انجام مي گرفت – و اهل محل در آنجا ازدحام كرده و به آن مناظره ها گوش مي دادند و هر گوينده اي كه طرف خود را از قصيده و غزل وغلوب مي كرد طالقه شالي مي گرفت انتهي .
( و نيز درباره شبي كه شاه اسماعيل دوم در قزوين همراه حلواچي اوغلي با لباس درويشي به گردش شهر رفته بود – چنين مي نويسد ) :
وسط راه به جماعت بسياري برخورد كردند كه مشعل ها و فانوسهاي زيادي پيشاپيش آنان كشيده مي شد و گروهي بسيار از اهل بازار و طبقه لوديان ( لوطيان ) در اطراف ايشان ديده مي شدند حلواچي به شاه گفت : قربان اينها براي سخنوري به تكيه افشارها مي روند – اينها از پاي طوق شاه حيدر به تكيه آنها دعوت شده اند واين مشعل و فانوس ها و گلابدانها كه ملاحظه مي كنيد از طوق ميزبان براي استقبال اعضاي طوق ميهمان فرستاده شده است .
دو نفر سخنور ( حافظ اشعار ) پيشاپيش آن هيئت در حركت بودند و پس از پيمودن دوازده قدم چراغ و گلدانها متوقف مي شدند يكي از سخنوران طوق ميهمان غزلي با صداي مطبوع و آهنگ شيرين مي خواند و جماعت را با تشكيلات پشت سر خود نگاه مي داشت – پس از ختم غزل سخنور جمعيت ميزبان بايستي جواب آن غزل را با غزل ديگر با همان بهر و قافيه بخواند پس از آن جماعت به رفتن خود ادامه دهد تا به تكيه ميزبان منتهي گردند .
شاه به حلواچي اوغلي گفت – خوبست براي تماشا و شنيدن اين سخنوري همراه آنها برويم . گفت قربان اين سخنوري ها گاهي يك شب هم تمام نمي شود – و هيچ كدام طرف در خواندن قصيده و غزل مغلوب طرف ديگر نمي گردد و رفتن همراه ايشان معطلي دارد . 1 
تكيه هاي قزوين در عهده قاجار
در دوران قاجاريه نيز تكيه هاي قزوين داير و بر تعدادشان افزوده مي گردد . در سرشماري سال 1298 – 1299 ه ق. قزوين در زمان ناصرالدين شاه بر روي هم نام نه تكيه در سطح شهر ثبت شده كه عبارتند از: تكيه حاج ميرزا فصيح مرحوم در محله قملاق – تكيه مرحوم آقا حسن نايب درگذرسنگه كوبه محله سوق الاغنام ( گوسفند ميدان ) – تكيه حاج اسماعيل در محله پنبه ريسه – تكيه مرحوم ميرزااحمدخان در محله درب ري – تكيه هاي چاووش ها و تكيه تنورسازان واقع در محله تنورسازان – تكيه هاي طاق بهلول و ميرزا قلاق ( كلاغ ) در محله خيابان و بالاخره يك تكيه در محله دباغان .
عين السلطنه در روزنامه خطرات خود مربوط به 26 ذيحجه 1306 برابر ششم آگوست سال 1889 ميلادي دربارة بناي يك تكيه جديد در قزوين به وسيله سعدالسلطنه چنين مي نويسد :
« … عصر به باغ وكيل الرعايا رفتيم . ده روز است كه سعدالسلطنه يك تكيه مي سازد . شب و روز بنا و عمله كار مي كرد . ديروز تمام شد چادري از طهران آورده مي گويند هشت خروار وزن آن است . هفت ديرك دارد . هشتصد تومان تمام كرده و حكم كرده معتبرترين قزوين طاقنما ببندند.
امروز چادر بر پا شد . باغ خوبي بود … ».1  
از تكيه هاي مزبور در سال 1337 به نوشته شادروان گلريز فقط تكيه هاي محمد خان بيگ ، ميرزا غلاغ و طاق بهلول به جاي بوده كه هيچ يك مورد استفاده اصلي قرار نمي گرفته اند و بقيه تكيه ها ويران شده و به ملك خصوصي تبديل يافته بودند .
