بررسی حقانیت امام علی(ع)

بررسی حقانیت امام علی(ع)
بررسی حقانیت امام علی(ع)
50,000 ریال 
تخفیف 15 تا 30 درصدی برای همکاران، کافی نت ها و مشتریان ویژه _____________________________  
وضعيت موجودي: موجود است
تعداد:  
افزودن به ليست مقايسه | افزودن به محصولات مورد علاقه

تعداد صفحات : 41 صفحه _ فرمت WORD _ دانلود مطالب بلافاصله پس از پرداخت آنلاین

فهرست
مقدمه                                       
1-    سند حديث غدير                    6
2-    شناخت واقعه غدير                           7
3-    غدير در قران                    9
4-    روز تبريک و تهنيت                9
5-    جانشين پيامبر                    10
6-    لزوم تعيين جانشين                10
7-    پاره اي از سخنان حکمت آميز علي        17
8-    نتيجه گيري            22
9-    منابع و ماخذ           23          

 

     
مقدمه
هر ملتي همواره سعي مي‏كند زيبائيهاي تاريخ خويش را بيرون بكشد و ارائه دهد و حتي الامكان روي زشتيهاي تاريخ خود را مي‏پوشاند . حوادث‏ غرورآميز تاريخ يك آيين و يا يك مسلك نشانه‏اي از اصالت و حقانيت آن‏ تلقي مي‏شود و رغبتها را بدان مي‏افزايد ، و اما حوادث نامطلوب تاريخ آن‏ سبب ترديد در اصالت آن مي‏گردد و نشانه‏اي از ضعف نيروي خلاقه آن تلقي مي‏شود . بحث در خلافت و امامت و حوادث ناگوار صدر اسلام و تكرار زياد آن جريانهاي نامطلوب مخصوصا در عصر حاضر كه نسل جديد از نظر ديني دچار بحران روحي است از ايمان و شور و علاقه آنها به اسلام مي‏كاهد . در گذشته‏ ممكن بود كه اين بحثها اثر مطلوب داشته باشد و توجهات را از يك شاخه‏ اسلامي به سوي شاخه ديگر آن معطوف سازد ، ولي در عصر حاضر بازگو كردن و ارائه دادن آنها افكار را نسبت به اصل و ريشه سست و متزلزل مي‏كند . چرا ديگران همواره در صدد كتمان زشتيهاي تاريخ خويش مي‏باشند و ما مسلمانان بر عكس همه سعيمان اينست كه آنها را بازگو كنيم و احيانا بزرگتر از آنچه بوده جلوه دهيم ؟ !
خداوند هيچ قوم و ملتي را به سيرت فرشتگان منزه ازگناه نيافريده است . تفاوت تاريخ ملل و اقوام و كيشها و آئينها از نظر زيبائي و زشتي در اين نيست كه يكي سراسر زيبائي است و ديگري سراسر زشتي‏
، بلكه در نسبت ميان زيبائيها و زشتيها است . قرآن كريم اين حقيقت را كه بشر مجموعه‏اي است از زشتي و زيبائي به‏ صورت لطيفي بيان كرده است . خلاصه‏اش اينست كه خداوند به فرشتگان اعلام‏ مي‏كند كه ي‏خواهم " جانشين " ( آدم ) بيافرينم . فرشتگان كه تنها تيرگيهاي وجود اين موجود را مي‏شناختند با تعجب حكمت اين كار را خواستار شدند . در پاسخ آنها گفته شد من در وجود اين موجود چيزها از روشني و زيبائي سراغ دارم كه شما نمي‏دانيد .
مردي يهودي براي اينكه اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام را به حوادث‏ نامطلوبي كه در صدر اسلام بر سر خلافت در ميان مسلمين رخ داد سر كوفت دهد گفت:
ما دفنتم نبيكم حتي اختلفتم فيه هنوز پيامبرتان را دفن نكرده بوديد كه درباره‏اش اختلاف كرديد . و چه زيبا پاسخ گفت علي . فرمود : « انما اختلفنا عنه لا فيه و لكنكم ما جفت ارجلكم من البحر حتي قلتم‏ لنبيكم اجعل لنا الها كما لهم آلهة فقال انكم قوم تجهلون » .
تو اشتباه مي‏كني ، ما درباره خود پيامبرمان اختلاف نكرديم ، اختلاف ما در باره دستوري بود كه از پيامبر ما رسيده است كه آيا چنين است يا چنان‏ . اما شما هنوز پايتان از دريا خشك نشده بود كه به پيامبر خود گفتيد براي ما مانند اين بت پرستان بتي بساز ، و پيامبرتان گفت همانا شما قومي هستيد كه ناداني مي‏كنيد  يعني اختلاف ما با قبول توحيد و نبوت بود . اختلاف ما اين شكل را داشت كه آيا آنكه به حكم اسلام و قرآن بايد جانشين پيامبر شود شخص معين‏ و پيش بيني شده ا ست و يا شخصي كه خود مردم او را به عنوان جانشيني‏ انتخاب و تعيين مي‏كنند ؟ اما شما يهوديان در حال حيات پيامبرتان مطلبي‏ را پيش كشيديد كه از ريشه ضد با دين شما و تعليمات پيامبر شما بود .
در اين مقاله ما در مورد حديث غدير خم که يکي از احاديث مربوط امامت و ولايت علي (ع) مي باشد مطالبي را جمع اوري و مورد بررسي قرار داده ايم از مهم ترين منابع که استفاده کرديم کتاب امامت وولايت دکتر شهيد مطهري و کتاب چهل حديث مي باشد.
1ـ سند حديث غدير
 حديث غدير از مشهورترين و بلند آوازه ترين احاديث نبوى است، كه بسيارى از محدثان و عالمان بر استوارى بلكه تواتر آن تأكيد كرده اند
علاّمه امينى حديث غدير را ازصدوده تن از صحابيان گزارش كرده است و آنگاه در پايان تأكيد كرده است كه گزارش او تمام آن چيزى نيست كه وجود دارد.

