بررسی تعزيه يا شبيه خوانی

بررسی تعزيه يا شبيه خوانی
بررسی تعزيه يا شبيه خوانی
150,000 ریال 
تخفیف 15 تا 30 درصدی برای همکاران، کافی نت ها و مشتریان ویژه _____________________________  
وضعيت موجودي: موجود است
تعداد:  
افزودن به ليست مقايسه | افزودن به محصولات مورد علاقه

تعداد صفحات : 217 صفحه _ فرمت WORD _ دانلود مطالب بلافاصله پس از پرداخت آنلاین

مقدمه
تعزيه يا شبيه خواني ، تنها نمايش سنّتي ايران محسوب مي‏شود. اين نمايشها مربوط به وقايع مختلف كربلا است. كه نخستين بار در زمان پادشاهان شيعي مذهب آل بويه به صورت صامت در ايران پاگرفت و بعد در عصر صفويه به شيوة امروزي بوجود آمد و از اوائل سلطنت قاجاريه همراه با صدا متداول شد و خصوصا در دورة ناصرالدين شاه رونق يافت. ايشان بعد از آشنايي با نمايش اروپا در بازگشت به ايران تكيه دولت را ساخت . 
نمايشنامه‏نويسي نوين در ايران با تاسيس دارالفنون آغاز شد . اما در حقيقت آغاز نمايشنامه نويسي در ايران همزمان با ظهور دو نمايشنامه‏نويس معروف است كه هر دو از بنيان‏گذاران تآتر ايران محسوب مي‏شوند. حسن مقدم، كه بيشتر به امضاي «علي نوروز» مي‏نوشت و «جعفر خان از فرهنگ آمده» مشهرترين اثر اوست و ديگر رضا كمال كه به «شهرزاد» شهرت داشت . سالهاي بعد نويسندگان مختلف با نوشتن و برگرداندن نمايشنامه‏هاي اروپايي به شيوه‏هاي گوناگون به تاتر ايران توجه كردند. 
اما پس از اين به دلايل مختلف يكبار ديگر كار تاتر از رونق افتاد تا اينكه با ايجاد سالن‏هاي جديد و با برگرداندن معروف‏ترين آثار درام نويسان نامدار جهان و با پيدايي نمايشنامه‏نويساني همچون غلامحسين ساعدي (گوهرمراد) ، بهرام بيضايي ، اكبر رادي ، علي نصيريان ، بهمن فوسي ، اسماعيل خلج و ……. كه هر كدام با روش خاص خود كار مي‏كردند و با توجه به استقبال دانشجويان و روشنفكران ، و نيز شركت چهره‏هاي مستعد، اعّم از تحصيلكردگان داخل و خارج در زمينة تآتر ، كارگرداني و بازيگري نمايشنامه‏هايي به صحنه آمد كه هر كدام در حّد خود شايان توجه بود و بطور كلي نشان مي‏داد كه دورة جديدي در تاتر ايران آغاز شده است آثاري چون «روزنة آبي »، «از پشت شيشه‏ها »،
«افول»، «صيادان» از اكبر رادي و « بامها و زير بامها » ، «چوپ به دستهاي ورزيل » ، « آي باكلاه‌ آي بي‏كلاه »، «پرواربندان» از غلامحسين ساعدي و « پهلوان اكبر مي‏ميرد»،
«ضيافت» و «چهار  صندوق» از بهرام بيضايي كه با آخرين نمايشنامه با ارزش خود
«مرگ يزدگرد» و اجراي آن در سال 1356 يكباره به سينما روي آورد .
تنها كار اكبر رادي بود كه در اين عصر ادامه يافت و همچنان تا امروز نيز ادامه يافته است .
«منجي در صبح نمناك » يكي از آثار پس از انقلاب اوست و «آهسته با گل سرخ» هم با اجرايي موفق به كارگرداني هادي مرزبان از ديگر آثار اين نمايشنامه‏نويس است .
