بررسی زندگینامه و آثار ناصر خسرو قباديانی

بررسی زندگینامه و آثار ناصر خسرو قباديانی
بررسی زندگینامه و آثار ناصر خسرو قباديانی
70,000 ریال 
تخفیف 15 تا 30 درصدی برای همکاران، کافی نت ها و مشتریان ویژه _____________________________  
وضعيت موجودي: موجود است
تعداد:  
افزودن به ليست مقايسه | افزودن به محصولات مورد علاقه

تعداد صفحات : 71 صفحه _ فرمت WORD _ دانلود مطالب بلافاصله پس از پرداخت آنلاین

ناصر خسرو قبادياني
 ناصر خسرو قبادياني، حكيم ناصر بن خسرو بن حارث القبادياني بلخي مروزي، ملقب به حجت، قباديان از نواحي بلخ 394 ـ يمگان بدخشان 481ق، شاعر و نويسنده، متكلم و فيلسوف، جهانگرد و مبلغ اسماعيلي ايراني. گويا از خانواده محتشمي كه به كارهاي دولتي و شغل ديواني مي پرداختند، برآمد و در بلخ داراي ثروت و املاكي بوده است. از كودكي به فراگيري دانش ها و فنون و ادبيات پرداخت و قرآن را از بر كرد و كمابيش در همه  دانش هاي متداول عقلي و نقلي، مانند رياضيات و طب و موسيقي و نجوم و فلسفه و كلام و حكمت متألهين استادي يافت. در جواني به دربار شاهان و اميران راه يافت و به گفته خودش :
« بارگاه ملوك عجم و سلاطين را چون سلطان محمود غزنوي (389 ـ 421) و پسرش مسعود (421 ـ432) » ديده است. در كارهاي ديواني دبير پيشه و متصرف «در اموال و اعمال سلطاني» بود و عنوان «اديب» و «دبير فاضل» داشت و با پادشاهان وقت و وزراي برجسته هم مجلس و هم پياله بود. گويا در آغاز در بلخ در خدمت غزنويان به سر مي برد ولي پس از افتادن آن شهر به دست سلجوقيان (432) به خدمت آنان درآمد و به مرو، مقر حكومت ابوسليمان چغري بيگ بن داود بن مكائيل بن سلجوق (451) رفت و در درگاه او نيز مقامي در خور يافت. ظاهراً در دوره خدمتش نزد غزنويان يا سلجوقيان به هند و سند و تركستان سفر كرد (شايد به قصد آشنايي با ملل و اديان و مذاهب گوناگون). از جواني شعر مي سرود و همچون بيشتر شاعران زمان به باده نوشي و عشق ورزي و گفتن اشعار مدح و غزل و هزل مي گذرانيد و شاعر و دبير ملازم دربار بود. رفته رفته از اين نوع زندگي سرخورد و در پي يافتن حقيقت برآمد ولي پاسخ هايي كه به پرسش هاي بي شمار وي درباره راز خلقت و حكمت شرايع در ظاهر تنزيل و طريقه ظاهريان داده مي شود. وي را قانع و مجاب نساخت. در 437 كه در جوزجانان از توابع بلخ بود يك ماه پيوسته شراب مي خورد تا آنكه شبي در خواب ديد كه يكي وي را گفت: «چند خواهي خوردن از اين شراب كه خرد از مردم زايل كند اگر بهوش باشي بهتر، من جواب گفتم كه حكما جز اين چيزي نتوانستند ساخت كه اندوه دنيا كم كند، جواب داد كه بيخودي و بيهوشي راحتي نباشد، حكيم نتوان گفت كسي را كه مردم را به بيهوشي رهنمون باشد، بلكه چيزي بايد طلبيد كه خرد و هوش را به افزايد. گفتم كه من اين را از كجا آرم؟ گفت جوينده يابنده باشد و پس سوي قبله اشارت كرد و ديگر سخن نگفت.» پس از اين خواب، ناصر خسرو دستخوش تحول روحي شديدي شد و ترك شراب گفت و نخست به مرو رفت و از شغل ديواني كناره گرفت و آنگاه رهسپار سفر حج شد (23 شعبان 437) و از راه نيشابور و سمنان و ري و قزوين به آذربايجان رفت و در تبريز، قطران شاعر را ديد و از آنجا از راه مرند و خوي و وان و اخلاط و بتليس و ميافارقين و آمد و حران به سرزمين شامات رسيد و در هنگامي كه هنوز ابوالعلاي معري (363 ـ 449) زنده بود، وارد شهر معره النعمان شد. از معره النعمان به طرابلس و صيدا و فلسطين رفت و در 5 رمضان 438 به بيت المقدس رسيد و از آنجا رهسپار مكه شد و پس از گزاردن حج به بيت المقدس بازگشت (5 محرم 439). آنگاه از راه خشكي به طينه و از آنجا با كشتي به تونس و از تونس به مصر رفت. در مصر سه سال به سر برد و به مذهب اسماعيلي گرويد و به خدمت خليفه فاطمي المستنصربالله ابوتميم معد بن علي (427 ـ487) رسيد.
 
ناصر خسرو از درجات هفتگانه اسماعيليان، درجات مستجيب، مأذون وداعي را پيمود و به درجه حجتي رسيد و از سوي امام فاطمي اداره قسمت خراسان (يا «جزيره خراسان» در تقسيمات اسماعيليان) بدو واگذار شد. هنگام اقامت در مصر دوبار ديگر به مكه سفر كرد و حج گزارد (339، 440). در 441 مصر را ترك گفت و پس از رفتن به مكه و گزاردن حج (442) از راه طائف و تهامه و يمن و لحساء و بصره و ارجان و اصفهان و نايين و تون و قاين و سرخس در 26 جمادي الاخري 444 ق به بلخ بازگشت. در بازگشت به وطن به ترويج مذهب اسماعيلي و دعوت به سوي خليفه فاطمي و مباحثه با علماي اهل سنت پرداخت. اما ديري نگذشت كه بر اثر دشمني و مخالفت متعصبان و علماي اهل سنت و حكام سلجوقي ناگزير به ترك بلخ شد (پيش از 453) و به نيشابور و مازندران و سرانجام به يمگان در ناحيه بدخشان كه شهري استوار در ميان كوه ها بود پناه برد و ظاهراً تا آخر عمر در آنجا بوده و به اداره كار دعوت اسماعيلي در خراسان سرگرم بوده است. پس از مرگ پيكرش را در يمگان به خاك سپردند و مزار وي در شمار زيارتگاه هاي معروف اسماعيليان درآمد. سال مرگ وي را برخي منابع با اختلاف 458، 471 و جز آن نيز گفته اند. اقامت طولاني ناصر خسرو در يمگان كه برابر برخي منابع بيش از 25 سال به درازا كشيد تأثير فراواني در ارتقاي فكري مردم بدخشان و انتشار مذهب اسماعيلي در ميان آنان داشته است و هنوز هم در آن ناحيه مذهب اسماعيلي هواداران بسيار دارد و اسماعيليان آنجا ناصر خسرو را «پير ناصر خسرو» يا «شاه ناصر خسرو» مي گويند. ناصر خسرو بي گمان از شاعران بسيار توانا و سخن آور فارسي به ويژه در قصيده سرايي است. از ويژگي هاي شعر او شكوه در بيان، انسجام و آهنگ محكم جمله ها و روشني عبارت ها است. در شعر ناصر خسرو مشخصات سبك خراساني به وضوح ديده مي شود. اشتراك او در شيوه بيان با رودكي، فرخي، عنصري، كسايي و فردوسي بسيار است. اما شيوه او زهد و مناقب است، نه مدح و غزل و از اين رو به مديحه گوياني همچون عنصري مي تازد و غزلگويان و شاد خواران را نكوهش مي كند و آنها را به خودداري از وصف شمشاد و لاله و زلفك عنبري  فرا مي خواند. جهاني كه در منظره او پديدار مي شود، جهان خاصي است كه فرسنگ ها با جهان فرخي و منوچهري و عنصري فاصله دارد.
 