 تا زمان رويداد مشروطيت تكيه هاي مزبور در ماههاي محرم و صفر و برخي در ماه مبارك رمضان آذين بندي مي شدند و مراسم روضه و تعزيه در آنها برپا مي گرديد و دسته هاي عزاداران ، سينه زن ، زنجيرزن و تيغ زن با علم و كتل و طبل وشيپور در آنها حضور يافته به عزاداري مي پرداختند و از سوي برپاكنندگان و خرج دهندگان تكيه ، پذيراييي مي شدند . در برخي از اين تكيه ها چون حسن نايب مراسم تعزيه مفصل برپا مي گرديد و اطاقهايي براي نگهداري لباسها و وسايل تعزيه وجود داشت .
عبدالله مستوفي در كتاب « شرح زندگاني من » درباره نحوه فعاليت تكيه هاي شهر تهران در هنگام عزاداريهاي ساليانه و كوشش مردم هر محل و بابا شملها در تزيين آنها مطالبي دارد كه ذكر آن را در اينجا بي مناسبت نمي دانيم . زيرا آنچه كه در قزوين مي گذشته است نبايد تفاوت چنداني با تهران داشته باشد .
« هر محله و تقريباً هر گذري تكيه اي داشته كه بانيان خير از اهل محل در سابق ساخته بودند . بعضي يكي دو يا چند دكان وقفي هم براي مصارف تعزيه داري داشتند كه متولي به مصرف تعمير تكيه و عزاداري مي رساند ولي اكثر بي موقوفه و اهالي محل هر سال در ايام عزاداري تكيه را راه   مي انداختند … همين كه ايام عزاداري نزديك مي شد به سعي و همت داشهاي محا تحت اوامر بابا شمل تعمير شده و چادري در آن برپا و عزاداري به راه مي افتاد ، مخارج اين عزاداري ها را اهالي محل كه خانه آنها وسعت بساط روضه خاني حتي در شبهاي جمعه هم نداشت و مي خواستند به ثواب برسند ، مي دانند وچون عده زياد بود پول معتنابهي جمع مي شد . بعضي كه هيچ پول نداشتند يا نمي خواستند بدهند ، لوازم و اسباب از قبيل چراغ ، پردةگلدوزي و ميز و سماور و اسباب چاي و از اين قبيل چيزها مي دادند و طاقنماهاي تكيه با لوازم تزيين مي شد .
هر طاقنمايي در ادارة يكي از نيمه بابا شمل بود ، سعي وهمت او در جمع آوري از اسباب و لوازم خيلي مداخله داشت والبته رقابت هم در كار مي آمد و اين تكيه ها كه در هشت نه روز پيش از محرم زباله داني بيش نبود ، به قشنگ ترين مكان مبدل مي گشت .
شبها  متصدي هر طاقنما از واردين پذيرايي مي كرد ، به مجرد ورود وارد ، بعد از دادن گلاب ، در سيني كوچك ورشو و نلبكي بلور ، قهوه و قند سائيده و سپس اگر تابستان بود فوراً شربت و اگر زمستان بود چاي مي آوردند . وارد قليانكش بوده يا نبود قليان سر و پا اب چكان تميزي پذيرايي را ختم مي كرد . مصارف هر طاقنما را صاحب طاقنما از كيسة خود مي داد و پولهايي كه  جمع بود ، براي مصارف عمومي تكيه بود . در بعضي از تكيه هاي بزرگتر ، يك طاقنما را با اسباب وادوات درويشي از قبيل پوست تخت و كشكول و بوق و من تشا و تسبيح زينت وبه تبعيت پوست تخت ، پوست پلنگ وخرس وروباه وسمور هم با اين كه با ادوات درويشي مناسبت نداشت ، جزو اين تزيينات وارد مي كردند . در اين طاقنما يك نفر بندهاي اشعار محتشم را كه در مرثيه تاكنون به از او كسي شعر نسروده است مي خواند . گاهي اگر تكيه خيلي بزرگ بود ، لين طاقنماي درويشي دو تا مي شد و در هر يك يك محتشم خوان نشسته ، اشعار يك بند محتشم را به طور سوأل و جواب متناوباً مي خواندند . در صحن تكيه غير از جلو يطاقنماها كه براي پذيرايي واردين مهيا بود ، عده اي نشسته ، منتظر رسيدن وقت سينه زني بودند و دم به دم با صداي بلند صلوات دسته جمعي مي فرستادند . اين بسلط تا ده شب بر پا بود . روزها دراين تكيه ها تعزيه خواني مي شد وساعات تعزيه را به طوري مرتب مي كردند كه شش هفت دسته تعزيه خواني كه در شهر بود ، به همه جا برسند ….1 