سرگذشت نثر معاصر در چهار دوره
«در مورد ادبيات جديد ايران رسم است كه مشروطيت را مبدا بدانند . اما طبيعي است كه اين ادبيات خود مرهون ادبيات اصلاح طلب و هشدار دهندة سالهاي قبلي باشد. بدين ترتيب ريشه هاي نظم و نثر فارسي دوره مشروطيت در تمام عرصه هااز گذشته آب مي خورد، گذشته اي كه در آن آثار آخوندزاده ـ ملكم خان ـ مجدالملك سينكي ميرزا آقاخان-كرماني شاخص است .
نثرمعاصر يا به عبارت ديگر ادبيات نثري معاصر رابه چهارشاخه فرعي با مرزهاي تقريبي تقسيم كرده ايم :
الف) اولين دوره فرعي (حوزه مشروطيت )
 شروع اين دوران محمل مقّدمات و سوابق است،يعني چند سالي قبل از استقرار حكومت مشروطه و به عنوان نقطه ختم سال 1300 شمسي را اختيار مي كنيم .
ادبيات اين دوران بطور كلّي خصلت اجتماعي و سياسي دارد. عشق به آزادي ـ قانون ـ ترقي و انتقاد از حكومت وطبقات بهره‏كش (مالكان ـ حكام ـ سران مذهبي ) و به طور كلّي يك قوميت خواهي صافدلانه و فراخ سينه وجه شاخص ادبيات اين عهد است. 
 نثر نخستين پيشگامان نويسندگان مشروطّيت نگاهي به شيوة نگارش غربيان دارد . شكل ساده و تعليمي نثر منشيانة قاجاري، يعني سبك قائم مقام فراهاني ، امير نظامي گروسي، مجدالملك سينكي، در برخورد با فرهنگ غرب، روش جدّي و منطقي انشاي مغربي را در خود مي‏پذيرد . نثرنويس خوش قريحه‎اي چون دهخدا و قصه نويس پيشگامي چون جمالزاده محصول اين تركيب هستند به طور كلي تحول اسلوب نثري در دو زمينة زير چشمگيرتر است. 2
1. نخستين ترجمه‏هاي آثار غربي به فارسي
2. شيوة نگارش نويسندگان اواخر قاجار
1.نخستين ترجمه‏هاي آثار غربي به فارسي
بطور كلي كارهاي مترجماني از قبيل محمد طاهر ميرزا (مترجم آثار الكساندردوما ) يا محمد حسين فروغي و يا ميرزا حبيب اصفهاني مترجم حاجي باباي اصفهاني ـ ژيل ـ بلاس  مي‏توان نام برد. 1
نوع ديگر ترجمه‏ها ترجمة نمايشنامه‏ها بود كه درصدرشان آثار انتقادي و طنزآميز مولير قرار داشت. 2
با اين حال بيشتر اين ترجمه‏ها ضمن دوري از سبك سنتي و عادتي نثر نويسي فارسي به خودي خود شيوا و قابل قبول است و حتي در چند مورد به فارسي نويسي درخشاني بر مي‏خوريم كه بشارت رشد و تجدد نثر فارسي را مي‏دهد. يكي از شيواترين نمونه‏ها، ترجمة «اتللو» ي شكسپير بوسيله ناصرالملك است. زبان ترجمه از لحاظ استواري و پاكيزگي نثر و طنين و آهنگ دراماتيك جملات در زمان خود منحصر به فرد بوده و در زمان ما نيز ترجمة خوبي به شمار مي‏رود، بويژه كه به نثر شعر گونة امروز سخت نزديك است.3
2.شيوة نويسندگان اواخر قاجاريه
در اين دوره براي نخستين بار آثاري در ارتباط مستقيم با تودة مردم بوجود آمد. اين آثار را در دو گروه كلي رساله نويسي و داستان نويسي مي‏توان ديد4
1. رساله نويسي
رسمي كه از دورة قاجاريه در ادبيات فارسي عموميت يافته، خاطره نويسي ـ ثبت احوال و نگارش رسالات تاريخي و انتقادي است. در ميان اين گروه نويسندگان مي‏توان ميرزا ملكم خان ـ ميرزا آقا خان كرماني ـ حاج سياح محلاتي ـ حاج يحيي دولت آبادي و ... را نام برد كه از نظر سبك آيينه آخرين تحولات اسلوب نگارش زمان خود هستند. شور قوميت خواهي ، ايران دوستي، برخورداري از يك دانش سياسي در پرتو نثري كه عادتا موجزو بي آرايه اما شورانگيز و فاخر است در آثار اينان مشخص است. 
