معماری هخامنشی و بررسی نقوش نمادين در آنها

معماری هخامنشی و بررسی نقوش نمادين در آنها
معماری هخامنشی و بررسی نقوش نمادين در آنها
290,000 ریال 
تخفیف 15 تا 30 درصدی برای همکاران، کافی نت ها و مشتریان ویژه _____________________________  
وضعيت موجودي: موجود است
تعداد:  
افزودن به ليست مقايسه | افزودن به محصولات مورد علاقه

تعداد صفحات : 240 صفحه _ فرمت WORD _ به همراه فایل فتوشاپ و مقاله دفاعیه _ كارشناسي ارشد تاريخ ايران باستان _ به علت زیاد بودن حجم فایل برای دریافت پایان نامه لطفا مبلغ مورد نظر را از طریق منوی " آسان پرداخت " پرداخت کرده و با یکی از شماره های پشتیبانی تماس بگیرید تا بلافاصله ارسال شود.

چكيده

انسان موجودي اسطوره باور و نمادساز است. اسطوره آغاز «شدن» و نحوه‌ي «بودن» آدمي را بيان مي‌كند و نماد زبان اسطوره و آيين در درازناي تاريخ بوده است. در جهان بيني اسطوره‌اي انسان خود و جهان را در هم مي‌آميزد تا حضور خويش را در روند حيات به ثبوت برساند. معماري يكي از نمودگاههاي چنين آميزشي است. در معماري دنياي باستان مفاهيم مينوي جلوه‌اي زميني مي‌يافتند و در زندگي واقعي بازتاب پيدا مي‌كردند. هخامنشيان از جمله امپراتوري‌هاي شرقي‌اند كه در گستره‌ي تاريخ شهرتي به سزا يافتند. نام آنها همواره تداعي كننده‌ي بناي بزرگ تخت جمشيد است. هخامنشي‌ها فرهنگي تلفيقي و معماري‌اي تركيبي دارند كه رشته‌ي پيوند چنين فرهنگ و هنري روح پارسي و حامي آن پادشاهان بودند. نگاره‌هاي نمادين تخت جمشيد (و پاسارگاد و شوش) در زمره‌ي مجهولات هنر پارسي‌اند و رمزگان فرهنگي عصر تلقي مي‌شوند. تنوع و در هم تنيدگي اين نگاركنده‌ها ناشي از سرچشمه‌هاي متفاوت فرهنگي آنهاست. نقش مايه‌هايي كه درون مايه‌اي چندگانه دارند: مصري، ميان روداني و ايراني. زمينه‌ي ذهني چنين گزينشي گزيده را بايد در غناي فرهنگي تمدنهاي باستاني پيشين و رواج روح مداراي پارسي از يك سو و گريزناپذير بودن ضرورت اخذ و اقتباس سبك‌هاي هنري از سوي ديگر ديد. تخت جمشيد شاهوارترين و گزيده‌ترين يادگار هخامنشيان محل تلاقي تمدنهاي عصر محسوب مي‌شود و اين بناي فاخر نظمي نمادين از دنياي باستان را در خود ماندگار كرده كه در پلكان آپادانا نمودار گشته است. شاهوارترين نگاره نمادين در هيئت انساني بالدار نمود مي‌يابد. اين نماد شخصيتي رَبّاني و گشاده‌رو با چهره‌اي مُوَقِر و موي فِر را نشان مي‌دهد كه نور فرّهي از سيماي شاهانه‌اش ساطع مي‌گردد و همچون پير روشن رأيي است كه حمايت خود از پادشاهان را با دستي افراشته و حلقه‌ي مشروعيت اعلام مي‌كند. اين نماد فرّ كياني (شاهي) ايرانيان باستان است.
واژگان كليدي: هخامنشي، معماري، تخت جمشيد، نقش، نماد، نقش مايه و انسان بالدار.


فهرست مطالب

پيش‌گفتار     4
ديباچه    5
سخني درباره‌ي منابع     14
بخش يكم: پيشينه‌ي هخامنشي‌ها     23
1ـ هند و اروپاييان     25
2ـ علل و انگيزه مهاجرت آريايي‌ها     28
3ـ آريايي‌ها در ايران     29
بخش دوم: پادشاهي هخامنشيان    33
1ـ كورش    34
2ـ خط مشي ديني كورش    36
3ـ داريوش     39
4ـ خشايارشاه    46
5ـ فرجام هخامنشيان     49
بخش سوم: شكل‌گيري معماري هخامنشي    54
1ـ پاسارگاد    57
2ـ آرامگاه كورش     60
3ـ شوش    62
4ـ تخت جمشيد     65
بخش چهارم: نقش برجسته‌هاي تخت جمشيد     71
1ـ بخش‌هاي برجسته‌ي تخت جمشيد     73
2ـ نقوش پلكان آپادانا    74
3ـ نقوش ساير كاخ‌ها     80
4ـ نقوش آپادانا و جشن آغاز سال نو     83
بخش پنجم: نقش‌هاي نمادين در آثار و اشياء ايران پيش از هخامنشيان     88
1ـ نماد و نمادگرايي     89
2ـ سفالينه‌هاي شوش و سيلك     92
3ـ گنجينه‌ي زيويه و جام زرين حسنلو     96
4ـ مفرغ‌هاي لرستان     98
5ـ نقش و نگاره‌ها در آثار منسوب به مادها     105
بخش ششم: نقش برجسته‌هاي نمادين در پاسارگاد و شوش    109
1ـ انسان بالدار پاسارگاد    111
2ـ هويت نگاره پاسارگاد    115
3ـ نگاره‌هاي نمادين شوش     119
بخش هفتم: نقش‌هاي نمادين تخت جمشيد     123
1ـ پيكار شير و گاو     127
2ـ پيكار شاه و شير    133
3ـ گاوان بالدار انسان سر     138
4ـ باغ پر درخت نمادين     146
بخش هشتم: اهورامزدا، فروهر و فرّ در كيش زردشتي و آيين پارسي     151
1ـ اهورامزدا     151
2ـ فروهر    155
3ـ فرّ    158
4ـ فرّ در تاريخ اساطيري ايران     164
بخش نهم: نماد بالدار درباور و هنر هخامنشيان     167
1ـ نماد بالدار در خاور نزديك باستان     169
2ـ اشكال و اجزاء نماد بالدار هخامنشي    171
3ـ نيم تنه‌ي بالدار بيستون     173
4ـ نقش رستم     176
5ـ نماد بالدار در تخت جمشيد     180
6ـ دايره‌ي بالدار و شيرمردان تاجدار     183
7ـ پرنده بالدار در باور پارسي     184
8ـ نماد بالدار يا فرّ ايراني    186
9ـ نماد انسان بالدار يا فرّ كياني     189
10ـ فرّ و آتش شخصي پادشاه     194
11ـ فرّ شاهي و تي‌كي‌هلني     196
12ـ نسبت نماد فرمانروايي و فرّ كياني     197
13ـ نسبت «شاه ـ عقاب» با وارغنه پرنده‌ي فرّ    200
14ـ قوچ بالدار جايگزين انسان بالدار     204
سخن پاياني     205
فهرست منابع و مآخذ     214
پيوست: شكل‌ها و تصويرها    222
چكيده‌ي انگليسي