پرده داري و پرده داران قزوين
از جمله مراسم و سرگرميهاي مردم قزوين كه جنبه مذهبي نيز داشت ، پرده داري بود. با اينكه اين پيشه تا چندين دهه پيش همچنان بر پا بوده ولي در قزوين هيچ نشانه اي از پرده هاي قديمي وجود ندارد . كار پرده داري در قزوين مربوط به درويشهاي شهر بود . آنها در محله آب انبار سردار در « درويش كوچه » زندگي مي كردند . محل اجتماع درويش هاي پرده دار سر مزار علي ابن شاذان در گورستان جنوب شاهزاده حسين قرار داشت و در اين محل نيز به كار پرده داري   مي پرداختند . از پرده داران معروف قزوين دو تن را نام مي برند . نخست درويش جواد و ديگري     « آقا مير قدرت » فرزند سيد اسماعيل مجابي .
قهوه خانه ها در دوران گذشته
بحث درباره سابقه بنيانگذاري قهوه خانه ومكانهاي شبيه آن و نقشي كه در زندگي اجتماعي و فرهنگي جامعه داشته اند ، تحقيقي است ارزشمند كه نياز به يك بررسي جامع دارد . در اينجا با بهره گرفتن از دو نوشته خوب و جالب مي كوشيم تا آگاهي هاي لازم را درباره پديده قهوخانه در عهد صفويه در اختيار بگذاريم . در دوران قاجاريه با افزوده شدن بر تعدا قهوه خانه ها اهميت نقش فرهنگي – اجتماعي آنها نيز افزايش يافته ، به عنوان يكي از نهادهاي پر اثر جامعه ايران مطرح گرديدند . قهوه خانه ها نقش مهم در زندگي اجتماعي و فرهنگي جامعه و تبادل افكار ، ايجاد همبستگي بين مردم ، خفظ و انتقال بسياري از سنت ها ، بازيها و سرگرميها و موارد ديگر را بر عهده داشته اند و تا به امروز نيز قهوه خانه ها با وجود تغييراتي كه در فضاي آنها به وجود آمده نيز در اين زمينه ها همچنان نقش آفرين هستند . اينك با ذكر اين مقدمه كوتاه به نقل دو نوشته درباره قهوه خانه هاي دوران صفويه مي پردازيم :
نصرالله فلسفي در مقاله جالبي با عنوان « تاريخ قهوه و قهوه خانه در ايران » اطلاعات خوبي درباره قهوه خانه هاي عهد صفويه به دست مي دهد كه متن كامل نوشته او چنين است :
« تاريخ قطعي ورود قهوه به ايران معلوم نيست ، ولي چون در آغاز پادشاهي شاه عباس بزرگ قهوه خانه  در ايران وجود داشته است ، چنين به نظر مي رسد كه نوشيدن قهوه از زمان شاه طهماسب اول در ايران معمول شده باشد .
در عهد شاه عباس ، در بيشتر شهرهاي بزرگ ايران ، مخصوصاً در قزوين و اصفهان قهوه خانه هاي متعدد دائر شده بود . در اصفهان قهوه خانه هاي معروف بيشتر در اطراف ميدان نقش جهان و چهار باغ و بازار قيصريه بود طبقات مختلف مردم ، از عيان و رجال دربار و سران اختيار داشت از رونق فراوان برخوردار بود . دم گرم اين نقالان ساعت و گاه ساعتها انبوهي از مردان را از پير وجوان مجذوب مي ساخت وبا هر اوج و حضيض نقال توانا ، گرد آمدگان حال و هوايي خاص مي يافتند وهمه غمها وناراحتي ها را براي مدتي به دست فراموشي مي سپردند . در دوران صفويه با نام چند نقال معتبر برخورد مي كنيم كه از معروفيتي بسيار برخوردار بودنداز آن جمله مي توان عبدالرزاق قزويني – ملا مؤمن كاشي و ملا بيخودي گنابادي را نام برد .
