آشنایی با دکارت

آشنایی با دکارت
آشنایی با دکارت
50,000 ریال 
تخفیف 15 تا 30 درصدی برای همکاران، کافی نت ها و مشتریان ویژه _____________________________  
وضعيت موجودي: موجود است
تعداد:  
افزودن به ليست مقايسه | افزودن به محصولات مورد علاقه

تعداد صفحات: 46 صفحه _ فرمت WORD _ دانلود مطالب بلافاصله پس از پرداخت آنلاین

مقدمه

در پايان قرن شانزدهم ميلادي فلسفه از حركت بازمانده بود و اين دكارت بود كه دوباره آن را به حركت واداشت.

فلسفه اولين بار درقرن ششم پيش از ميلاد آغاز شد. دو قرن بعد با ظهور مرداني چون سقراط، و پس او وي افلاطون، و ارسطو، فلسفه به عصر طلايي خود رسيد. پس از آن، تا دو هزار سال اتفاق مهمي دراين عرصه رخ نداد. به عبارت ديگر، در اين دوره طولاني كار اصيلي انجام نشد.

البته در اين دوره فلاسفة بر جسته اي پا به ميدان گذاشتند. در قرن سوم ميلادي فلوطين از اهالي اسكندريه، در فلسفة‌افلاطون تغييراتي داد و دراين روند فلسفة نوافلاطوني زاده شد . سپسس نوبت به سنت اگوستين از اهالي هيپو رسيد كه فلسفة نوافلاطوني  ر ابا معيارهاي مورد قبول الهيات مسيحي سازگار كند. ابن رشد، متفكر مسلمان، نيز اصلاحاتي در فلسفة ارسطو وارد و توماس آكوئيناس نيز به نوبة خود اين فلسفه را الهيات مسيحي هماهنگ كرد. اين چهار شخصيت مستقل، هر يك به نحوي بر پيشرفت جريان فلسفه اثر گذاشتند،‌اما هيچ يك از آنها فلسفة‌جديدي ابداع نكرد. كار آنها عمدتاً حاشيه نويسي، شرح و تفصيل فلسفة‌افلاطون و ارسطو بود. بدين سان، فلسفة اين دو فيلسوف دوران شرك و بت پرستي سنگ بناي فلسفة مذهبي كليساي مسيحي شد. همين تغيير ماهيت فلسفة‌افلاطون و ارسطو مبناي اصلي شكل گيري فلسفة مدرسي (اسكولاستيك) قرار گرفت و اين نامي است كه به فعاليت‌هاي فلسفي قرون وسطي داده شده است. فلسفة‌مدرسي همان فلسفة كليسا بود كه به عدم خلاقيت و نوآوري خود مي باليد. در اين دوران، ابراز هرگونه عقايد جديد فلسفي منجر به تكفير، تفتيش عقايد و نهايتاً‌سوختن در آتش به حكم كليسا مي شد.به تدريج افكار افلاطون و ارسطو در زير لايه‌هاي متعدد تفاسير شارحان مسيحي و مورد تأييد كليسا مدفون شد وبدين ترتيب ريشة‌انديشة فلسفي خشكيد.

در اواسط قرن پانزدهم، اين وضعيت اسف‌بار تقريباً در تمامي حوزه‌هاي فعاليت فكري حاكم بود. در سرتاسر اروپاي قرون وسطي حاكميت مطلق و بي چون وچرا از آن كليسا بود. اما از همان زمان، اولين شكاف‌ها در بناي عظيم قطعيت فلسفي پديدار شد.

جالب آن است كه مبدأ اصلي پيدايش اين شكاف‌ها همان دنياي كلاسيك ]يونان و روم[ بود كه افلاطون و ارسطو در آن پا به عرصة  وجود گذاشته بودند. بسياري از آموخته هايي كه در قرون وسطي از دست رفته يا فراموش شده بود. دوباره احيا و الهام بخش رنسانس( نوزايي)‌دانش بشري شد.

رنسانس نگرش انسان مدارانه‌اي را با خود به همراه آورد. پي آمد اين نگرش جنبش دين پيرايي بود كه به استيلاي كليسا پايان داد. با اين حال، پس از گذشت حدود يكصد سال از اين تحولات در اروپا، فلسفه هنوز در بند مدرسيگري گرفتار مانده بود. اين وضعيت تنها با ظهور دكارت به پايان رسيد كه فلسفه‌اي مناسب براي عصر جديد ابداع كرد. طولي نكشيد كه اين نظام فلسفي در سراسر اروپا گسترش يافت و حتي به احترام او«دكارت‌گرايي» ناميده شد.

 

 -Reformation،]مسيحيت[ نهضت اصلاح دين، جنبش دين پيرايي

 -Cartesianism مقتبس از Cartesius كه نام لاتين دكارت است.

 

دكارت در يك نگاه

دكارت در طول زندگي هرگز حرفة‌ثابتي را پيشة خود نساخت. او به مناسب‌هاي مختلف خود را سرباز، رياضيدان،‌متفكر،‌و نجيب‌زاده معرفي مي كرد. البته آخري بيش از همه با روش زندگي و موقعيت اجتماعي وي مناسبت داشت. تمايل وي به زندگي راحت آسوده در دوران جواني به زودي تبديل به يك عادت شد. او از محل درآمد خصوصي خود زندگي را مي گذراند، هنگام ظهر از خواب بيدار ميشد، و هر گاه ميل داشت به سفر مي رفت. و تمام زندگي او در همين خلاصه مي شد- نه ماجراي مهمي، نه همسري، و نه موفقيت( يا شكست) اجتماعي بزرگي. با اين حال، بدون شك دكارت خلاق‌ترين فيلسوفي است كه تا پانزده قرن پس از مرگ ارسطو پا به عرصة وجود گذاشت.

نظري براي اين محصول ثبت نشده است.


نوشتن نظر خودتان

براي نوشتن نظر وارد شويد.

محصولات
نظر سنجي
نظرتون در مورد ویکی پروژه چیه؟
  •   مراحل ثبت نام خیلی زیاده!
  •   مطلب درخواستیم رو نداشت!
  •   ایمیل نداشتم که ثبت نام کنم!
  •   مطلبی که میخواستم گرون بود!
نظرنتيجه