همان اندازه كه فردوسي به گذشته ايران دلبسته است، ناصر خسرو به انديشه هاي مذهبي و اخلاقي (اسماعيلي) سرگرم است و سخن را داراي پايگاهي والا مي شمرد كه نبايد آن را بيهوده صرف كرد. شعر ناصرخسرو در واقع شعري خردمندانه است كه احساسات و عواطف در آن زير نفوذ خرد و قوانين اخلاقي ويژه قرار دارد: «سخن حجت بشنو كه همي ماند ـ نرم و با قيمت و نيكو چو خزاد كن / سخن حكمتي و خوب چنين بايد ـ صعب و بايسته و در تافته چو آهن.» وي از جواني به دانش و فلسفه عشق مي ورزيد و در نوشته و اشعار او اصلاحات نجوم، رياضيات، جبر و مقابله، فلسفه و دين هاي گوناگون جا به جا آمده است. با همه اينها، نبايد پنداشت كه انديشه هاي بلند و جلوه هاي تعقل و حكمت در شعر او چنان است كه مجال تجلي به صور خيال شاعرانه نمي دهد. در واقع در شعر او عنصر خيال در نقطه اوج قرار دارد، اما از آنجا كه در اشعارش تفكر و عاطفه در كنار عناصر خيال همواره در حركت است، مجال خودنمايي به صور خيال نمي رسد و اين شايد به خاطر شيوه استفاده وي از عنصر خيال باشد؛ ناصر خسرو در بسياري از موارد در همان اوج تخيل كه از چهره طبيعت تصويرهاي شاعرانه و بديع ارائه مي دهد، كمابيش خيال را به علت تربيت فكري خاصي كه دارد به نوعي استدلال يا پرسش حكيمانه مي آميزد. از ويژگي هاي صور خيال در شعر ناصر خسرو و توجه فراوان وي به تشبيهات حروفي است. او همچنين به علت تعمق در مسايل ديني و توجه بسيار به قرآن، از مجازها و تشبيهات خاص قرآن در شعر خود كمابيش بهره برده است. شب و روز كه نماينده گذشت زمان هستند در شعر او تصويرهاي خاصي دارند كه در شعر هيچ شاعري اين مايه خيال هاي شاعرانه در باب زمان وجود ندارد؛ زيرا كمتر شاعري به اندازه او به گذشت زمان و اهميت آن انديشيده است، اما آنچه براي او محسوس است، گذشت بي امان روزها و شب ها تغيير فصول است؛ وقتي ناصر خسرو طبيعت را وصف مي كند، انديشه كامكاري از آن را ندارد و به نتيجه هايي كه منوچهري و فرخي و خيام به دست آورده اند اعتنايي نمي كند، بلكه بي درنگ ضدي در برابر زيبايي هاي آن مي گذارد و نتيجه مي گيرد كه بايد رخت سفر بر بست و به جمع آوري توشه و زاد راه پرداخت. جهان ناصر خسرو جهاني است زاينده و ميرنده و همين سبب اندوه بي پايان او است. روي هم رفته ناصر خسرو شاعري يگانه، هم در طرز فكر و هم در شيوه شاعري؛ به ديگر سخن شعر و زندگي او به هم پيوسته و همانند است. در واقع شعر او در محتوي و صورت، واژگان و آهنگ، اوج و فرود و شتاب و درنگ همان ساخت انديشه او است در قالب وزن و كلمه. زبان وي به زبان شعراي آخر دوره ساماني مي ماند، زيرا از به كارگيري واژه ها و تركيبات فصيح كهن كه به شعر او قدمت مي بخشد ابا ندارد. با اين همه، ناصر خسرو در جاي جاي شعرهايش از تركيب ها و واژگان عربي بيش از آنچه در اواخر دوره ساماني رواج داشته، بهره جسته است تا بهتر راه را بر ورود مباحث حكمي و انديشه هاي فلسفي اش در شعر هموار سازد. از ناصر خسرو كتاب هايي به نثر در شرح عقايد اسماعيلي به جا مانده كه همه آنها همچون اشعارش فصيح و استوار است.
 