مرشد آقا سيد هاشم
از جمله شاهنامه خوانهاي معروف قزوين در چند دهه اخير كه از اعتبار و شهرتي بسيار برخوردار بوده است ، شادروان سيدهاشم مير كريمي را مي توان ياد كرد . او ساليان دراز در كار تعزيه فعاليت داشت وسپس به شاهنامه خواني روي آورد و در هر دو زمينه مردي صاحب توان بود . درباره اين هنرمند قزويني آقاي علي شهيدي در شماره 24 دي ماه سال 1369 روزنامه « ولايت » قزوين چنين نوشته اند ك
تقريباً يا سال و كمي بيشتر از درگذشت هنرمندي مي گذرد كه هم اكنون در بزرگداشت هزاره تدوين شاهنامه فردوسي ، عدم حضور اين بيانگر حماسي تاريخ اساطيري ما كه مظهر جوانمردي و صفا بود و به نحوي چشمگير محسوس است . بايد چراغي برداريم و به گرد شهر بگرديم شايد كه باز يابيم كه امثال آن چنان را .
تمام كساني كه اهل تعزيه و شبيه خواني بودند واغلب اصحاب قهوه خانه ها ونقل ونمايش شاهنامه فردوسي يعني همان جوانان قديم با نام آقا سيدهاشم آن نقال سخنور خود ساخته آشنايي دارند . هنروري كه با ذوق سليم و ابتكار واجراي في البديهه و ابداع نقش هاي هم درچهل مجلس تعزيه از سرپا خواني تا تخت خواني از امام خواني تا مخالف خواني حُرزمان و سرآمد دوران خويش بود . مرحوم آقا سيدهاشم مير كريمي در 1296 شمسي در قزوين متولد و بعد از طي دروس مكتبي بهترين سالهاي جواني را در عصر فترت تعزيه خواني گذراند . اما او نهاني به مولاي خود سر وسري داشت كه عوام را از آن خبري نبود . در اطراف و توابع قزوين شخصيت و اطلاعات وي در زمينه موسيقي تعزيه و اندر آداب چگونگي برگذاري اين مجالس نقطه اتكايي بود براي هر رفيق در هر كجا ، از ارائه طريق بي دريغ خودداري نمي كرد . گوشه هايي از موسيقي سنتي را در جاي جاي تعزيه مذهبي وملي به موقع پياده مي نمود و شاگردان بسياري پرورش داد اما همين كه مي رفت اين سنت به سستي گرايد و فراموش شود به مطالعه شاهنامه پرداخت و استعداد عاشقانه خود را در كانون اجتماعات خاص و عوام در آن زمان كه هم مانند تكيه هاي بزرگ غلغله مي شد به معرض نمايش مي گذاشت به طوري كه در شب سهراب كشي رجال محلي و مردم با معرفت قبلاً جايي و جايگاهي براي خود تعبيه و ذخيره مي كردند و براي ديدن نقش آفريني هاي رستم آساي او كه اندام ستبر و ورزيده اش گاه با پوشيدن لباس قهرمانان داستان حيرت آور مي شد و با بروز حركات جالب و صداي مناسب يا صفير رساي كلامش به هنگام تغيير هر صحنه با نرمش و قدرت خاص و قيام و قعود نفس ها در قفس سينه حبس مي شد ( در همان فضاي تنگ بدون نورپردازي و صدا از پشت صحنه ) گهگاه هماهنگ با موضوع ميان پرده با صداي پرسوز ومردانه اش خستگي از تنگي جا و مكان را بر سرپا ايستادگان تماشاگر نمايش ميهني هموار مي كرد كه البته ديدن يك تنه اين همه مهارت و استادي في المجلس و يك تنه براي بيننده دلچسب و شيرين مي نمود آنچنان كه از تشريح و تقليدش عاجزيم .