يكي ديگر از ادله‏اي كه شيعه ذكر كرده‏اند حديث غدير است . [ خواجه‏ نصير ] مي‏گويد : و لحديث الغدير المتواتر حديث غديري كه متواتر است . " متواتر " اصطلاحي است در علم حديث ، مي‏گويند خبر واحد و خبر متواتر . مقصود از خبر واحد اين نيست كه ناقل آن يك نفر باشد بلكه يعني خبري‏ كه نقل آن در حدي است كه مفيد يقين نيست خواه ناقل يك نفر باشد و خواه‏ ده نفر باشند . مثلا شخصي نقل مي‏كند كه من فلان خبر را از راديو شنيدم . شما گمان پيدا مي‏كنيد كه اين سخن راست باشد اما هنوز منتظريد كه ديگران چه مي‏گويند . از يك نفر ديگر هم مي‏شنويد ، گمانتان قويتر مي‏شود . بعد مي‏بينيد كه افراد زيادي همين حرف را مي‏زنند . نمي‏توانيد احتمال بدهيد كه‏ همه اينها خواسته‏اند دروغ بگويند . حتي بايد [ تعداد ناقلان ] در حدي باشد كه تباني بر دروغ هم در آن درست نباشد چون در يك حدي ممكن است افراد بشر تباني كنند ولي اگر از آن حد بيشتر باشد تباني امكان ندارد . تواتريعني [ مقدار نقل خبر ] فوق تباني باشد . مثلا در همين مثالي كه عرض كردم‏ ممكن است ده نفر با همديگر تباني كنند كه بگويند ما فلان خبر را از راديو شنيديم . تا دويست نفر ممكن است تباني كنند ولي گاهي قضيه به حدي مي‏رسد كه اصلا نمي‏شود احتمال داد كه تباني باشد . مثلا شما مي‏رويد به جنوب تهران‏مي‏بينيد شخصي مي‏گويد راديو چنين چيزي گفته . بعد مي‏رويد شر ق تهران‏ مي‏بينيد افرادي آن خبر را نقل مي‏كنند . بعد مي‏رويد غرب تهران همينطور نمي‏توانيد احتمال بدهيد كه همه اينها با يكديگر تباني كرده‏اند . اين را مي‏گويند تواتر . شيعه مدعي است كه نقل خبر غدير در حدي است كه ما احتمال تباني هم در آن نمي‏توانيم بدهيم و بگوئيم مثل چهل نفر از صحابه‏ پيغمبر تباني كردند بر يك دروغ ، خصوصا كه بسياري از ناقلان اين خبر جزء دشمنان علي ( ع ) بوده يا از طرفداران ايشان شمرده نشده‏اند . اگر ناقلان‏ فقط از تيپ سلمان و ابوذر و مقداد يعني همانها كه دور علي مي‏چرخيدند بودند ، مي‏شود احتمال داد كه اينها علاقه مفرطي به علي ( ع ) داشتند و با تباني چنين حرفي زده‏اند . در حاليكه اين خبر را كساني نقل كرده‏اند كه‏علاقه‏اي به علي (ع) نشان نداده‏اند . امثال ملا علي قوشچي مي‏گويند اين خبر وا است و به حد تواتر نرسيده است ، ولي شيعيان ي‏گويند خير ، خبر واحد نيست [ و متواتر است ] ، اين هم كتابها . در حديث غدير پيغمبر ( ص ) فرمود : « الست اولي بكم من انفسكم ؟ قالوا بلي . » آيا من از خود شما بر شما اولويت ندارم  ؟ گفتند : بلي . بعد فرمود : « من كنت مولاه فهذه علي مولاه » معلوم است‏كه مي‏خواهد همان اولويت خودش بر نفوس را براي علي ( ع ) تصويب كند
2- شناخت واقعه غدير
 . سال دهم هجرت كه مسلمانان همراه پيامبر اكرم(ص) مراسم حج را به پايان رساندند و آن سال، بعدا «حجة الوداع‏» نام گرفت، پيامبر اكرم(ص) عازم مدينه گرديد. فرمان حركت صادر شد. هنگامى كه كاروان به سرزمين «رابغ‏» در سه ميلى جحفه كه ميقات حجاج است، رسيد امين وحى در مكانى به نام «غديرخم‏» فرود آمد. آيه:«يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس‏».نازل شد كه اى پيامبر، آنچه از طرف خدا فرستاده شده، به مردم ابلاغ كن. اگر اين كار را نكنى، رسالت‏خود را تكميل نكرده‏اى و خداوند تو را از گزند مردم حفظ خواهد كرد. سوره مائده، آيه دستور توقف در آن مكان صادر شد. همه مردم ايستادند. وقت ظهر هوا، بشدت گرم بود. پيامبر اكرم(ص) نماز ظهر را با جماعت‏خواند سپس در حالى كه مردم دور او را گرفته بودند، برروى نقطه بلندى كه از جهاز شتران برپا شد، قرار گرفت و با صداى رسا خطبه خواند وسپس فرمود:
«مردم نزديك است من دعوت حق را لبيك گويم و از ميان شما بروم من مسؤولم و شما هم مسؤوليد».
سپس مطالبى گرانبها بيان كرد و فرمود:
«من دو چيز نفيس در ميان شما به امانت گذاردم، يكى كتاب خدا و ديگرى عترت و اهل بيت من، اين دو هرگز از هم جدا نشوند. مردم بر قرآن و عترت من پيشى نگيريد و در عمل به آنها كوتاهى نورزيد كه هلاك مى‏شويد».
در اين هنگام دست على(ع) را گرفت و او را بلند كرد و به همه مردم معرفى نمود، سپس فرمود:
«سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنان كيست؟ همگى گفتند: خدا و پيامبر او داناترند».
پيامبر اكرم(ص) فرمود:
«خدا، مولاى من و من، مولاى مؤمنانم و من بر آنها از خودشان اولى و سزاوارترم‏».
بعد فرمود:
« من كنت مولاه فهذا على مولاه‏اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و... »
«اى مردم هركس من مولاى اويم، على مولاى اوست، خداوندا كسانى را كه على را دوست دارند، دوست بدار و كسانى كه او را دشمن دارند، دشمن دار و..