از آثارش:
 1ـ ديوان در 11047 بيت شامل قصايد و مقطعات و ابيات متفرقه. ديوان ناصر خسرو پر است از عقايد ديني، اخلاق انتقاد از شاهان و اميران ترك و شاعران مديحه سرا، شكايت از مردم عامي و عالمان و فقيهان خراساني و اعتراض به دستگاه خلفاي عباسي و نيز وصف طبيعت، ستايش پيامبر و علي (ع) و خاندان او، پند و اندرز و سخنان حكيمانه. اين ديوان تاكنون بارها و از جمله به كوشش سيد نصرالله تقوي و مقدمه سيد حسن تقي زاده و با همكاري مجتبي مينوي و علي اكبر دهخدا در 1304 ـ 1306 ش در تهران و به كوشش مجتبي مينوي و مهدي محقق در 1353 ش در تهران به چاپ رسيده است؛
2ـ جامع الحكمتين؛
3ـ زاد المسافرين؛
4ـ وجه دين؛
5ـ سفرنامه؛  كتابي از ناصر خسرو قبادياني (394ـ481 ق) در شرح مسافرت هفت ساله وي (437ـ444) به ايران و آسياي صغير و شامات و مصر و عربستان. اين اثر كه به نثري بسيار ساده و بي آلايش و روان و دل انگيز نوشته شده ظاهراً نخستين كتاب ناصر خسرو به نثر است كه پس از پايان سفر از يادداشت هاي روزانه خود تنظيم كرده است. برخي قراين حكايت از آن دارند كه اين سفرنامه خلاصه اي از يك متن اصلي است كه اينك در دست نيست. چنانكه در زندگينامه ناصر خسرو آمده است وي در پي خوابي كه در جوزجانان ديد، آهنگ سفر حج كرد (6 جمادي الاخري 437) و نخست از راه شبورغان، ده بارياب، سمنگان، طالقان و مرورود به مرو بازگشت و از كار ديواني كناره گرفت و در 23 شعبان همان سال سفرش را به همراه برادر كهترش و يك غلام هندي آغاز كرد و از قسمت هاي شمالي و غربي ايران به شهرهاي ارمنستان، آسياي صغير، حلب، طرابلس، شام، فلسطين، مصر ـ كه نزديك سه سال در آنجا ماند ـ قيروان (تونس)، نوبه، سودان و عربستان رفت و در اين مدت چهار بار حج گزارد و در حج آخر از راه طائف و يمن و لحسا به بصره رسيد (443) و سپس از ارجان به اصفهان شتافت (444) و در جمادي الاخر همان سال به بلخ بازگشت. سفرنامه در واقع دستاورد اين سفر است و حاوي اطلاعات دقيق و گرانبهاي جغرافيايي و تاريخي و بيان عادات و آداب مردم ممالك و نواحي گوناگون است. ناصر خسرو در تنظيم و نگارش سفرنامه رعايت صداقت، امانت و بي طرفي را كرده و همچون مهندسي دقيق و معماري كار ديده و با تجربه و دانشمندي آگاه به دانش اقتصاد و جامعه شناسي در اوضاع و احوال شهرها و مساحت ها و مسافت ها و نحوه ساختمان ها و بناهاي تاريخي و اوضاع جغرافيايي و شهرسازي و شيوه گذاردن زندگي مردم و ميزان محصول و تجارت و اقتصاد سخت دقيق شده و نكته هاي باريك را از نظر دور نداشته است. نثر سفرنامه از تصنع و حشو و صناعات لفظي به دور است. مطلب همه جا با جمله هاي كوتاه و دلنشين و توصيف هاي كامل بيان شده است. سفرنامه سرشار از واژه هاي زيباي فارسي است كه بيشتر آنها تا به امروز رواج دارند. شيوه نثر اين كتاب، تركيبي است از نثر دوره غزنوي و نثرهاي دوره هاي بعد و آن را بايد از سرمشق هاي گرانبهاي ساده نويسي و ايجاز شمرد. سفرنامه ناصرخسرو تاكنون بارها و از جمله نخستين بار به كوشش شارل شفر با برگردانيده فرانسوي آن در 1881 م / 1298 ق در پاريس، سپس به كوشش خواجه الطاف حسين حالي با مقدمه اي بسيار مفصل از او در سرگذشت ناصر خسرو در 1882 م در دهلي، به كوشش محمود غني زاده سلماسي در 1341 ق در برلين و به كوشش محمد دبير سياقي در 1335 ش در تهران به چاپ رسيده است. سفرنامه به زبان هاي مختلف برگردانيده شده است از جمله به فرانسوي (شارل شفر، پاريس 1881 م)، روسي (برتلس، لنينگراد 1933 م)، اردو (محمد ثروت الله، 1937م؛ عبدالرزاق كاني پور؛ دهلي 1941 م)، عربي (يحيي الخشناب، 1945م)، تركي (عبدالوهاب طرزي، استانبول 1950م)، انگليسي (تاكسون ويلر، نيويورك 1985م) و آلماني (فون ملزر، اتريش 1993).
6ـ گشايش و رهايش؛
7ـ خوان اخوان؛
8ـ روشنايي نامه؛
9ـ سعادتنامه؛
10ـ اختيار الامام و اختيار الايمان؛
11ـ بستان العقول؛
12ـ دليل المتحيرين؛
13ـ عجايب الصنعه؛
14ـ عجايب الحساب و غرايب الحساب (نسخه خطي تابخانه ملك به شماره 640)؛
15ـ كتاب اندر رد مذهب محمد زكريا؛
16ـ لسان العالم؛
17ـ مصباح؛
18ـ مفتاح / مفتح الرساله؛
19ـ رساله در جواب 99 سوال فلسفي كه همراه ديوان او در 1304 ـ 1306 ش به چاپ رسيده است. همچنين به ناصر خسرو كتاب هاي فراواني منسوب است كه در صحت انتساب همه آنها بدو بايد به ديده ترديد نگريست. از جمله اين كتاب ها عبارتند از 1ـ آفاق نامه/ آفاق و انفس (نسخه خطي كتابخانه مركزي دانشگاه تهران به شماره 36/4736)؛ 2ـ ارشاد السالكين؛ 3ـ اكسير اعظم؛ 4ـ الف نامه؛ 5ـ ترجيح بند (چاپ تهران 1274 ق، همراه عوارف المعارف)؛ 6ـ تفسير قرآن؛ 7ـ چراغنامه (چاپ كراچي 1958م)؛ 8ـ خلق نيكو خلق بد؛ 9ـ دستور اعظم؛ 10ـ رساله الندامه في زاد القيامه/ سوانح عمري؛ 11ـ رساله در تسخير كواكب (چاپ بمبئي)؛ 12ـ رساله روحيه (چاپ كراچي 1958 م)؛ 13ـ شش فصل / روشنايي نامه مثنور؛ 14ـ عالم صغير و عالم كبير؛ 15ـ قانون اعظم؛ 16ـ كتاب در علم يونان؛ 17ـ كلام پير؛ 18ـ كنز الحقايق؛ 19ـ مستوفي في الفقه؛ 20ـ نور نامه؛ 21ـ هفت گناه.
       
           
حكيم ناصر خسرو
درخت تو گر بار دانش بگيرد **** به زیر آوری چرخ نیلوفری را

حکيم ناصر خسرو قباديانی شاعر و انديشمند بزرگ ايران زمين و مايه ی افتخار همه ماست. کار زيبای آقای مجيدی در ايجاد اين وبلاگ جای تقدير داره. با اين کارها ميشه بزرگان و انديشمندانی رو که از ذهنهامون پاک شدن يا دارن فراموش ميشن و از اون مهمتر انديشه های بزرگ و متعاليشون رو مورد بررسی قرار داد و از آثار مهم و پندها و نصايح اونا بيشتر استفاده کرد. اين کار ميتونه در مورد بزرگان ديگه مثل ابن سينا * مولانا * حافظ * سعدی و يا شاعران بزرگ منطقه خودمون مثل حکيم نزاری يا ابن حسام هم انجام بشه. اونوقت ما با مطالعه چند تا وبلاگ ميتونيم با آثار افکار و زندگينامه اين بزرگان آشنا بشيم.
باز هم از شما آقای مجيدی بخاطر ابتکار قشنگتون تشکر می کنم و اميدوارم شما و همه اوونايی که در راه شناسوندن بهتر زندگی به جوونا کمک می کنند هميشه در زندگيتون موفق و پيروز باشيد.

ناصر خسرو
حكيم ابومعين ناصر بن خسرو حارث قبادياني (481 ـ‌ 394)‌ تا حدود 40سالگي در بلخ و در دستگاه دولتي غزنويان و سپس سلجوقيان به سر ببرد ولي اندك اندك آن محيط را براي انديشه خود تنگ يافت و در پي درك حقايق به اين سوي و آن سوي رفت تا اين كه در چهل سالكي به دليل خوابي كه ديده بود عازم كعبه شد و پس از يك سفر هفت ساله كه چهار بار سفر حج و سه سال اقامت در مصر مركز خلافت فاطمي را در خود داشت به مذهب اسماعيليه گرويد و به عنوان حجت جزيره خراسان راهي موطن خود شد. بقيه عمر ناصرخسرو در يك مبارزه بي‏امان عقيدتي گذشت و اگر چه از هر نوع آسايشي محروم شد اما شعرش پشتوانه‏اي يافت كه در ادبيات فارسي بي‏نظير بود. متعصبان آن روزگار حضور ناصرخسرو در بلخ را برنتافتند و او را با تهمتهاي بدوين، قرمطي، ملحد و رافضي از آن سرزمين به نيشابور و مازندران و سپس يمكان
بدخشان آواره كردند.