منابع و مآخذ

آموزگار، ژاله، تاريخ اساطيري ايران، چاپ يكم، تهران، انتشارات سمت، 1374
اتينگهاوزن، ريچارد و احسان يارشاطر، اوج‌هاي درخشان هنر ايران، ترجمه هرمز عبداللهي و رويين پاكباز، چاپ يكم، تهران، انتشارات آگه، 1379
احتشام، مرتضي، ايران در زمان هخامنشيان، چاپ يكم، تهران، انتشارات شركت سهامي كتابهاي جيبي، 2535ش.هـ
استروناخ، ديويد، پاسارگاد گزارشي از كاوش‌هاي انجام شده توسط مؤسسه مطالعات ايراني بريتانيا از سال 1961 تا 1963، ترجمه حميد خطيب شهيدي، چاپ يكم، تهران، انتشارات سازمان ميراث فرهنگي كشور، 1379
اسماعيل‌پور، ابوالقاسم، اسطوره بيان نمادين، چاپ يكم، تهران، انتشارات توس، 1377
اشميت، اريش فردريش، تخت جمشيد، بناها، نقش‌ها و نبشته‌ها، ترجمه عبداله فريار، جلد يكم، چاپ يكم، تهران، انتشارات فرانكلين و اميركبير، 1342
اوستا، گزارش، ترجمه وتفسير ابراهيم‌پور داود، يشت‌ها، جلد 2و1، چاپ يكم، تهران، انتشارات اساطير، 1377
اومستد، آلبرت اتك، تاريخ شاهنشاهي هخامنشي، ترجمه محمد مقدم، چاپ سوم، تهران، انتشارات اميركبير، 1372
بريان، پير، تاريخ امپراتوري هخامنشيان، ترجمه مهدي سمسار، جلد يكم، چاپ يكم، تهران، انتشارات زرياب، 1379
بندهش، فرنبغ دادگي، گزارنده مهرداد بهار، چاپ دوم، تهران، انتشارات توس، 1380
بويس، مري،تاريخ كيش زرتشت، ترجمه همايون صنعتي‌زاده، جلد دوم، چاپ يكم، تهران، انتشارات توس، 1375          
ـــ زردشتيان و باورها و آداب ديني آنها، ترجمه عسگر بهرامي، چاپ دوم، تهران، انتشارات ققنوس، 1381
بهار، مهرداد، از اسطوره تا تاريخ، گردآورنده و ويراستار ابوالقاسم اسماعيل‌پور، چاپ سوم، تهران، انتشارات نشر چشمه، 1381     
ـــ اساطير ايران، چاپ يكم، تهران، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1352     
ـــ پژوهشي در اساطير ايران، پاره‌ي نخست و دويم، چاپ سوم، تهران، انتشارات آگه، 1378
پرادا، اديت با همكاري رابرت دايسون و كمك‌هاي چارلز ويلكينسون، ترجمه يوسف مجيدزاده، چاپ يكم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 2537 ش.هـ
پلوتارك، حيات مردان نامي، ترجمه رضامشايخي، جلد چهارم، چاپ يكم، تهران، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1338
پوپ، آرتوراُپهام، معماري ايران، ترجمه غلام‌حسين صدري افشار، چاپ سوم، تهران، انتشارات فرهنگان، 1373       
ـــ شاهكارهاي هنر ايران، ترجمه پرويز ناتل خانلري، چاپ دوم، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1380
پيرنيا، حسن مشيرالدوله، ايران باستان، جلد يكم، چاپ پنجم، تهران، انتشارات دنياي كتاب، 1370
تاريخ ايران كمبريج، گردآورنده و ويراستار: احسان يارشاطر، ترجمه حسن انوشه، جلد دوم، بخش دوم، چاپ يكم، تهران،‌ انتشارات اميركبير، 1377
جنسن، هورست لمار و با همكاري دوراجين جنسن، ترجمه پرويز مرزبان، چاپ سوم، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1379
خداداديان، اردشير، آرياها و مادها، از مجموعه‌ي اول و دوم تاريخ ايران باستان چاپ يكم، تهران، انتشارات اصالت تنشير، 1376       
ـــ هخامنشي‌ها، از مجموعه‌ي سوم تاريخ ايران باستان، چاپ يكم، تهران، انتشارات به ديد، 1378
داندامايف، م.ا.ايران در دوران نخستين پادشاهان هخامنشي، ترجمه روحي ارباب، چاپ دوم، تهران، علمي و فرهنگي، 1373
دياكونوف، ميخائيل ميخائيلوويچ، تاريخ ايران باستان، ترجمه روحي ارباب، چاپ دوم، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1380      
ـــ ايگور ميخائيلوويچ، تاريخ ماد، ترجمه كريم كشاورز، چاپ چهارم، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1377
رزمجو، شاهرخ، آغاز سال نو در دوره‌ي هخامنشي، مجموعه مقالات نخستين همايش نوروز، انتشارات سازمان ميراث فرهنگي كشور، 1379
رُف، مايكل، نقش برجسته‌ها و حجاران تخت جمشيد، ترجمه هوشنگ غياثي‌نژاد، چاپ يكم، تهران، انتشارات گنجينه هنر و سازمان ميراث فرهنگي كشور، 1381
ريد، هربرت، معني هنر، ترجمه نجف دريابندري، چاپ يكم، تهران، انتشارات كتابهاي جيبي، 1351
زرين‌كوب، عبدالحسين، تاريخ مردم ايران (ايران قبل از اسلام)، چاپ چهارم، تهران، انتشارات اميركبير، 1373
سامي، علي، پاسارگاد پايتخت و آرامگاه كوروش هخامنشي، به كوشش و بازنگري غلام‌رضا وطن‌دوست، چاپ يكم، شيراز، انتشارات بنياد فارس شناسي، 1375           
ـــ تمدن هخامنشي، جلد يكم، چاپ يكم، شيراز، انتشارات دانشگاه شيراز، 1341
سجودي، فرزان، نشانه شناسي كاربردي، چاپ دوم، تهران، انتشارات نشر قصه، 1383
سودآور، ابوالعلاء، فرّه‌ي ايزدي در آيين پادشاهي ايران باستان، چاپ يكم، تهران، انتشارات نشر ني، 1384
شاپور شهبازي، عليرضا، جهانداري داريوش بزرگ، چاپ يكم، شيراز، انتشارات دانشگاه شيراز (پهلوي)، 1350        
ـــ كورش بزرگ، چاپ يكم، شيراز، انتشارات دانشگاه شيراز، 1349      
ـــ شرح مُصَّوَر تخت جمشيد، چاپ دوم، تهران، انتشارات سازمان ميراث فرهنگي كشور، 1375
صمدي (رجالي)، مهرانگيز، ماه در ايران از قديمي‌ترين ايام تا ظهور اسلام، چاپ يكم، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1367
فراي، ريچارد نلسون، ميراث باستاني ايران، ترجمه مسعود رجب‌نيا، چاپ چهارم، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1373
فره‌وشي، بهرام، ايرانويچ، چاپ يكم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1368
فريه، آر، دبليو، هنرهاي ايران، ترجمه پرويز مرزبان، چاپ يكم، تهران، انتشارات فرزان، 1374
كارنامه اردشير بابكان، به اهتمام و ترجمه محمدجواد مشكور، چاپ يكم،‌ تبريز انتشارات دانش، 1329
كالماير، پيتر، مفرغهاي قابل تاريخ‌گذاري لرستان و كرمانشاه، ترجمه محمد عاصمي، چاپ يكم، تهران، انتشارات سازمان ميراث فرهنگي كشور، 1376
كامرون، جرج، ايران در سپيده دم تاريخ، ترجمه حسن انوشه، چاپ سوم، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1374
كخ، هايده ماري، از زبان داريوش، ترجمه پرويز رجبي، چاپ چهارم، تهران، انتشارات نشر كارنگ، 1377
گاردنر، هلن، هنر در گذر زمان، ترجمه محمدتقي فرامرزي، چاپ دوم، تهران، انتشارات نگاه و آگاه، 1370
گدار، آندره، هنر ايران، ترجمه بهروز حبيبي، چاپ يكم، تهران، انتشارات دانشگاه ملي ايران (بهشتي)، 1345
گنزنفون، سيرت كوروش كبير، ترجمه ع. وحيد مازندراني، چاپ يكم، تهران، انتشارات كتابهاي جيبي، 1350
گيرشمن، رومن، ايران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معين، چاپ دهم، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1372      
ـــ هنر ايران دردوران ماد و هخامنشي، ترجمه عيسي بهنام، چاپ يكم، تهران، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1346
مجتبايي، فتح‌الله، شهرزيباي افلاطون و شاهي آرماني در ايران باستان، چاپ يكم، تهران، انتشارات انجمن فرهنگ ايران باستان، 1352
مجيدزاده، يوسف، تاريخ و تمدن بين‌النهرين، جلد سوم هنر و معماري، چاپ يكم، تهران، انتشارات نشر دانشگاهي، 1380
مينوي خرد، ترجمه احمد تفضلي، به كوشش ژاله آموزگار، چاپ سوم، تهران، انتشارات توس، 1380
نفيسي، نادره، تخت جمشيد يادگار هخامنشيان، ترجمه پونه سعيدي، چاپ يكم، تهران، انتشارات هنرگويا، 1382
والزر، گرولد، نقوش اقوام شاهنشاهي هخامنشي، ترجمه دورا اسمودا خوب نظر با همكاري شاپور شهبازي، چاپ يكم، شيراز، انتشارات دانشگاه شيراز، 1352
ويسهوفر، يوزف، ايران باستان، از 550 ق.م تا 650 م، ترجمه مرتضي ثاقب‌فر، چاپ پنجم، تهران، ققنوس، 1382
هال، جيمز، فرهنگ نگاره‌اي نمادها در هنر شرق و غرب، ترجمه رقيه بهزادي، چاپ يكم، تهران، انتشارات فرهنگ معاصر،1380
هرتسفلد، ارنست اميل، ايران در شرق باستان، ترجمه همايون صنعتي زاده، چاپ يكم، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1381
هرودوت، تواريخ، ترجمه ع. وحيد مازندراني، چاپ دوم، تهران، انتشارات دنياي كتاب، 1368
هينتس، والتر، داريوش و پارسها (تاريخ فرهنگ ايران در دوره هخامنشيان)، ترجمه عبدالرحمن صدريه، چاپ يكم، تهران، انتشارات اميركبير، 1380      
ـــ دنياي گمشده‌ي عيلام، ترجمه فيروز فيروزنيا، چاپ دوم، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1376
هينلز، جان راسل، شناخت اساطير ايران، ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضي، چاپ ششم، تهران، انتشارات نشر آويشن و چشمه، 1379
ياحقي، محمدجعفر، فرهنگ اساطير و اشارات داستاني در ادبيات فارسي، چاپ دوم، تهران، انتشارات سروش، 1375
يونگ، كارل گوستاو، انسان و سمبولهايش، ترجمه محمود سلطانيه، چاپ دوم، تهران، انتشارات جام، 1378
 