البته همانطور كه روال جامعه مرده پرور بود اغلب هنرمندان يل در جواني به هر علتي يا در پيري به علت بي توجهي بزرگترها به تدريج در غبار ابهام فرو مي روند و ناپديد مي گردند .
اين عزيز هميشه غايب نيز مشمول اين قضيه شد وبا بالا رفتن آنتن هاي تلويزيون اين علم هاي شيطان ( به قول قديمي ها ) اي عجب كه اين مرد خوش حافظه در اوج هنر خود با تمام مهرباني و تواضع و لياقت و شرافت ، اواخر عمر تنها در انزوا زيست و از خود دست نوشته هايي به يادگار گذاشت وبالاخره در سن 72 سالگي درگذشت . هم اينك كه در به در به دنبال شاهنامه خواني استاد براي اجراي يك چشمه از شاهنامه ها در كنگره جهاني فردوسي در تهران و قزوين در برابر ميهمانان بين المللي يونسكو گرداگرد شهر بگشتيم و اثري از امثال استاد نيافتيم الحق كه جايش خالي بود و هست ولي خاطرش در دل اخل معرفت وادب و دوستدارانش هميشه زنده است يادش گرامي باد چه خوش گفت :
    بعد از وفات تربت مادر زمين مجوي     در سينه هاي مردم عارف مزار ماست
چهار شنبه سوري ، نوروز جشن و برخي مراسم و بازيهاي آن
درويشان نوروزي و چادر قلندري : در قزوين نيز مانند برخي ديگر از شهرهاي ايران از چند روز به نوروز مانده ، تا بعد از سيزده نوروز ، گروهي از درويشان برنامه اي اجرا مي كردند و مراسمي برپا مي داشتند كه از لطف خاصي برخوردار بود . اين درويشها به طور معمول چند متر پارچه را به صورت چادر كوچكي در مي آوردند و در كنار در ورودي خانه افراد سرشناس ، اعيان و تاجران برپا مي كردند و درون ان سبزه ، نارنج وگل آب پاش و مقداري نقل قرار مي دادند ، ودر حالي كه كشكول و تبرزين به دست داشتند در كنار خانه به انتظار مي نشستند و گاه به گاه با گفتن « هو » ، «يا علي » و خواندن اشعاري در مدح مولا علي (ع) و سروده هايي درباره بهار ونوروز چون : عيد آمد وعيد آمد ، ماه فروردين آمد ، توجه را به خود جلب مي كردند . صاحبخانه در هنگام نهار يا شام براي آنها سيني غذا مي فرستاد و سپس با دادن پول و شيريني رضايتشان را جلب مي كرد . اگر ميزان پول وشيريني به نظر درويش با امكانات صاحبخانه تناسب نداشت ، درويش چادر را بر نمي داشت و در خانه را ترك نمي گفت و با صداي بلند اشعاري مي خواند تا صاحبخانه را به دادن عيدي مطلوب وادار سازد : « ما درويشيم ، سفيد ريشيم تا نستانيم رد نمي شيم » ولي اگر هديه اي كه به او داده بودند مناسب بود، چادر را برداشته به مقابل خانه شخصيت ديگري مي رفت اگر در ويش شب را در برابر خانه سر مي كرد ، فانوس كوچكي مي افروخت و شب را به صبح مي رسانيد . اين درويش ها بيشتر از گروه مارگيران بودند و چون با رضايت قصد ترك خانه اي را مي كردند ،چن

نظري براي اين محصول ثبت نشده است.


نوشتن نظر خودتان

براي نوشتن نظر وارد شويد.

محصولات
نظر سنجي
نظرتون در مورد ویکی پروژه چیه؟
  •   مراحل ثبت نام خیلی زیاده!
  •   مطلب درخواستیم رو نداشت!
  •   ایمیل نداشتم که ثبت نام کنم!
  •   مطلبی که میخواستم گرون بود!
نظرنتيجه