شعر او شعري است تعليمي و اعتقادي و برخوردار از پشتوانه عميق معنايي و از اين رو مي‏توان او را نقطه مقابل شاعران دربار غزنويان و سلجوقي دانست، البته ديوان او از مدح خالي نيست، ولي اين ستايش‏ها كه در حق خليفه فاطمي مي‏باشد خود نوعي مبارزه است آن هم در محيط خطر خيز خراسان.

ولي نبايد از نظر دور داشت كه اين گرايش شديد محتوايي شعر ناصرخسر را از بعضي بدايع هنري و ظرايف شعري دور نگه داشته و به بعضي از قصايد او يك رنگ خشك تعليمي زده است. زبان او نسبت به ديگران كهن‏تر حس مي‏شود و شباهتي به زبان دوره ساماني دارد. ناصر اگر چه در تصويرگري شاعري تواناست اما سنگيني محتواي شعرش مجالي براي خودنمايي اين خلاقيت‏هاي او نداده است و در جاهايي كه اين سنگيني كمتر است و شاعر بيشتر قصد توصيف دارد تا تعليم، توانايي او سخت آشكار مي‏شود و به ويژه در محور عمودي خيال و ساختمان شعر از ديگران توانمندتر ظاهر شده است. به هر حال شعر او زيبايي شناسي خاص خود را دارد ممكن است در چشم ادباي محفلي كه در هر شعري در پي صنايع بديعي و سلامت كلام هستند موقعيت چنداني به دست نياورد ولي براي آنان كه بيشتر در پي غرايب مي‏گردند پر است از چيزهايي كه در شعر ديگران نمي‏توان يافت.

نمونه اثر
حج
حاجيان آمدند با تعظيم

شاكر از رحمت خداي كريم

جسته از محنت و بلاي حجاز

رسته از دوزخ و عذاب اليم

آمده سوي مكه از عرفات

زده لبيك عمره از تنعم

يافته حج و كرده عمره تمام

بازگشته به سوي خانه سليم

من شدم ساعتي به استقبال

پاي در كردم برون ز حد گليم

مرمرا در ميان قافله بود

دوستي مخلص و عزيز و كريم

گفتم او را بگو كه چون رستي

زين سفر كردن به رنج و به بيم

تا ز تو باز مانده‏ام جاويد

فكرتم را ندامت است نديدم

شاد گشتم بدان كه كردي حج

چون تو كسي نيست اندر اين اقليم

بازگو تا چگونه داشته‏اي

حرمت آن بزرگوار حريم

چون همي خواستي گرفت احرام

چه نيست كردي اندر آن تحريم

جمله بر خود حرام كرده بدي

هر چه مادون كردگار قديم

گفت ني گفتمش زدي لبيك

از سر علم و از سر تعظيم

مي‏شنيدي نداي حق و جواب

باز دادي چنان كه داد كليم

گفت ني گفتمش چو در عرفات

ايستادي و يافتي تقديم

عارف حق شدي و منكر خويش

به تو از معرفت رسيد نسيم

گفت ني گفتمش چو مي‏كشتي

گوسفند از پي يسير و يتيم

قرب خود ديدي اول و كردي

قتل و قربان نفس شوم لئيم

گفت ني گفتمش چو مي‏رفتي

در حرم همچو اهل كهف و رقيم

ايمن از شر نفس خود بودي

و ز غم فرقت و عذاب جحيم

گفت ني گفتمش چو سنگ جمار

همي انداختي به ديو رجيم

از خود انداختي برون يكسر

همه عادات و فعل‏هاي ذميم

گفت ني گفتمش به وقت طواف

كه دويدي به هر وله چو ظليم

از طواف همه ملائكتان

ياد كردي به گرد عرش عظيم

گفت ني گفتمش چو كردي سعي

از صفا سوي مروه بر تقسيم

ديدي اندر صفاي خو كونين

شد دلت فارغ از جحيم و نعيم

گفت ني گفتمش چو گشتي باز

مانده از هجر كعبه بر دل ريم

كردي آنجا به گور مر خود را

هم چنان كنون كه گشته رميم

گفت از اين باب هر چه گويي تو

من ندانسته‏ام صحيح و سقيم

گفتم اي دوست پس نكردي حج

نشدي در مقام محو، مقيم

رفته‏اي مكه ديده، آمده باز

محنت باديه خريده به سيم

گر تو خواهي كه حج كني پس از اين

اين چنين كن كه كردمت تعليم

بازتاب دين، انسان و آل ياسين در قصايد حكيم ناصر خسرو
مقدمه
حكيم ناصرخسرو در ميان شاعران و سخنوران مسلمان، مقامي ويژه دارد. در بيشتر سروده‏ها و قصايد اين شاعر گرانمايه، از منزلت دين، كرامت انسان و مراتب ولاي بني‏فاطمه و لزوم اطاعت و فرمانبرداري از رسول‏الله و اهل‏بيت طاهرين، سخن به ميان آمده است آن هم با سوز و گداز و تعبيرهايي بس شيوا و دلپذير. اصولا مهر و محبت پيامبر اكرم و آل‏البيت و التزام عملي بر اطاعت و پيروي از ايشان مقوله‏اي ديني قرآني است كه برخي شاعران متعهد پارسي‏گوي و يا عربي‏سرا را همواره از چشمه جوشان خويش سيراب كرده است. آنان سرمست از زلال صافي مكتب رسالت، با عشق و اشتياقي وصف‏ناشدني، سخن گفته و فرهنگي ناب و انساني را رواج داده و بشر را با اصيل‏ترين معارف و سازنده‏ترين انديشه‏ها، آشنا كرده‏اند.

آثار ولا و مهر آل رسول(ص) و فرزندان علي(ع) و ذريه فاطمه زهرا(س) در ديوان بسياري از شاعران پارسي‏گوي نيز، حتي آنان كه به تشيع شهره نيستند، مي‏درخشد و ابياتي از سروده‏هاي ايشان ورد زبان ادب‏پژوهان و دوستداران خاندان پيامبر(ص) است.

سعدي اگر عاشقي كني و جواني عشق محمد بس است و آل محمد(ص) (1) خدايا بحق بني فاطمه كه بر قول و ايمان كنم خاتمه اگر طاعتم رد كني ور قبول من و دست و دامان آل رسول (2)

و فردوسي چنين سرود:

منم بنده اهل بيت نبي ستاينده خاك پاك وصي ابا ديگران مر مرا كار نيست جز اين مر، مرا راه گفتار نيست (3) و در يك كلام، دين و انسانيت و ولاي رسول و آل او، حقيقتي به هم آميخته‏اند كه تفكيك ميان آنها نامعقول است.

من معشر حبهم دين و بغضهم كفر و قربهم منجا و معتصم (4) : جمع مباركي كه مهرشان دين، بغض و دشمنيشان كفر و تقرب به ايشان دستاويز و نجات‏بخش است.