2. داستان نويسي
در اين دوران داستان نويسي در مقايسه با رساله و مقاله‏نويسي كم رونق به نظر مي‏رسد. اما همان چند داستان‏نويسي كه پيدا شدند از دو نظر حائز اهميت هستند: 1. تاثير بر جامعه معاصرشان 2. تاثير بر اهل قلم  
از اين داستان نويسان كه به تعبيري آباء قصه نويسان امروزند، چهار تن شاخص‏اند:
ميرزا عبدالرحيم طالبوف تبريزي ـ حاج زين العابدين مراغه‏اي ـ سيد علي اكبر دهخدا و سيد محمد علي جمالزاده. وجه مشخص حكايت‏هاي اينان التزام در بيدار كردن و آگاهي دادن بوده است. در ضمن توجهات به جنبه‏هاي هنري و ساختاري قصّه البته براي جالب‏تر كردن آن نيز در اين كارها به چشم مي‏خورد.2
ب) دومين دوره (فترت) : (1300ـ1315 ) 1
1. مشخصات كلي اين دوران
در آستانه اين دوران بايد نيم نگاهي به ميراث ادبي و هنري مشروطه داشت.
مهم‏ترين انگيزه‏اي كه در اين دوران (مشروطه) باقي مي‏ماند بحث تجدد ادبي است كه يك موضوع ذاتي نسبت به امر ادب به شمار مي‏آيد . اين بحث از حدود سالهاي 98ـ1297 شمسي ميان مجلة دانشكده و به مديريت محمد تقي بهار و روزنامة تجدد تبريز ( به سردبيري تقي رفعت) به طور جدي آغاز شد. بويژه در سبك نويسندگي رفعت و همگامانش مايه‏هاي عصبيت و جمله پردازي‏هاي كوبنده ، حامل نفس‏هاي يك زمان شتابناك و متحوّل است . اما اين بحث به زودي فرو مي‏نشيند با اين حال چون به دورة دوم مي‏رسيم ، يكي از موفق ترين تجدّد خواهي‏ها  را از جانب نيمايوشيج ملاحظه مي‏كنيم . شاعر پايه‏هاي يك نوگرايي سنجيده را در شعر مي‏ريزد . در قالبهاي جديد نثر (قصه نويسي ، يا نمايشنامه نويسي ) سنت قابل اتكايي وجود ندارد . تحول هنري نيز محتاج گذشته و تجربه و سنت است .
بنابراين در اين عهد ، چون به علت مقتضيات روز ، غوغاي سياسي فرو مي‏نشيند ، ساخت‏هاي نگارش نيز اغلب جامد مي‏ماند.
2. داستان نويسي دومين دوره
گفتيم از زاويه تجددي كه سرچشمة شيوه‏هاي پيشرو و نويسندگي امروز ماست . نثر محققان اين دوران چندان قابل بحث نيست و شيوة نگارش امروز ، در مقايسه ، خود را به شيوه نثريِ، صاحب قلمان حوزه مشروطه مديون‏تر مي‏داند.
در اين زمان داستان‏نويسي نيز صراحت و روشني عهد مشروطه را از كف نهاده است . البته داستان نويسان سعي مي‏كنند آثار خود را با عقايد انتقادي زينت دهند ، ولي بطور كلي شيوه رايج داستان نويسي از طرفي در بند افسانه پردازي به سبك قديم و از سويي زير نفوذ ترجمه ادبيات سلحشوري و رومانتيك خارجي و گرفتار قضاياي پنداري و روياهاي پهلواني يا عشق‎هاي جاودانه ، فداكارانه و اندوهگين است . و آن زيورهاي انتقادي به شكل محكوميت عوارض نظام زندگي (خود فروشي ـ رباخواري ـ بيكاري ـ ظلم به زنان ـ تعصبات مذهبي) تقليل يافته است و نيز ترجمة قصه‏هاي كار آگاهي و پليسي به فارسي كه از تازهاي اين روزگار است.