مجلات
آموزگار، ژاله، گرشاسب در پيشگاه اورمزد، كلك، ش54، شهريور 1373    
ـــ فرّه، اين نيروي جادويي و آسماني، كلك، ش70-67، آبان ـ اسفند 1374
اكرمي، غلام‌رضا، تعريف معماري، گام اول آموزش (چالش‌ها و تناقضات)، نشريه علمي ـ پژوهشي دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران، ش16، زمستان 1382
بوشارلا، رمي، پايان عمر كاخهاي هخامنشي شوش: مرگ طبيعي، ترجمه علي موسوي، مجله باستان‌شناسي و تاريخ. س9، ش1، پاييز و زمستان 1373
پُلاك، سوزان، سبك و اطلاع‌رساني سفالينه‌هاي شوشان، ترجمه كاميار عبدي، مجله‌ي باستان‌شناسي و تاريخ، س14 و 13، ش 1و2، ش پي در پي 27و26، زمستان 77 و بهار 1378
پوپ، آرتور اُپهام، تخت جمشيد شهر مذهبي بوده است، ترجمه علي اشرف شيباني، مجله‌ي سخن، ش8، ش 12و11،1336
پورداود، ابراهيم، شاهين نشان ايران باستان، مهر، ش4، س7، دي ماه 1321
پيرنيا، محمد كريم، سبك شناسي معماري ايران، باستان‌شناسي و هنر ايران، ش1، زمستان 1347
حميد رفيعي، محمدعلي، درآمدي بر مفهوم نماد و نشانه، فصلنامه معماري و فرهنگ، س1، ش4، بهار 1379
خطيبي، ابوالفضل، دنياي پر رمز و راز مهر، نامه‌ي ايران باستان، س1، ش2، پاييز و زمستان 1380
دِهه، ژان، مبدأ و مفهوم نقوش «سمبليك» در تخت جمشيد، ترجمه نامعلوم، مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران، س14، ش2، ش مسلسل 54، آذر ماه 1345
زرين‌كوب، عبدالحسين، تسامح كوروشي و مسأله‌ي وحدت امپراتوري در ايران باستان، پل فيروزه، ش5، پايز 1381
سلطان زاده، حسين، يادداشت، فصلنامه معماري و فرهنگ، س1، ش4، بهار 1379
شاپور شهبازي، عليرضا، ارتش در ايران باستان، محله‌ي باستان‌شناسي و تاريخ، س10، ش2، ش پي در پي 20، بهار و تابستان 1375      
ـــ نقش فرّ كياني كورش بزرگ، باستان‌شناسي و هنر ايران، ش 8و7، تابستان و پاييز 1350
صفوي مبرهن، زهرا، نماد و نشانه، فصلنامه معماري و فرهنگ، س1، ش4، بهار 1379
فراي، ريچارد نلسون، ميترا (مهر) در باستان‌شناسي ايران، ترجمه ابوالقاسم اسماعيل‌پور، مجله‌ي باستان‌شناسي و تاريخ، س2، ش2، ش پي در پي4، بهار و تابستان 1376
فرونتيني، روزماري، مفرغهاي لرستان، ترجمه شمسي عصار، سخن، دوره دوازدهم، ش11و10، بهمن و اسفند 1340
قائم مقامي، جهانگير، شير و نقش آن در معتقدات آريايي‌ها، بررسي‌هاي تاريخي، ش3، س1، آبان ماه 1345
مجيدزاده، يوسف، تاريخ گذاري سر سنجاقهاي مفرغي لرستان، مجله‌ي باستان‌شناسي و تاريخ، س3، ش1، پاييز و زمستان 1367
ملاصالحي، حكمت‌اله، تأملي در برخي جنبه‌هاي بنيادين رابطه فرهنگ و هنر، نامه‌ي فرهنگ، س12، دور 3، ش50، زمستان 1380
ملك‌زاده بياني، بانو، شاهين نشانه فرّ ايزدي، بررسي‌هاي تاريخي، ش1، س7، ش مسلسل 38، فروردين و ارديبهشت 1351
ملك‌زاده، مهرداد، دژهاي مادي و سپاهيان آشوري، باستان پژوهي، ش11، پاييز 1382    
ـــ تيغ مادي در نيام جنگاوران سيلك، مجله‌ي باستان‌شناسي و تاريخ، س17، ش1، ش پي در پي 33، پاييز و زمستان 1381
موسوي، علي، هندو اروپاييان در ايران: مقدمه‌اي بر پيشينه و باستان‌شناسي مسئله هند واروپايي، مجله‌ي باستان‌شناسي و تاريخ س 13، ش دوم، س14، ش يكم، ش پي در پي 27و26، 1378    
ـــ ژاك دومورگان و حفاري در شوش، مجله باستان‌شناسي وتاريخ، س 6، ش1و2، ش پي در پي 12و11، 1370
نيكفر، محمدرضا، مفهوم صلح، نگاه نو، ش 63، آبان 1383
واندنبرگ، لويي، مفرغهاي لرستان، ترجمه يحيي شهيدي، بررسي‌هاي تاريخ، س5، ش3، ش مسلسل 27، 1 مرداد و شهريور 1349
هُل، فرانك، تحليل ساختار و نقوش سفالهاي پيش از تاريخ، ترجمه كاميار عبدي، مجله‌ي باستان‌شناسي و تاريخ، س14و13، ش 1و2، ش پي در پي 27 و26، زمستان 77 و بهار 1378
هِلم، پيتن، مديكوس لوگوس هرودوت و تاريخ ماد، ترجمه عسگر بهرامي، نامه‌ي پارسي، س9، ش3، پاييز 1383
 