اين نكته نيز ناگفته نماند همه شاعران مادح ذريه پيامبر و آل علي و بني فاطمه عليهم‏الصلوة والسلام كه سرمايه سخنشان ياد فضايل و ذكر مناقب اهل بيت عصمت و طهارت بوده است، در يك سطح، سخن نگفته‏اند زيرا كلام برخي، از سهولت و رواني برخوردار است و همين معني، سروده‏هاي ايشان را نقل مجالس و ورد محافل كرده است.

ولي در ميان برخي ديگر از شاعران چه از خيل عربي‏سرايان و چه پارسي‏زبانان، شعرايي را مي‏بينيم كه شعرشان صعب و دشوار و حاوي لغات غريب است و ناصرخسرو از آن سلسله است و شايد به همين سبب و اسباب ديگر، سروده‏هاي او در عين پرمحتوا بودن، بر سر زبانها نيست هر چند كه خود شهره آفاق است.

سخن حجت‏بشنو كه همي بافد نرم و با قيمت و نيكو چو خز ادكن سخن حكمتي و خوب چنين بايد صعب و بايسته و دربافته چون آهن (5)

البته ممكن است اشعار بعضي شاعران قبل و يا بعد از حكيم ما، حتي از اين نيز دشوارتر باشد ليكن ادعاي ما قرين حجت است و آن، كلام خود حكيم ناصرخسرو است. اولا: او سخنش را حكمت مي‏نامد و حكمت، نه متاع همگاني است. و ثانيا: آن را صعب و پرصلابت چون آهن مي‏خواند كه باب دندان همه كس نيست. و ثالثا: آگاهي از مقوله سهل و ممتنع از ديدگاه ادب فارسي مطلبي درخور بحث و توجه است. و رابعا: گذشته از تصريح خود شاعر به صعوبت و سختي سروده‏هايش، وجود واژه‏هاي مهجور در قصايد وي اين مدعا را اثبات مي‏كند.

سخن چون زنگ روشن بايد از هر عيب و آلايش كه تا نايد سخن چون زنگ، زنگ از جانت نزدايد (6)

و شايد سبب ديگر نامعروفي شعر ناصرخسرو، در افتادن او با غوغاي عصر خويش باشد كه خود او در اين زمينه چنين سروده است:

اي حجت زمين خراسان، تو هر چند قهر كرده غوغايي پنهان شدي و ليك به حكمتها خورشيدوار شهره و پيدايي (7)

ما در اين مقاله، برخي اشعار اين شاعر حكيم و اين سرايشگر بلندمرتبت تشيع و ولايت علوي را تحت‏سه عنوان: منزلت دين، كرامت انسان و لزوم طاعت و پيروي از آل ياسين، مورد بحث و بررسي قرار مي‏دهيم و ريشه قرآني و حديثي آن سروده‏هاي نغز و شيوا را بيان مي‏كنيم تا ضمن آشنايي بيشتر با آن معارف والا، حكيم قباديان را بهتر و بيشتر بشناسيم كه او در غالب قصايد خويش، مراتب سرسپردگي و اخلاص خود را به بني‏فاطمه و فرزندان حضرت زهرا عليها و عليهم‏السلام به اثبات رسانده است و در ابراز حقايق ضمن بيان نقش دين در تربيت انسان كامل به معارف انسان‏شناسي پرداخته و انصافا ادب پارسي را غنا بخشيده است.

و آخرين نكته قابل يادآوري در اين مقدمه آن است كه حكيم ناصرخسرو، هر چند به خلفاي فاطمي مصر عشق مي‏ورزيده و از ديدگاه كلامي، به اسماعيليه منسوب و به «باطنيه‏» مربوط است، ليكن بايد توجه داشت كه اولا مقاله ما اصلا به آن مقوله وارد نشده و به آن موضوع به هيچ وجه نپرداخته است و بطور اجمال اشاره مي‏كنم كه صحت و سقم آنچه كه در تاريخ، به خلفاي فاطمي نسبت داده‏اند، چندان روشن نيست و آن، همانند برخي پديده‏هاي ديگر عقيدتي عصر اموي و عباسي در هاله‏اي از ابهام فرو رفته است و مي‏طلبد كه پژوهشگران پرحوصله، آستين همت‏بالا زنند و در آن باره تحقيق و كنكاش بيشتر كنند تا غبار از چهره حق پاك سازند. (8)

ثانيا ما در اين فرصت، فقط به آن دسته از اشعار عنايت داريم كه شاعر در يكي از آن سه موضوع و يا هر سه، سروده است و عقايد و انديشه‏هاي او در باب اسماعيليه مطمح نظر ما نيست.

الف: منزلت دين
ناصر خسرو در بيان هويت انسان به اسباب گوناگون اشاره مي‏كند و دين را مهمترين آنها برمي‏شمارد.

از ديدگاه او، دين همچون دژي است مستحكم با زيربناي راستي و درستي كه از هرگونه خلل و آسيب مصون و از هر انحراف و كژي درامان است.

جز به دين اندر نيابي راستي حصن دين را راستي شد كوتوال (9)

شاعر حكيم ما، صدق و راستي و اعتدال و درستي را از آموزه‏هاي اصولي و روشهاي پايه‏اي تربيت ديني مي‏شمارد و بلكه ميان دين و راستي، تساوي و برابري قايل است.

دين و دنيا هر دوان مر راست، راست راستي را دار دين راستين دين چه باشد جز كه عدل و راستي چيز باشد جز كه خاك و آب و طين؟ (10)

او در ابياتي ديگر دو مفهوم دين و خرد را با يكديگر بسيار نزديك مي‏بيند و به منظور درك اين رابطه از احاديث معصومين(ع) الهام مي‏گيرد:
امام صادق(ع): «من كان عاقلا كان له دين‏» (11) : خردمند دين‏باور است.
ناصرخسرو:
راست آن است ره دين كه پسند خرد است كه خرد اهل زمين را ز خداوند عطاست (12) دين خزينه تست‏شايد كاندر او از بهر دين بام و بوم از علم سازي وز خرد پرهون كني (13) دل به يقين اي پسر! خزينه دين است چشم تو چون روزن است و گوش چو پرهون (14)

بنا به مفاد ابيات ياد شده، ميان علم و عقل و دين، پيوندي متناسب و ارتباطي هماهنگ است كه با همسويي و بهره‏گيري شايسته، انسان را كارساز خواهند بود.

قرآن كريم، مردمان كافر، مشرك و بي‏دين را پست، و گمراهتر از چارپايان دانسته و فرموده است:
«اولئك كالانعام بل هم اضل‏» (15) : آنان همچون چارپايانند بل گمراهتر.
« ان هم الا كالانعام بل هم اضل سبيلا» (16) : آنان همانند چارپايانند بلكه از آنان ره گم كرده‏تر.
و شاعر حكيم خراسان، با الهام از اين آيات بينات، در آن باره، بي‏پرده، سخن رانده است:
بر ره دين رو كه سوي عاقلان علت ناداني را دين شفاست جان تو بي علم خري لاغر است علم ترا آب و شريعت چراست جان تو بي علم چه باشد؟ سرب دين كندت زر كه دين كيمياست آنكه به دين اندر نايد خر است گرچه مر او را چو تو آدم نياست سوي خردمند ز خر، خرتر است آنكه مر او را به ستوري رضاست راه سوي دينت نمايد، خرد از پس دين رو كه مبارك عصاست (17)

ناصرخسرو در اين موضوع كه دين مايه نجات رستگاري، و وسيله رهايي در بحران‏هاي زندگي است، به انسانها هشدار داده و آنان را از خطر راهزنان انسانيت و دشمنان بشر در درازناي تاريخ، آگاه كرده است. گويا مخاطبان او نسل امروز و جوانان عصر حاضرند كه آنان را به مقابله با شبيخون فرهنگي غرب فرامي‏خواند.