 مؤثرترين ترجمه‏ها از لحاظ انعكاس در طول زمان برگردان بينوايان اثر معروف ويكتورهوگو مي‏باشد كه حسينقلي مستعان آن را بين سالهاي 10 ـ 1307 ترجمه و منتشر كرده است .
در سبك نثر معروفترين داستان نويسان اين دوره (دوره فترت) حزن و انديشه ، درد نهان هذيان دل ، سودايي مزاجي و ماليخوليا ـ حس تظلّم و حيف شدگي جاي ويژه‏اي دارد . اين خصوصيات كه از اصول اساسي مرام رومانتيك است يكجا در رضاكمال ، «شهرزاده» ديده مي شود و بدين لحاظ او را مي توان برجسته‏ترين نماينده شيوة ياد شده دانست. 1
ج)سومين دوره ( برگشت موج  1315 ـ 1340 )2‌
1. مشخصات كلي دوران
2.بازگشت محصلان اعزامي به خارج
با بازگشت فارغ التحصيلان ، همپاي فنون و دانش هاي نو، جبراً نسيم تحولي وزيد كه يك دورة 25 ساله را از تازگي‏ها ، شناخت‏ها و جستجوها در هم نوشت . در فرهنگ ادبيات و هنر، ساخت‏هاي نويني به مورد آزمايش گذاشته شد . آن هسته انديشگي كه از اواخر دورة ناصري روز به روز رشد كرده اما همچنان شكل بدوي داشت ، اينك مي‏رفت تا شكوفا گردد و شد.
در قلمرو داستان نويسي، زبده نويسندگاني چون صادق هدايت ـ بزرگ علوي ـ و صادق چوبك آثاري بر اساس موازين تازه بجا نهادند كه راهگشاي نسلي شد . نفوذ اين نويسندگان به قدري بود كه سبك واقع‏گرا در داستان نويسي ايران غلبه هميشگي يافت .
به طور كلي مشخصات اساسي آثار اين گروه نويسندگان از قرار زير است :
1. انتخاب فضاهاي ظاهراً واقعي كه در بطن آن روابط آدم‏ها ذاتاً غيرواقعي است . يعني از حسيات مبهم ، انگيزه ها و اعمال مبالغه آميز ، ظرايف و تعابير ذهني سرشار است.
2. اصرار و ابرام در ارائه مايه‏‏هاي اجتماعي با مدعاي استفاده از علم روانشناسي يا روانكاري به سبك نويسندگان غرب
3. حضور دائمي نويسنده در صحنه‏ها و ابراز نظرها و قضاوت‏هاي وي نسبت به حوادث و آدم‏ها .
4. اسلوب نگارش خوشآهنگ و رنگيني كه غالباً سرشار از نغزگويي و نكته پردازي است.
د)خانه روشني ( دوره چهارم 1350ـ 1340)
1. مشخصات كلي اين دوره
اين دوره اساساً ادامة منطقي دورة پيش است . اما از نظر كميت ، تعدد و تنوع يكي  از درخشان‏ترين ادوار نثر نويسي ( و به طور كلي ) ادبي و هنري ايران است .
مناسب‏ترين و كارآمدترين وضعيات در دهة (50ـ1340) پديد آمد. دهه‏اي كه اگر ترمز سانسور متوقفش نمي‏كرد به چه آفاق گسترده‏اي مي‏رسيد .
يكي از اتفاقات فكري كه برخي از مجاهدان قلمي اين دوران را رنگ و بوي ديگري مي‏دهد ، مسئله هوشياري در برابر « غربزدگي » و گشايش عقدة حقارت در قبال صادرات فكري غرب و احراز يك هويت شرقي ـ آسيايي ـ اسلامي ـ ايراني بود .