3-  غدير در قران
اليوم اكملت لكم دينكم‏و اتممت عليكم نعمتى‏و رضيت لكم الاسلام دينا. 
امروز (روز غدير خم) دين شما را به حد كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام
را بعنوان دين براى شما پسنديدم.

4- روز تبريک و تهنيت
قال على(ع):
عودوا رحمكم الله بعد انقضاء مجمعكم بالتوسعة على عيالكم، والبر باخوانكم والشكر لله عزوجل على ما منحكم، واجتمعوا يجمع الله شملكم، و تباروا يصل الله الفتكم، و تهانؤا نعمة الله كما هنا كم الله بالثواب فيه على اضعاف الاعياد قبله و بعده الا فى مثله... 
على(ع) فرمود:
بعد از پايان گردهم آيى خود (در روز غدير) به خانه برگرديد، خدا بر شما رحمت فرستد. به
خانواده خود گشايش و توسعه دهيد، به برادران خود نيكى كنيد، خداوند را بر اين نعمت كه
شما را بخشيده است، سپاس گزاريد، متحد شويد تا خدا به شما وحدت بخشد، نيكويى كنيد
تا خدا دوستيتان را پايدار كند، به همديگر نعمت‏خدا را تبريك بگوئيد، همانطور كه خداوند
در اين روز با چندين برابر عيدهاى ديگر پاداش دادن به شما تبريك گفته، اين گونه پاداشها
جز در روز عيد غدير نخواهد بود.

5- جانشين پيامبر
قال رسول الله(ص):
يا على انا مدينة العلم و انت بابها و لن تؤتى المدينة الا من قبل الباب... انت امام امتى و خليفتى عليها بعدى، سعد من اطاعك و شقى من عصاك، و ربح من تولاك و خسر من عاداك.
رسول خدا(ص) فرمود:
اى على من شهر علمم و تو درب آن هستى، به شهر جز از راه درب آن وارد نشوند. ... تو پيشواى امت من و جانشين من در اين شهرى، كسى كه اطاعت تو كند سعادتمند است، و كسى كه تو را نافرمانى كند، بدبخت است، و دوستدار تو سود برده و دشمنت.
6- لزو م تعيين جانشين
. اسلام، خاتم اديان، و رسول اللّه(ص) خاتم پيامبران و قرآن، فرجام بخش كتابهاى آسمانى است. بدين سان اسلام زمان شمول است و جهانشمول و پيامبر(ص) ابلاغ كننده دينى است كه رنگ ابديت دارد و زمان، طومار حيات او را درهم نمى پيچد. اين از يكسو. از سوى ديگر ناموس خلقت چنين است كه رسول اللّه(ص) چونان ديگر انسانها  حيات ظاهرى محدودى دارد و بنا بر سخن صريح قرآن او نيز طعم مرگ را خواهد چشيد،چنانچه ديگران: «انك ميّت و انّهم ميّتون» 
پيامبر(ص) رسالت ابلاغ آموزه هاى دين را بر عهده دارد، بدان گونه كه رهبرى و زعامت جامعه را نيز. به ديگر سخن رسول اللّه(ص) مرجع فكرى مردم و نيز زعيم و پيشواى سياسى آنهاست. بر اين اساس، پرسش جدّى و مهمى ـ كه هرگز نمى توان از كنار آن بسادگى گذشت و در درازناى تاريخ دل مشغولى مهم متفكّران اسلامى نيز بوده است ـ اين است كه اين زعيم بزرگ الهى و مرجع باشكوه خدايى كه آيينش را زمان شمول اعلام كرده است، براى آينده آيين و مكتبش چه كرده است؟ آيا آينده اى مشخص را رقم زده است و يا به هيچ روى براى آينده طرحى نيفكنده و كار را يكسره به مردم وانهاده است و يا …؟
عالمان، محدثان، متكلمان و متفكران اسلامى در اين باره بسيار حكم زده اند و تئوريهاى گونه گونى پرداخته اند1، و بواقع كوشيده اند آنچه را در تاريخ اسلام واقع شده است به گونه اى، استوار بدارند و براى آن، مبنا و يا مبانى يى بسازند، امّا حقيقت چيست؟ در نگريستن دقيق به موضوع نشان خواهد داد كه چگونگى موضع رسول اللّه(ص) از سه حال خارج نيست:

1ـ بر اين باور باشيم كه پيامبر(ص) يكسر مسئله را مسكوت گذاشته است بدون اينكه درباره آن با امت سخنى بگويد؛

2ـ آن را به امت وانهاده و بر تدبير آنها اعتماد كرده و صحابه مأمور رقم زدن آينده  شده اند؛
3ـ با نص صريح آينده را رقم زده است و كسى را كه بايد بار مسئوليت هدايت امت و اداره جامعه اسلامى پس از وى را به دوش بگيرد معرفى كرده است. اكنون به اين فرضها بنگريم و چگونگى آنها را وارسى كنيم.
1) سكوت در قبال آينده
چرا پيامبر(ص) بايد طرحى براى آينده نيفكنده باشد؟
اين بى اعتنايى و سكوت را مى شود بر دو پيش فرض بنا نهاد. اكنون بنگريم آيا چنين پيش فرضهايى معقول است:
1ـ احساس امنيت و نفى هرگونه خطر
بدين معنا كه پيامبر مى دانسته است كه هيچ گونه خطرى امت را تهديد نمى كند و آينده مردم را هيچ جريان شكننده اى متزلزل نخواهد ساخت و امتى كه بزودى «رسالت اسلامى» را به ارث خواهد برد براى پى ريزى طرحى در اداره جامعه موفق خواهد بود. آيا اين تصوّر درست است؟!
واقع صادق جامعه آنروز مى تواند بخوبى روشنگر آن باشد كه چنين تصوّرى نااستوار است و خطرهاى جدّى و بنياد براندازى جامعه آن روز اسلامى را تهديد مى كرده است.
الف ـ خلأ رهبرى
پيامبر(ص) جامعه اى بنياد نهاده بود كه از شكل گيرى ابعاد فرهنگى، اجتماعى و سياسى آن زمانى طولانى نمى گذشت و زمام امور، ثقافت، سياست و قضاوت را يكسر به عهده داشت؛ اين از يكسو. از سوى ديگر، درگيرى هاى بسيار و نبردهاى پى در پى، امكان تعميق انديشه و گسترش معيار گرايى و تعميم ثقافت و فرهنگ را از رسول اللّه(ص) گرفته بود و براستى بسيارى از كسانى كه عنوان صحابه را داشتند نه تصوّر درست و عميقى از دين داشتند و نه از پيامبر و نه از ابعاد رسالت. اين گونه كسان با فقدان رهبرى دچار
  بحران مى شدند، و در بحرانِ دلهره آفرين، توان تصميم را از دست مى دادند و يكسر در كمند سياست بازان و سياست زدگان قرار مى گرفتند.
آيا با توجه به اين واقع صادق ـ كه نمونه هاى عينى تاريخى آن بسيار است ـ مى شود تصوّر كرد، پيامبر(ص) چنين جامعه اى را رها كرده و سرنوشت آينده شان را بدانها سپرده و خود را از آينده فارغ داشته است؟!