سپس دين درون شو اي خرگوش كه به پرواز بر شده‏ست عقاب (18)

نقش دين و مذهب باطل
ناصرخسرو علاوه بر سروده‏هايي كه طي آنها دين را تجليل و آن را با علم متحد و هماهنگ دانسته است ملازمه و توام بودن آن دو را با حصول آگاهي براي ديندار خاطرنشان مي‏سازد:

دين گرامي شد به دانا و به نادان خوار گشت پيش نادان دين چو پيش گاو باشد ياسمن مرد بي دين گاو باشد تا نداري بانكش مر تو را پورا! همي مردم به دين بايد شدن آن سخن باشد سخن نزديك من كز دين بود آن سخن كز دين برون باشد چه باشد هين وهن گه به دل بينا شدستي راه ديني پيش توست گاه از اين سو گاه از آن‏سو چونت‏بايد تاختن؟ (19)

با وجود اين، او با نقادي از دينهاي باطل و مذهبهاي پوشالي و ساخته و پرداخته دنياداران، پرده از روي حقايقي كنار زده و چهره دين حق و مذهب راستين را از گرد و غبار اوهام خيالات واهي و عقايد بي‏اعتبار، زدوده است.

اگر اين دين خداي است و حق اين است و صواب نيست اندر همه عالم نه محال و نه مجاز آن كه بر فسق تو را رخصت داده‏ست و جواز! سوي من شايد اگر سرش بكوبي به جواز (20)

ناصر خسرو به صراحت‏بيان مي‏كند كه دين حق و مذهب صحيح در دلهاي ناپاك همانند مايع پاكيزه و زلال، در ظرف آلوده است. چنان كه قرآن، بي‏ايمانان را كوري و ضلالت افزايد و خسران بي‏دينان را مضاعف گرداند.

«ذلك الكتاب لا ريب فيه هدي للمتقين‏» (21) : آن كتاب، كه شكي در او نيست، رستگاري است‏براي پرهيزگاران و پاكدلان.

دين يكي جامه‏ست چون داناش پوشد پاك و نو باز چون نادانش پوشد چون گليمي پر درن دين ز فعل بد نماند پاك، جز در پاك دل شير پاكيزه كجا باشد در آلوده لگن (22)

ب: انسان
ناصرخسرو مردي حكيم و شاعري متفكر و عالمي شيعي است، خميرمايه علم و دانش او را مضامين آيه‏هاي قرآني، سخنان وحي و سروش آسماني تشكيل مي‏دهد. او در بسياري از سروده‏هايش به هويت انسان توجه داشته و به ماهيت مركب او اشارت دارد و با الهام از سوره «تين‏» اشعار مي‏دارد كه انسان از عالم زبرين و بالا و جهان فرودين و پست تركيب يافته است كه جزيي از وجود او جان و روح و نفخه رحماني است و جزء ديگر كالبد خاكي است كه از زمين تيره‏وتار برآمده است. «و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طين...» (23) : و ما همانا انسان را از پاره‏اي آفريديم و آنگاه او را با آفرينشي ديگر، انشاء كرديم. «و بدء خلق الانسان من طين... ثم سواه و نفخ فيه من روحه‏» (24) : آفرينش انسان را از گل آغاز كرد و سپس او را كامل ساخت و از روح خويش در او بدميد.

جان و تن تو دو گوهر آمد يكي زبرين دگر فرودين (25)

بلكه به جان است نه بتن شرف مرد نيست جسدها همه مگر گل مسنون تن صدف است اي پسر به دين و به دانش جانت‏بپرور در او چو لؤلؤ مكنون (26)

ناصرخسرو انسان را به تهذيب نفس و جهاد براي خلاص و رهايي از شر عفريتي كه در درون او منزل دارد و ممكن است او را بر خاك مذلت و روز سياه بنشاند، فراخوانده و در اين راستا انسان را ره نموده است و در اين دعوت اصلاحي و رسالي با تلميحي زيبا از ذكر حكيم الهام گرفته است.

غافل منشين ز ديو و برخوان بر صورت خويش سورة التين زي حرب تو آمده‏ست ديوي بدفعل‏تر از همه شياطين اين. آن تن توست ازو حذر كن وز مكر و فريب اين بنفرين (27)

حيكم در اين چند بيت از يك قصيده غرا، به هويت واقعي انسان براساس آيه‏هاي قرآن اشارت دارد همان كه در سوره كوچك «تين‏» با بلاغت و رسايي كامل، آمده است:

«لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم‏» (28) : همانا، ما انسان را در نيكوترين اندازه و قامت، بيافريديم.

استواري خلقت‏واستقامت صورت‏انسان و كمال آفرينش بشر كه در اشعار ناصرخسرو، تكرار شده همان، هويت و ماهيت دوگانه اوست كه در قرآن كريم بخصوص در سوره تين، آمده است.

تقويم صورت ما، كردند باغبانان برخوان اگر نداني آغاز سورة التين (29)

و در اشاره به بعد تيرگي انسان و امكان انحطاط و سقوط او باز با الهام از همان سوره مباركه، كه فرمود:

«ثم رددناه اسفل سافلين‏» (30) : سپس او را به مرتبه پست‏ترين و نازلترين، برگردانديم. چنين سرود:

اين صورت خوب را نگه دار تا نفگني‏اش به قعر سجين (31)

تعبير «احسن تقويم‏» از نكات علمي، اخلاقي و تربيتي قرآن كريم است و بدون ترديد به دنبال حسن ظاهر و در پس اندام زيبا و موزون، استعدادهاي مثبت فراوان در باطن و درون انسان نهفته است كه زيبايي او را صدچندان كرده است و همين معنا سبب شده كه وجود او را آينه عالم بزرگ دانسته‏اند.

ا تزعم انك جرم صغير و فيك انطوي العالم الاكبر (32)

يعني: آيا تو خود را جسمي كوچك و موجودي ناچيز مي‏پنداري؟ در حالي كه در وجود تو، جهان بزرگ پيچيده شده است.

اين عالم بزرگ براي چه كرده‏اند؟ از خويشتن بپرس تو اي عالم صغير! (33)

راز سعادت و شقاوت انسان به نص آيات قرآن مجيد در وجود خود او نهفته است كه اگر ايمان و عمل صالح داشته باشد بر كليد خوشبختي و رستگاري دست‏يافته است و اگر كفر و تباهي پيشه سازد به دره پست و گودال آتش، سقوط خواهد كرد.

حكيم نكته‏سنج ما با الهام از قرآن كريم و احاديث نبوي و روايات امامان معصوم و پيشوايان برحق به نقش ديو نفس و تن خاكي و هوا و هوس سركش و نفس اماره به سوء، اشارت دارد و انسان را از شر و مكر آنها برحذر داشته است.