Latin
Bivar, A.D.H, the Personalities of Mithra in Archaeology and Literature, First Edition, New york, Bibolioteca press, 1999.
Frye, N.Richard, the Charisma of Kingship in Ancient Iran, Iranica Antiqua, volume. IV, 1964.
Pope, Arthur Upham, A survey of Persian Art, volume I: Pre-historical, Achaemenid and Parthian periods, third Edition, Tehran, Soroush Press, 1977.         
___ A Survey of Persian Art, volume II: text Sasanian Period, third Edition, Tehran, Soroush press, 1977.
Sh.Shahbazi. A, An Achaemenid Symbol I. A Farewell to "Fravahr" and "Ahuramazda", Archaeologische Mitteilungen Aus Iran, Band 7, Berlin, 1974.      
___"An Achaemenid symbol II. Farnah '(God given) Fortune' Symbolised", Archaeologische Mitteilugen Aus Iran, Band 13, Berlin, 1980.
The Cambridge History of Iran II: the Median and Achaemenid Periods, ed by: Ilay Gershewich, First Edition, Cambridge, Cambridge Press, 1985.
Tradition and Innovation in Ancient World, Electrum, volume.6, ed by: Edward Dabrowa, Gagiellonian, Gagiellonian Press, 2002.


سخني درباره منابع
 
سلسله‌ي هخامنشي نخستين امپراتوري بزرگي است كه ايرانيان پديد آوردند. دوره‌اي كه در تاريخ جهان هم شهرتي به‌سزا دارد. از هنگام تشكيل حكومت هخامنشي تا اكنون بي‌وقفه درباره‌ي تاريخ تمدن و فرهنگ آنها كتاب نوشته شده است. دلايل اين امر بسيارند. از جمله مي‌توان به شيوه‌ي خاص حكومت، داري تساهل در عقايد و بردباري مذهبي، زبان و خط و هنر و معماري و.‌.. اشاره كرد و هنوز هم گفتگو درباره‌ي آنها ادامه دارد. با وجود اينكه حكومت هخامنشيان با هجوم اسكندر در سال 330 ق.م فروپاشيد اما نامشان در تاريخ محو نشد و همچنان به حيات خويش در كتب تاريخي ادام مي‌دهند. اين امر در پرتو تلاش دو گروه ميسر شده است: مورخان يوناني كه با نگارش تواريخ متعدد نام هخامنشيان را به عصر رنسانس و سده‌هاي ميانه و جديد منتقل كردند و يهودياني كه به پاس خوش‌رفتاري كورش و شماري از شاهان هخامنشي نام آنان را در كتب مقدس خود و در ميان پيامبرانشان ثبت كردند و بر فرزندان خود نهادند. در نگاهي فراگير و فراخ مي‌توان منابع و مآخذ تاريخ عهد هخامنشي را به پنج قسمت عمده تقسيم كرد:
1ـ كتب مورخين كلاسيك يوناني و رومي 2ـ سنگ نگاره‌هاي پادشاهان و گل نوشته‌هاي عيلامي و آرامي 3ـ سالنامه‌هاي آشوري، بابلي و مصري 4ـ متون اساطيري و ديني 5ـ پژوهش‌هاي نوين و نتايج حاصل از كاوش‌هاي باستان‌شناسي در سده‌ي نوزدهم و بيستم.
نخستين گروهي كه به گزارش و نگارش تاريخ هخامنشيان همت گماردند، مورخان يوني معاصر با آنها هستند. هرودوت، كتزياس، گنزنفون و پلوتارك در زمره‌ي اينانند. ايشان سهم مهمي در معرفي تاريخ آن دوران دارند. آثاري كه اين مورخين به رشته‌ي تحرير در آوردند البته يكسان و همسنگ نيستند. در بين اين مورخان نوشته‌هاي هرودوت از اهميت بالايي برخوردار است و با اينكه مدتهاست در پژوهش‌هاي نوين هرودوت مداري صرف مردود شده اما همچنان تواريخ او اساسي‌ترين منبع مورد استفاده در تاريخ هخامنشي‌ها است. در ادامه به شرح مختصري از زندگي هرودوت و بررسي تواريخ‌اش مي‌پردازيم.
دومين منبع تاريخ هخامنشي كتيبه‌هاي پادشاهان آن سلسله است. نخستين و بزرگترين اين كتيبه‌ها متعلق به داريوش يكم در كوه بيستون كرمانشاه است. اين كتيبه به فرمان داريوش بر سينه‌ي كوه به سه زبان پارسي باستان، عيلامي و بابلي (اَكدي) و به خط ميخي نگاشته شده است و بيشتر حالت كارنامه‌اي دارد و رخدادهاي يك سال نخست پادشاهي او را ثبت كرده است. از اين نامي‌ترين پادشاه پارسها كتيبه‌هايي ديگر به همان سبك و سياق در شوش، همدان، تخت جمشيد و نقش رستم بر جاي مانده و در آبراهه سوئز نيز سنگ نوشته‌هايي به خط و زبان مصري از خود به يادگار گذاشته است. همچنين از ساير شاهان هخامنشي از خشايارشاه تا اردشير سوم سنگ نبشته‌هايي در ديوار كاخ‌هاي تخت جمشيد، شوش و نيز كتيبه‌هايي در همدان باقي مانده است كه همگي ارزش فرهنگي فراواني دارند. پس از سقوط هخامنشي‌ها خط ميخي فراموش شد. از سده پانزدهم ميلادي به بعد در خلال گزارش‌هاي سياحان اروپايي كه به ايران سفر مي‌كردند، به تدريج ويرانه‌هاي پر رمز و راز تخت جمشيد مورد توجه قرار گرفته است. نوشته‌هاي ديوار كاخ بيش از هر چيز براي ايشان شگفت‌انگيز بود. تلاش‌هايي كه به منظور رمزگشايي از خط ميخي در طي نزديك به دو سده و نيم صورت گرفت سرانجام به خواندن كتيبه‌ها منجر شد. اين مهم پس از ده سال كار مداوم بر روي كتيبه‌ي بيستون توسط سر هنري كرسويك راولينسن  صورت گرفت. او موفق‌ترين رمزگشاي خط ميخي هخامنشي است. از آن زمان ترجمه كتيبه‌ها آغاز گشت و رونالدكنت بود كه اين كار را كه بيش از سه سده پيش آغاز شده بود به ثمر رساند.  مضمون بيشتر كتيبه‌ها در ستايش از اهورامزدا (و از زمان اردشير به بعد آناهيتا و ميترا) و تكريم اقدامات گوناگون شاهان و صفات آنهاست. و در پاره‌اي موارد از كارهاي ساختماني نيز ياد مي‌شود ولي هيچ‌گونه اشاره‌اي به نگاره‌هاي كاخ‌ها نمي‌گردد. در واقع كتيبه‌ها بيشتر در حكم اعلاميه‌هاي رسمي دولت پارسي‌اند و از مطالبي كه در عناد با آنها باشد تهي است.