ب ـ رشد نايافتگى جامعه
بر بخش پايانى سخن پيشين تأكيد كنيم كه وارثان انقلاب از آنچنان جايگاه فكرى و سياسى والايى برخوردار نبودند كه بتوانند با آرامش و آينده نگرى، آينده را رقم بزنند، رسوبات جاهلى، و تعصبات قبيلگى در ميان آنان هنوز نفوذى جدّى داشت، باز هم تأكيد كنيم كه آنان از جايگاه والاى نبوت و رسول اللّه(ص) درك استوارى نداشتند و از اين روى، گاه او را فردى تلقى مى كردند كه «از سر غضب و خشنودى» سخن مى گويد، و ديگرى گاه او را به عدالت توصيه مى كرد. و گاه تصميم گيريهاى وى چنان بدانها گران مى آمد كه در اصل رسالت شك مى كردند
با اين همه آيا معقول است كه زمام امور را در چنين جامعه اى بدانها مى سپرد و با اطمينان خاطر به سوى حق مى شتافت؟

ج ـ منافقان، جريانى شكننده از درون
كسان بسيارى در هنگامه حاكميت و رسالت رسول اللّه(ص) با تمام توان و قدرتى كه آن بزرگوار يافته بود، با وى روياروى مى شدند، آنان گو اينكه پوششى از ايمان بر خود نهاده بودند امّا در بنياد يكسر با گسترش آيين حق در تضاد بودند. اين مواجهه را با توجه به واقع تاريخ مى توان بس گسترده تر از گستره عملكرد منافقان دانست ـ كه بدان اشاره
  خواهيم كرد ـ و نمى توان رسول اللّه(ص) را از اين همه بى خبر انگاشت. و چنين پنداشت كه آن بزرگوار بدون توجه به اينها و جز اينها امت را رها كرده و رفته است.

د ـ يهود و قدرتهاى ديگر، خطرى دلهره آفرين از برون
اسلام، انقلابى بود ويرانگر و بنيادنگر. حركتى بود كه بسى نقشه هاى شيطانى را در هم ريخت و بر ويرانه هاى آن بنيادى نو بنا نهاد. رسول اللّه(ص) آيينى را عرضه كرده بود كه داعيه رهبرى جهان را داشت، دشمن، اين همه را دريافت و با تمام توش و توان در برابر آن ايستاد و تا آخرين رمق جنگيد و چون نبرد روياروى را بى ثمر ديد،به توطئه هاى گوناگون دست يازيد. اين همه براى كسانى كه اندك آگاهيهايى از تاريخ اسلام داشته باشند، روشن است. اكنون با آن روياروييها و درگيريها با يهود و قبايل مشرك و…، آيا مى توان تصوّر كرد كه آنان آرام گرفته بودند و ديگر كارى با اسلام نداشتند، و براى سياستمدارى هوشمند و آگاه معقول است كه اين همه را ناديده انگارد و بدون هيچ طرح و برنامه براى حركت نوپايش بگذارد و برود؟ آيا مى شود رسول اللّه(ص) را پيشوايى تصوّر كرد كه پس از آن همه درگيرى اكنون بر اين باور است كه امتش آنچنان صلابت يافته اند كه ديگر از آنها هراسى نيست و يا چنان سر براه شده اند كه ديگر خطرى ندارند؟و دشمن چنان تسليم و يا مقهور و يا باورمند به اين حركت شده است كه ديگر توطئه اى نمى كند و ضربه نمى زند و…

 

منابع و ماخذ:
1-    قران کريم
2-    ولايت و امامت شهيد مطهري
3-    چهل حديث تاليف محمود شريفي
4-    جاذبه و دافعه علي(ع) اثر دکتر شهيد مطهري
5-    نهج البلاغه امام علي (ع)

نظري براي اين محصول ثبت نشده است.


نوشتن نظر خودتان

براي نوشتن نظر وارد شويد.

محصولات
نظر سنجي
نظرتون در مورد ویکی پروژه چیه؟
  •   مراحل ثبت نام خیلی زیاده!
  •   مطلب درخواستیم رو نداشت!
  •   ایمیل نداشتم که ثبت نام کنم!
  •   مطلبی که میخواستم گرون بود!
نظرنتيجه