زي حرب تو آمده‏ست ديوي بد فعل‏تر از همه شياطين

و رسول اكرم(ص) فرمود: «اعدي عدوك نفسك التي بين جنبيك‏» (34) : متجاوزترين و دشمن‏ترين دشمن تو، نفس تو است كه در ميان سينه‏ات جاي دارد.

«و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقويها» (35) : و سوگند به جان و آن كه آن را به كمال آفريد پس فجور و تقوا را به وي الهام فرمود.

فعل انسان
نكته ديگر در شناخت موقع انسان كه جنبه كلامي دارد و در قصيده‏هاي ناصرخسرو هم انعكاسي وسيع يافته است، نقش عنصر اختيار در عملكرد اوست.

قرآن كريم در اين باره آيه‏هايي روشن و روشنگر دارد و با ملاحظه مجموعه آيات و سنجش آنها با يكديگر، انسان به يكي از مفاهيم روشن مي‏رسد; هر چند در ميان مسلمانان در اين خصوص، مذاهب گوناگون است. «انا هديناه السبيل اما شاكرا واما كفورا» (36) : ما انسان را ره نموديم و او سپاسگزار و يا ناسپاس است.

«و هديناه النجدين‏» (37) : و ما او را با راههاي خيروشر آشناساختيم و هردو را به‏وي نشان داديم.

راه تو، زي خير و شر هر دو گشاده‏ست خواهي ايدون گداي و خواهي ايدون (38)

ناصرخسرو در نقد مذهب جبر و در انتقاد از اشعري‏گري و در تفسير صحيح قضا و قدر و در توجيه عملكرد آدمي نظري حكيمانه و مدققانه دارد و بيان او در اين زمينه، بسيار لطيف و روان است و محتوي دليل سهل و ممتنع مي‏باشد.

نام قضا خرد كن و نام قدر سخن ياد است اين سخن ز يكي نامور مرا و كنون كه عقل و نفس سخنگوي خود منم از خويشتن چه بايد كردن حذر مرا اي گشته خوش دلت ز قضا و قدر بنام چون خويشتن ستور گماني مبر مرا (39)

حكيم ناصرخسرو در رد پندار برخي عوام كه اعمال بد خود را به گردن قضا و قدر مي‏اندازند و شانه از بار مسؤوليتها خالي مي‏كنند مي‏گويد:

چند بنالي كه بد شده‏ست زمانه عيب تنت‏بر زمانه برفگني چون؟ تو شده‏اي ديگر، اين زمانه همان است كي شود اي بيخرد زمانه دگرگون (40)

نقش غرايز در عملكردها
نكته ديگر در شناخت انسان، فهميدن نقش غرايز و ميزان تاثير آنها به عنوان عامل رفتاري است. آيا ما مانند بهايم غريزي زيست مي‏كنيم و يا عقل و خرد مبناي اختيار و گزينش ما است؟ بدون ترديد اگر ما همانند ستوران محكوم غرايز مي‏بوديم فرقي ميان ما و آنها نبود و تكليف و مسؤوليتي نداشتيم. ناصرخسرو در قصايد خويش به جد بدين تفكر پرداخته و آشكارا گفته است:

«چون خويشتن، ستور گماني مبر مرا» و در قصيده‏اي ديگر به طرز زيبا و رسا چنين سرود:

بهترين راه گزين كن كه دو ره پيش تو است يك رهت‏سوي نعيم است و دگر سوي بلاست از پس آن كه رسول آمده با وعد و عيد چند گويي كه بد و نيك به تقدير و قضاست گنه كاهلي خود به قضا بر چه نهي؟ كه چنين گفتن بي معني، كار سفهاست گر خداوند قضا كرد گنه بر سر تو! پس گناه تو به قول تو خداوند توراست

ناصرخسرو در قصايد حكيمانه خود عقايد قدريه و اشاعره را در مورد افعال عباد به شدت مورد انتقاد قرار مي‏دهد و سخني مستدل مطرح مي‏كند:

اينت گويد همه افعال، خداوند كند كار بنده همه خاموشي و تسليم و رضاست وانت گويد همه نيكي ز خداي است و ليك بدي اي امت‏بدبخت همه كار شماست وآنگه اين هر دو مقرند كه روزي است‏بزرگ هيچ شك نيست كه آن، روز مكافات و جزاست چون مرا كار نباشد نبوم اهل جزا اندرين قول خرد را بنگر راه كجاست؟ چون بود عدل بر آنك او نكند جرم، عذاب؟ زي من اين هيچ روانيست اگر زي تو رواست حاكم روز جزاي تو شده‏ست مست‏سدوم نه حكيم‏است كه سازنده گردنده سماست (41)

ناصرخسرو در اشعار مربوط به بيان قضا و قدر و در ياد از عقيده حق درباره افعال عباد و نفي جبر و تفويض، مرام عدليه را تقرير كرده و در ابياتي حكيمانه، «امر بين الامرين‏» و حال اعتدال ميان خوف و رجا در عملكردها را خاطرنشان كرده است.

امام صادق(ع) فرمود: «لاجبر ولاتفويض بل امر بين الامرين‏» (42) : نه، جبر و نه تفويض بلكه امري ميانه آن دو است. و ناصرخسرو هم مي‏كوشد در عين حال كه قدرت مطلقه خداوند را در همه كائنات ملحوظ كند اختيار و اراده انسان را كه به مشيت الهي يك واقعيت در عالم هستي و در كارهاي بشري است، ناديده نگيرد و تكليف و عقاب و ثواب را در آن چارچوب بگنجاند و توجيه نمايد.

بين خوف و رجا
همچنان كه در احاديث امامان اهل بيت درباره افعال عباد به امر بين امرين رسيده‏اند و به تقدير الهي نقش اراده و اختيار انسان را فراموش نكرده‏اند از نظر رواني نيز خوف مطلق و رجاي بي‏قيد و شرط را براي بشر زيانبار دانسته‏اند.

امام صادق(ع) فرمود: از نصايح لقمان به فرزندش اين است كه گفت: از خداي عزوجل، آنچنان بترس كه اگر به اندازه طاعت و نيكوكاري انس و جن نزد او آيي عذابت كند و آن گونه به او اميدوار باش كه اگر گناهان انس و جن را به دوش كشي، مغفرت او تو را شامل شود. آنگاه از پدرش امام باقر(ع) نقل فرمود كه گفتند: انه ليس من عبد مؤمن الا و في قلبه نوران: نور خفيه و نور رجاء...» (43) : هيچ بنده باايماني نيست مگر آن كه در دل او دو نور وجود دارد: نور بيم و نور اميد كه اگر وزن شوند، اين بر آن و آن بر اين فزوني نداشته باشد.

به ميان قدر و جبر رود اهل خرد راه دانا به ميانه‏ي دو ره خوف و رجاست به ميان قدر و جبر ره راست‏بجوي كه سوي اهل خرد جبر و قدر درد و عناست (44)

موضوع ماهيت مزدوج انسان و دو بعدي بودن وجود او و اثبات اراده و اختيار و انتخابي بودن خير و شر براي او در غالب قصايد ناصرخسرو با تنوع بيان و گونه‏گوني شيوه استدلال و خردمندي تمام مطرح است.