از تخت جمشيد دو مجموعه الواح گلي در حين حفاري به دست آمده است. مجموعه‌ي نخست از گوشه‌ي شمال شرقي سكوي (صفّه‌ي) تخت به دست آمده كه آنها را «گل نوشته‌هاي باروي تخت جمشيد» نام نهادند. اين گل نوشته به خط و زبان عيلامي است و آنها را ريچارد هَلُك به زبان انگليسي برگردانده است. مجموعه‌ي دوم از كاخ خزانه به دست آمده و به خط آرامي و عيلامي نوشته شده‌اند. و آنها را جرج كامرون تحت عنوان «گل نوشته‌هاي گنيجنه‌ي خزانه» به زبان انگليسي ترجمه كردند. الواح اخير در جريان آتش‌سوزي تخت جمشيد بر اثر لهيب آتش پخته شدند و به همين سبب سالم به دست ما رسيدند. محتواي گل نوشته‌هاي تخت جمشيد بيشتر يادداشت‌هاي اداري است و مي‌توان آنها را اسناد اقتصادي تلقي كرد. در پاره‌اي موارد هم اشاره‌هايي به مراسم‌هاي آييني مبهمي دارند، كه براي ما ناشناخته‌اند. بنابراين چيزي درباره بناي كاخ‌ها نمي‌گويند و تهي از مطالب عمده تاريخي‌اند.
سالنامه‌هاي پادشاهان آشوري نخستين منبعي هستند كه نام پارس‌ها را در سده نهم ق.م ثبت كردند و از آن تاريخ تا سقوط نينوا آخرين دژ آشوري در سال 612ق.م رخدادهاي ايران غربي جزوي از گزارش‌هاي اين گونه اسناد است. پس از آشوريان دومين منبع بين‌النهريني تاريخ ايران سالنامه‌هاي (كارنامه‌ي شاهان) بابلي است و مشحون از گزارشهايي درباره‌ي تاريخ دوره‌مادها مي‌باشند. با به قدرت رسيدن هخامنشي‌ها در نجد ايران به تدريج ايشان جاي پادشاهان مادي در اخبار بابلي را مي‌گيرند. به گونه‌اي كه بخش عمده‌ي سالنامه نبونيد، واپسين فرمانرواي بابل، به حوادث تاريخ ايران اختصاص دارد. در كتيبه‌ها و پاپيروس نوشته‌هاي مصري هم از زمان كمبوجيه تا عهد اردشير سوم به مناسبت‌هاي مختلف از ايران عهد هخامنشي و اقدامات پادشاهان آن سلسله در مصر سخن به ميان مي‌آيد.
متون اساطيري و ديني يكي ديگر از منابع شناخت آيين و فرهنگ پارسهاست. اوستا، بندهش و مينوي خرد (و نيز تورات عهد قديم) در زمره‌ي چنين منابعي هستند. در هيچ كدام از آنها به غير از عهد قديم نامي از هخامنشي‌ها نيست، ولي فكر و فرهنگي كه در اين كتب مطرح مي‌شود، نمي‌تواند با دوره‌ي مذكور بي‌ارتباط باشد. به همين علت است كه نگارنده در پروراندن انگاره‌ي (فرضيه‌ي) خود از آنها بهره برده است. در ادامه به معرفي يكي از اين كتابها، اوستا، مي‌پردازيم.
در نگارش اين پايان‌نامه پژوهش‌هاي جديد و يافته‌هاي باستان شناسي سهم عمده‌اي دارند و شالوده كار بر چنين تحقيقاتي استوار شده است. قبل از اين كه به معرفي اجمالي دو نمونه‌ي مهم در اين زمينه بپردازيم، لازم است سير تحول باستان شناسي در ايران را مورد ارزيابي گذرا قرار دهيم. كهن‌ترين اثري كه پس از رمزگشايي خط ميخي به وسيله‌ي خاورشناسان فرنگي در عصر جديد به رشته تحرير درآمد، به قلم جرج راولينسن برادر كاشف كتيبه‌ي بيستون است.  از آن هنگام تاكنون مطالعات درباره ي هخامنشيان  روند روبه‌رشدي داشته و كاوش‌هاي باستان‌شناسي نيز برغنا و ژرفاي آن افزوده است. پيشينه‌ي پيدايش و تحول باستان‌شناسي در ايران به نيمه‌ي دوم سده نوزدهم ميلادي برمي‌گردد. نخستين كشوري كه توانست امتياز انحصاري حفاري در محوطه‌هاي باستاني ايران را به دست بياورد فرانسه بود. كاوش‌هاي منظم و مداوم با ورود هيئت فرانسوي به خرابه‌هاي شوش آغاز شد. علاقه به حفظ ميراث ملي و اوجگيري احساسات ملي‌گرايانه در ميان روشنفكران عصر پهلوي بردامنه‌ي كاوش‌ها افزود و با ورود بنياد خاورشناسي دانشگاه شيكاگو و حفاريهاي ارنست هرتسفلد (1948-1879) در تخت جمشيد وارد مرحله‌ي تازه‌اي گشت و اين بنياد آمريكايي به تدريج جاي گزيدن تشكيلات فرانسوي‌ها شد. سرنوشت باستان‌شناسي ايران و شخص هرتسفلد چنان با تخت جمشيد درآميخته كه تفكيك ناپذير مي‌نمايند. هرتسفلد از سال 1314-1304ش در ايران اقامت داشت و بيشتر اين سالها را هم به حفاري در تخت جمشيد (مدت كوتاهي نيز در پاسارگاد) مشغول بود. پژوهش‌هاي گوناگون او تأثير ژرفي در باستان‌شناسي ايران به جاي گذاشت. هرتسفلد معمار و طراحي شايسته، باستان‌شناسي ماهر و زبان‌شناسي مستعد بود.  به دنبال عزل هرتسفلد از سوي بنياد شرق‌شناسي دانشگاه شيكاگو، اريك فردريش اشميت به جاي او برگزيده شد. بيش از نيم سده از كار ميداني اشميت در تخت جمشيد مي‌گذرد. هيچ كس چه قبل از اشميت و چه بعد از او نتوانسته است دانش ما را از هنر هخامنشيان به اندازه‌ي وي افزايش دهد. كار بزرگ اشميت در اثر ارزنده‌اش، تخت جمشيد، در سه جلد بزرگ و مصور طي سالهاي 1970-1953 منتشر شدند. نگارنده از جلد نخست اثر فوق بهره فراوان برده و در گفتاري جداگانه به آن مي‌پردازد.