نخستين بار جلال‏آل احمد در آغاز اين دهه مسئله را در رساله‏اي به نام غربزدگي مطرح كرد. مي‏دانيم كه سهم اعظمي از آثار قلمي دوره پيشين تآتر از نگرش «جهان وطني» بود بطوري كه در آستانه دهه 40 بسياري از روشنفكران از طرح مسائل در حد مرزها و مدعاهاي ملي شرم داشتند و با ارائه ديدي كه خود را مصنوعاً جهاني وانمود مي‏كرد از اتهام تحجر تبري مي‏جستند .1
طبيعي است كه در پي اين وجهة نظر ، اهتمامي بيشتر در قبال سرچشمه‎هاي ادبيات مردمي، فولكلور و ميراث مذهبي و ملّي به نظر آمد.
از نظر سبك ، عناصري كه مولود يك جّو فرهنگي لبريز از تصادمات و مناقشات بود ، در بنيادهاي ادبي مستحيل شد. مثلاً به عوض استعارات و اشارات كليشه شده و مستعمل گذشته ، گونه‏اي نهادگرايي (سمبوليزم) ادبي در آثار منظور و منثور رخ نمود . تيپ سازي و عام گويي بيرنگ شد و به جاي آن انسانها در موقعيت اجتماعي و در مقابله با جهان بيرون يا درون تجزيه و تحليل شدند.
دربارة تاثير گذاري نهاني و پايه‏اي اين «جو» همين بس كه چون در اواخر دهه 40  سانسور متوجه آن شد با هجوم منظمي در عرض چند سال تمامي زمينه‏هاي فعّاليت خلاق هنر و ادب را مسدود كرد كه اين خود به منزلة اقدام براي كشتن يك ملت است.
2. مظاهر اين دوره
دهه 1350ـ1340 از بسياري ديدگاهها از اعصار پربار ادبيات و هنر ايران است .
داستان نويسي ـ شعر ـ نمايشنامه‏نويسي ـ نقد ادبي و تحقيقات تاريخي و اجتماعي ، بهترين دستاوردهاي خود را در اين عهد يافت و بسياري از دست‏اندكاران  آن به تدريج حوزه نفوذي وسيع يافتند .
از داستان نويسان : سيمين دانشورـ غلامحسين ساعدي ـ ابراهيم گلستان ـ جمال ميرصادقي ـ بهرام صادقي ـ جلال‏آل احمد ـ ناصر ايراني ـ احمد محمودـ محمود دولت آبادي ـ نادر ابراهيمي ـ هوشنگ گلشيري ـ مهشيد امير شاهي و ديگران .
از نمايشنامه نويسان : علي نصيريان ـ بهرام بيضايي ـ گوهر مراد ـ بهمن فرسي ـ
اكبر رادي ـ اسماعيل خلج و ديگران .
نهضت ترجمه نيز در اين دوران به نحوي جدي‏تر دنبال شد . تا آن جا كه متن فارسي برخي از آثار ترجمه شده به نفسه خود اثر ادبي فارسي محسوب مي‏شود.1
نمايشنامه‏نويسي2
سابقه نمايش در ايران
اطلاعات ما پيرامون سابقة نمايش در ايران قديم محدود است . و حتي اشارات مختصر در اين باب نيز بيشتر در منابع خارجي يافت مي‏شود . بر اساس همين منابع و نيز ماخذ قليل ايراني مي‏توان دريافت كه در روزگار باستان برگزاري برخي مراسم مذهبي و جشن‏هاي ملّي و درباري يا سالگردها يا عزاهاي ملّي (مرگ سياوش ) جنبة نمايش به خود مي‏گرفته است . نيز در دوره اشكانيان كه فرمانروايان عهد دوستار يونان و طبعاً مايل به فرهنگ آن بوده‏اند، نمايش‏هايي از نويسندگان يوناني در متصرفات اشكانيان اجراء مي‏شده است . تحقيقات يا منابع موجود جز اين گونه اشارات آگاهي دقيقي درباره سابقه نمايش در ايران
به ما نمي‏دهد.