از ديدگاه شاعر حكيم، جان و روح از عالم برين با تن خاكي از جهان فرودين با هم شده‏اند و از اجتماع آن دو، افعال انسان صدور مي‏يابد و آن، نوعي زايش به حساب مي‏آيد و اين تمثيل زيبا را نگارنده، فقط در قصايد حكيم ناصرخسرو يافت كه او معيت جان و تن را زناشويي تعبير كرده و اعمال او را مواليد اين ازدواج دانسته است.

اي پسر! جان و تنت هر دو زناشويند شوي جان است و زنش تنت و خرد كابين چو نمودم كه تن و جانت زن و شويند عمل و علم پديد آمده زان و زين اينكه شد زرد و كهن پيرهن جان است پيرهن باشد جان را و خرد را، تن (45)

در كلام الهي است كه: «هن لباس لكم و انتم لباس لهن‏» (46) : زنان جامه‏اي براي شمايند و شما جامه‏اي براي ايشان. بدون ترديد، الهام‏بخش ناصرخسرو در ابيات مزبور، آيه مذكور بوده است.

چنان كه ملاحظه مي‏كنيد زايش علم و عمل از تركيب و ازدواج جان و تن آدمي تعبير زيبايي است و شاهكار اين سراينده حكيم علوي است زيرا روح مبناي علم و آگاهي است و عمل اثر اعضا و جوارح اندام مي‏باشد و در وجود انسان كه روح بر مركب تن سوار است اگر ايمان و عمل صالح بزايد ايده‏آل و آرمان خلقت است و گرنه خسارت است و تباهي.

ناصرخسرو با الهام از حديث «الناس معادن كمعادن الذهب و الفضة‏» (47) : مردم كانهايي همچون كانهاي طلا و نقره‏اند، انسانها را همانند معادن كه در درازناي زمان با تركيب اجزاي مختلف، شكل مي‏يابند، مي‏داند.

تنت كان و جان گوهر علم و طاعت بدين هر دو بگمار تن را و جان را نگه كن كه چون كرد بي هيچ حاجت به جان سبك جفت جسم گران را (48)

حكيم با بهره‏جستن از واژه «جويد» به اين نكته ظريف اشاره كرد كه انسان به رفتار و عملكرد خويش از عنصر اختيار برخوردار است و او راهي كه پيش مي‏گيرد به انتخاب و گزينش خود است.

بلبل و هدهد مرغند بلي ليكن گل همي جويد يكي و يكي سرگين (49)

ج: منزلت آل ياسين
منزلت آل ياسين، مودت اهل بيت و لزوم طاعت و فرمانبرداري و تاكيد بر التزام به شريعت، در ديوان حكيم ناصرخسرو برجستگي خاصي دارد.

از ديدگاه اين قصيده‏سراي حكيم، مهر و محبت عترت رسول الله(ص) و دوستي بني‏فاطمه و فرزندان حضرت زهرا عليها و عليهم‏السلام و اطاعت از علي و آل او سلام‏الله عليهم فريضه ديني و تكليف شرعي است. او در اين‏باره از قرآن كريم بهره جسته و در كمتر قصيده‏اي به ضرورت طاعت و گامسپاري به دنبال علي و فرزندان او نپرداخته و در آن مقوله سخن نگفته است.

ناصرخسرو آزادي مطلق و افسارگسيختگي را شان انسان نمي‏داند بلكه به نظر او، آزادي مشروط است و انساني كه تقيد و وابستگي به اصول شريعت و پايه‏هاي اخلاقي داشته باشد شايسته و برازنده مقام انسان است و اطاعت و پيروي از اسوه‏هاي نيكو، خود اصل است.

دو چيز است‏بند جهان علم و طاعت‏اگر چه گشاد است مر هر دوان را (50)

اطاعت آگاهانه
ناصرخسرو از اطاعت عالمانه و تبعيت و پيروي آگاهانه، سخن گفته زيرا طاعت كوركورانه و دنباله‏روي جاهلانه و نسنجيده گرچه احيانا ممكن است اسقاط تكليف كند ليكن تعالي روح و ارتقاي رتبه را موجب نمي‏شود و اين، كلامي است‏بسيار سنگين و پرمايه كه ريشه در ذكر حكيم دارد.

«قال مترفوها انا وجدنا آباءنا علي امة و انا علي آثار هم مقتدون...» (51) : مترفين گفتند ما پدرانمان را بر آييني يافتيم و ما بر نشانهاي ايشان، راه پيدا مي‏كنيم و همچنين پيش از تو در هيچ شهري پيامبري بيم‏دهنده نفرستاديم مگر آن كه توانگران خوشگذران، گفتند ما پدران خود را بر آييني يافتيم و ما از ايشان پيروي مي‏كنيم. پيامبر گفت: اگر چه براي شما ديني هدايت‏كننده‏تر از آنچه پدرانتان را بر آن يافتيد آورده باشم؟!

در آيه ديگر فرمود: اگر چه پدرانشان چيزي نفهمند و راه به سوي حق نپويند؟! (52)

خداي از تو طاعت‏به دانش پذيرد مبر پيش او طاعت جاهلانه (53)

ناصرخسرو در اين زمينه ديدي نقاد دارد و كساني را كه با برداشت غلط از قضا و قدر اطاعت از پيشوايان حق و مردمي را تضعيف و سلطه جاه‏طلبان و قدرت‏پرستان را تقويت مي‏كنند مي‏گويد:

چون گريزم ز قضا يا ز قدر من چو همي به هزاران بصر ايشان به سوي من نگرند خرد و جان سخن گوي، كه از طاعت و علم پريانند بر اين گنبد پيروزه پرند اين چراگاه دل و جان سخنگوي تو است جهد كن تا بجز از طاعت و دانش نچرند (54)

از ديدگاه ناصرخسرو، انسان در اين جهان گذرا و در اين سراي ناپايدار در پرتو طاعت و در اثر تحمل رنج اطاعت و فرمانبرداري، در آن عالم جاويد و خانه پايدار آخرت، به حيات راستين و سعادت مطمئن خواهد رسيد.

اگر ناري سر اندر زير طاعت به محشر جانت‏بيرون ناري از نار برنجان تن به طاعت‏ها كه فردا به رنج تن شود جانت‏بي‏آزار (55)

اصولا اطاعت از بزرگتر و تاسي به اسوه‏هاي نيكو و صالح و به اصطلاح روح قهرمان‏گرايي و كمال‏دوستي از بعد روان‏شناسي از مسايل محرز و مسلم دانش بشري است و در عرفان و اخلاق عملي نيز به طور جد مطرح است. انسان سالك بدون معلم مرشد و استاد راهنما نمي‏تواند به سير و سلوك ادامه دهد. قرآن كريم پيامبران را به طور عموم و رسول اكرم(ص) را بخصوص اسوه و سرمشق و آموزگار بشر دانسته است.

«لقد كان لكم في رسول الله اس&

نظري براي اين محصول ثبت نشده است.


نوشتن نظر خودتان

براي نوشتن نظر وارد شويد.

محصولات
نظر سنجي
نظرتون در مورد ویکی پروژه چیه؟
  •   مراحل ثبت نام خیلی زیاده!
  •   مطلب درخواستیم رو نداشت!
  •   ایمیل نداشتم که ثبت نام کنم!
  •   مطلبی که میخواستم گرون بود!
نظرنتيجه