تواريخ
هرودوت بزرگترين مورخ يوناني در سده‌ي پنجم ق.م (ح425-480) زندگي مي‌كرد. اين تاريخ نويس در زمان پادشاهي خشايارشاه در هاليكارناس آسياي صغير (بُدرم تركيه كنوني) در خانواده‌اي اشرافي پا به عرصه گيتي نهاد. حوادث زمانش وي را به كنجكاوي و تفكر درباره‌ي ريشه‌ها و علت بروز تناضعات بشري سوق داد و به تدريج به سير و سياحت، به منظور يافتن پاسخي براي پرسش‌هاي بنيادي‌اش، كشاند. از جمله سرزمين‌هاي متمدني كه هرودوت به آنها سفر كرد عبارتند از: مصر، شام، بين‌النهرين، ايتاليا و.‌..
او سرزمين مصر را هديه رود نيل ناميد و بيش از هرجاي ديگر آن را اسرارآميز و شگفت‌انگيز ديد و با تيزهوشي دريافت به دياري با نماي فرهنگي ممتاز گام نهاده است. هرودوت در بابل با آداب و رسومي متفاوت با مصر مواجه شد و در همين شهر به اخبار زيادي از ايران دست يافت. او پس از چند سال سياحت در شرق به يونان بازگشت و مدتي در آتن به حشر و نشر با دانشمندان آن ديار (از جمله سوفلكس فيلسوف و پريكلس فرمانروايي متفكر آتن) گذراند و سرانجام براي تدوين يافته‌هاي خويش در شهر توريا در جنوب ايتاليا رحل اقامت افكند و در سنني نزديك به شصت سالگي در همان شهر در گذشت.
هرودوت انگيزه اصلي از نگارش تاريخ را در همان آغاز تواريخ‌اش عنوان و اعلام مي‌كند: هرودوت هاليكار ناسوسي از تحرير اين كتاب كه حاوي تحقيقات اوست دو منظور دارد. يكي اينكه با ثبت و ضبط كارهاي برجسته‌ي قوم و تبار خويش و همچنين مردم آسيا، خاطرات روزگاران پيش را از خطر فراموشي حفظ كند و ديگر آنكه به خصوص روشن‌سازد اختلاف و نقار ميان دو جماعت «ايراني و يوناني» چه‌گونه آغاز شده است.
تاريخ هرودوت نخستين كتاب تاريخي جهان است كه در بخشي از آن به شرح كشمكش‌هاي پارسها و يونانيان پرداخته و نويسنده هرگاه در باب تاريخ ايران سخن آغاز مي‌كند، زمينه‌ي كلامش اوج مي‌گيرد، زيرا ايران در كانون توجه اوست. تواريخ هرودوت كاري بديع و ابتكاري است. هرچند وي سخت و وام‌دار هكاته مورخ سلف خود بوده، ولي طرح و تدوين تاريخ‌اش بي بديل است.
گزارشهاي هرودوت، با وجود همه‌ي دقتي كه به خرج داده مي‌شود، آميخته با روايات عاميانه است. او نويسنده‌اي صاحب سبك است و استعداد خود را به خدمت مي‌گيرد تا ريشه‌ي حوادث را بكاود و روشن كند. خواننده‌ي «تواريخ» با تاريخ‌نويسي روبه‌روست كه اهتمام وافر در روايت درست رخدادها دارد و تلاش مي‌نمايد از راه صواب بدور نيفتد. هرودوت با بازگو كردن روايات گوناگون درباره يك حادثه خواننده را به تأمل در گزينش وامي‌دارد و اين حسن بزرگي است. در جايي از كتابش مي‌گويد:
من آنچه را كه روايت كرده‌اند باز مي‌گويم، لكن الزامي به باور كردن آنها در كار نيست، و شما اين سخنم را مي‌توانيد در تمام روايات اين تاريخ صادق بشماريد.
هرودوت در توصيف صحنه‌هاي رقت‌انگيز مهارتي باور نكردني از خود به نمايش مي‌گذارد. توصيفاتش جذاب روشن است. هرودوت اطلاعات خود درباره ايرانيان را از چند راه بدست آورده كه عمده‌ترين آنها عبارتند از:
1ـ از طريق هم‌وطنانش كه مدتي در دربار هخامنشي به خدمت مشغول بودند و سپس به موطن خود بازگشتند. مانند دموكدس پزشك دربار داريوش بزرگ
2ـ از راه ايرانيان ساكن در آتن، مانند زوپير يكي از سرداران مغضوب عهد خشايارشا
3ـ به واسطه‌ي راوياني كه در مصر و بابل از نزديك شاهد رخدادهاي ايران بودند و هرودوت ايشان را مورد اعتماد و وثوق تلقي مي‌كند.
4ـ اما مهم‌ترين منبع و مأخذ هرودوت بازماندگان خاندان ايراني تبار هارپاگ (وزير آخرين پادشاه مادو دستيار كورش بزرگ) بودند كه در آسياي كوچك حكومتي محلي داشتند. درباره‌ي «تواريخ» همين كفايت مي‌كند كه بدانيم رمزگشايي از خطوط و پژوهش‌هاي باستان‌شناسي بر درستي بسياري از گفته‌هاي هرودوت صحه مي‌نهد. نمونه بارز چنين همساني‌اي در كتيبه‌ي بيستون مشاهده مي‌شود.

اوستا
اوستا كتاب مينوي ايرانيان باستان است. سخن گفتن از كتابي كه بيش از يك هزاره بر ذهن و روح بيشترينه ايرانيان حكومت كرده، كاري به غايت دشوار است. واژه اوستا به معناي «ستايش» مي‌باشد. اين كتاب سپند به يكي از زبانهاي شرقي ايران به همين نام به نگارش درآمده و كتابي يكدست به شمار نمي‌آيد. هر بخش اوستا مربوط به عصري جداگانه است با اين وجود رشته‌ي پنهاني آنها را بهم پيوند مي‌زند. اين اثر عظيم راه درازي پيموده تا از گفتار به نوشتار درآيد. در ميان دانش‌پژوهان و اوستاشناسان درباره‌ي زمان نگارش آن اختلاف نظر وجود دارد. بسياري اواخر عهد ساساني را زمان تحرير اين كتاب مي‌دانند. اوستاي موجود در حدود يك چهارم اوستاي دوره‌ي ساساني است و شامل پنج بخش زير است.
1ـ گاهان و يسنا 2ـ يشت‌ها 3ـ ويسپرد 4ـ خرده اوستا 5ـ ونديداد
گاهان (گاتها، گاثها) به معناي سرود است و كهن‌ترين بخش اوستا به شمار مي‌آيد. گاتها سروده‌هاي منسوب به شخص زردشت سپيتمان و حاوي مكاشفات عرفاني و انديشه‌هاي ژرف و بلند اوست. يسنا به معني ستايش و نيايش و پرستش و قرباني است و ويسپرد (سَرور رَدان) سروده‌اي كوتاه درباره پاكان و همه‌ي آفرينش‌هاي نيك اهورايي است. خرده اوستا گزيده‌اي از اوستا در نيايش جشن‌ها را شامل مي‌شود و ونديداد به معناي داد ضد ديو، درباره آفرينش و زندگي جمشيد پيشدادي است. اما بلندترين بخش اوستا «يشت‌ها» نام دارد و موضوع آن با مضمون اين رساله ارتباط مي‌يابد. از همين رو به تفصيل بيشتري نياز است. يشت در معناي واژگاني با «يسنا» يكسان ولي در محتوي متفاوت است. اين بخش اوستا در بيست و يك يشت سروده شده و هركدام از آنها در ستايش يكي از ايزدان و يا ايزد بانوان است. در اين پايان‌نامه از يشت‌هاي سيزدهم (فروردين يشت)، چهاردهم (بهرام يشت) و يشت نوزدهم (زامياد يشت يا كيان يشت) گزارش و تفسير ابراهيم پورداود بهره فراوان برده‌ام. اوستا كتابي است كه از بينش اساطيري و نگرش ديني مايه مي‌گيرد و يشت‌ها آگاهي‌هاي فراواني از جنبه‌هاي گوناگون زندگي ايرانيان باستان و اساطير و داستانهاي پهلواني و گاه شماري و ستاره‌شناسي آنان در روزگاري كه در ابهام افسانه فرو رفته است، به دست مي‌دهند. بررسي جامع يشت‌ها در گنجايش اين گفتار نيست. بنابراين به همين مختصر بسنده مي‌شود.

ايران در شرق باستان
يكي از جامع‌ترين منابع جديد براي شناخت فرهنگ و هنر ايران عصر هخامنشي (و پيش از آن) كتاب ارزشمند «ايران در شرق باستان» ارنست اميل هرتسفلد آلماني است. اين اثر حاصل سخنراني‌هاي نويسنده در شهر بوستون آمريكا در پاييز 1934 مي‌باشد و بعدها با افزوده‌هايي در چهار فصل به نگارش درآمده است. دانستيم هرتسفلد باستان شناسي نامي و زبان‌شناسي متبحر بود. از اين رو او تنها به گزارش‌هاي تاريخ براي شناخت ايران باستان قناعت نمي‌كند، بلكه از يافته‌هاي باستان‌شناسانه خويش و دانش زبان‌شناسي‌اش به منظور تبيين موضوع مدد مي‌گيرد. هرتسفلد در اثر فوق فصل آغازين را به دوران نوسنگي و مس و مفرغ اختصاص مي‌دهد. در فصل دوم به انتقال ميراث فرهنگي بوميان نجد ايران به نو رسيدگان آريايي مي‌پردازد. فصل سوم وقف معماري و پيكرتراشي روزگار هخامنشيان شده است. فصل چهارم به هنر دوران يوناني مآبي و پارتي و ساساني اختصاص دارد كه در محدوده‌ي كار ما نمي‌گنجد.
نويسنده در فصل نخست به تفصيل به جزئيات يافته‌هاي باستان‌شناسي مي‌پردازد و آنها را با اشياء مشابه ساير مناطق پيرامون نجد ايران مي‌سنجد. در فصل دوم «سپيده دم تاريخ» دست خواننده را مي‌گيرد و آثار و اشياء به جاي مانده از بوميان را به او نشان مي‌دهد و براي درك آنها به روايات اسناد ميان روداني هم رجوع مي‌كند و وامدار بودن آريايي‌هاي كوچرو به فرهنگ بوميان را گوش‌زد مي‌نمايد. هرتسفلد اطلاق نام ايران به فلات ايران، پيش از مهاجرت آرياها را نادرست مي‌داند و معتقد است اين سرزمين را به سبب تسلط كاسپي‌ها، كاسپين يا كاسپي بايد ناميد. او در فصل سوم به معرفي آرامگاههاي صخره‌اي در غرب ايران مي‌پردازد و شايد از جمله نخستين باستان‌شناساني باشد كه اين گونه گورهاي سنگي را به پادشاهان مادها نسبت مي‌دهد و تعيين تاريخ چنين آثاري را از طريق نقش برجسته‌هاي آنها ممكن مي‌داند. بخش عظيم اين فصل مختصل آثار هخامنشيان در تخت جمشيد، پاسارگاد و نقش رستم است. منتهي تخت جمشيد وجهي برجسته دارد. هرتسفلد ضمن به بحث گذاشتن آثار سترگ و خرد هنر معماري و پيكرتراشي هخامنشي توجهي درخور به نگاره‌ها مي‌كند و چون خود يكي از نخستين حفاران تخت جمشيد بوده به معرفي قسمت‌هاي مختلف بنا مي‌پردازد و در اين راه دقت بسيار به خرج مي‌دهد. او نقوش نمادين را اقتباسي از كاخ‌هاي آشوري مي‌داند كه بسياري از آنها با همان بار فرهنگي در تخت جمشيد برپا شدند. هرتسفلد به برخي نوآوري‌هاي پارسي و نيز به بن‌مايه‌هاي سومري و اوستايي چند نقش برجسته هم اشاره مي‌كند. اثر هرتسفلد همراه با يادداشت‌ها و آراسته به تصاويري سياه و سفيد است.

تخت جمشيد
پيش‌تر دانستيم كه پس از هرتسفلد حفاري تخت جمشيد به اريك اشميت آلماني سپرده شد (1938). اشميت باستان‌شناس برجسته‌اي بود كه از سوي بنياد شرق‌شناسي دانشگاه شيكاگو به اين كار مهم گماره شد. حفاريهاي او در تخت جمشيد به آواربرداري از تمام قسمت‌هايي كه هرتسفلد موفق به انجام آن نشده بود، انجاميد. اشميت موفق به كشف كتيبه‌هايي كه در جرز كاخ‌ها كه در اعماق خاك نهاده شده بودند، شد. بهرحال تلاش‌هاي چندين ساله‌ي وي سرانجام پس از بازگشت به آمريكا در سه جلد بزرگ به نام «تخت جمشيد»  به زيور طبع آراسته گشت. اين اثر بسيار ارزنده حاوي نقشه‌ها و تصاوير متعدد و متنوعي است كه با توصيفات دقيق توأمند. آخرين جلد تخت جمشيد پس از مرگ نابهنگام نويسنده منتشر شد. اشميت در جلد نخست پس از بحثي كوتاه درباره‌ي پاسارگاد و شوش به بناها، نقش برجسته‌ها و سنگ نبشته‌هاي تخت جمشيد مي‌پردازد. جلد دوم به شرح اشياء بدست آمده از تخت جمشيد اختصاص دارد و جلد سوم نيز درباره آثار نقش رستم و ويرانه‌هاي استخر است. نگارنده براي تدوين پايان‌نامه از جلد يكم كه مرتبط با موضوع بود و به قلم عبداله فريار با نثري روان به فارسي برگردانده شده، استفاده كرده است. تخت جمشيد اشميت كتابي است بس عظيم و ارزشمند كه در آن تحليل تاريخي توأم با تفسير هنري حكايت از تسلط و تبحر نويسنده در فهم تاريخ و شناخت هنر مي‌كند. اشميت دانش گستره‌اش را با دقت نظر در هم آميخته و تصويري هماهنگ و جامع از تخت جمشيد عرضه مي‌كند. اهميت كار تا بدان‌جاست كه هر بحثي درباره‌ي تخت جمشيد بدون توجه به اثر خواندي و ماندني اشميت كاري است در كاستي.

نظري براي اين محصول ثبت نشده است.


نوشتن نظر خودتان

براي نوشتن نظر وارد شويد.

محصولات
نظر سنجي
نظرتون در مورد ویکی پروژه چیه؟
  •   مراحل ثبت نام خیلی زیاده!
  •   مطلب درخواستیم رو نداشت!
  •   ایمیل نداشتم که ثبت نام کنم!
  •   مطلبی که میخواستم گرون بود!
نظرنتيجه