نخستين بار در زمان حكومت شيعي مذهب آل بويه به صورت صامت در ايران پا گرفت و بعد در عهد آخرين سلاطين صفوي ديگر بار برقرار گرديد. وطبعاً متني نمايشي هم از آن دوران در دست نداريم.  آنگاه از اوايل سلطنت قاجاريه همراه با صدا متداول شد و بويژه در دورة ناصرالدين شاه رونق يافت. 1
امّا از آغاز صفويه است كه دو شكل نمايشي در ايران به طرز چشمگيري هويت مي‏يابد اين
دو شكل عبارتند از تعزيه و نمايش تخت حوضي 2
الف) تعزيه (شبيه گرداني يا شبيه خواني يا تعزيه ) كه مدارك آن حداقل 250 سال سابقه را نشان مي‏دهد ، بر مبناي نمايش بوده است در اصل بر مبناي روايات مذهبي و از همه مهم‏تر وقايع غم‏انگيز كربلا پا گرفته است ، با اين حال در ميان تعزيه‏ها ، نمونه‏هاي مفرّح و فكاهي هم وجود دارد و از قبيل تعزية عبدالله و عمر ـ شست بستن ديو و غيره و حتي در برخي تعزيه‏هاي اندوهگين مذهبي صحنه‏هاي شوخي و طنز تعبيه شده است (نظير صحنة اول تعزيه شهادت حضرت قاسم)
ب ) نمايش تخت حوضي كه شكل اجرايي امروزي آن متعلق به دوره قاجاريه است ، از نظر
سادگي زبان و صورت اجرايي شباهت زيادي به تعزيه دارد با دو تفاوت كلي كه عبارتند از:
1. زبان تخت حوضي عموما نثر است و نظم در آن گاه‏گاه پديدار مي‏شود ، برعكس  تعزيه كه زبان آن اغلب شعر واره است.
2. تخت حوضي عموما داراي مايه‏هاي فكاهي است و جنبه مطايبه و طنز و طعنه و به طور كلي انتقاد اجتماعي در آن مركزيت دارد .
اما نمايشنامه نويسي جديد در ايران با تاسيس مدرسه دارالفنون آغاز شد . از نخستين نمايشنامه‏هايي كه در تالار اين مدرسه بر پا كرديد، «گزارش مردم گريز » ترجمة منظوم نمايشنامه مولير بود .
با تغيير اسامي اشخاص و مكانها و كاربرد تعابير خاص، زندگي ايراني را براي خواننده يا تماشاگر ملموس‏تر ساخته‏اند . مقارن با ترجمه‏ها ، نخستين ايراني كه در همان مكتب مولير (و تا حدي گوگول،) اما با موضوعات جامعه ايران نمايشنامه نوشت ، ميرزا فتحعلي آخوندزاده بود.
پس نمايشنامه ميرزا فتحعلي كه اصلا به زبان تركي بود و در همان ايام به فارسي ترجمه شد ، مي‏توانست الگوي مشوّقي براي آزمون كنندگان تئاتر اجتماعي و انتقادي ايران باشد از اينروست كه ميرزا آقا تبريزي يكي از اولين نمايشنامه نويسان فارسي زير تأثير
ميرزا فتحعلي آخوندزاده دست به كار نمايشنامه‏نويسي زد .
فراز و نشيب نمايش جديد ايران 1
مقصود از نمايش جديد ايران ، تئاتري است كه از اواخر قاجاريه تحت تاثير غرب در ايران پا گرفت . از آن زمان تا سال 1340 كه مبدا جهش كلّي در تمام جهات ادبي و هنري ايران بوده است ـ اين تئاتر فراز و نشيب‏هايي را طي كرده است كه ما مي‏توانيم زير چهار عنوان كلي تقسيم بندي كنيم :  اعتراض ـ افتخارات ـ صحنه ـ امروز
1. دوره اعتراض
فاصلة از آغاز بيداري ايرانيان و نهضت مشروطه تا سال 1300 شمسي را مي‏توان در نمايشنامه نويسي دوره اعتراض ناميد . نمايشنامه‏هاي برجسته اين دوره در واقع برگردان شب نامه‎هاي دوران بيداري است ‏، مكالمه‎ها دقيقا از نظر خصلت همان قدر صريح و افشانه‏گرانه است كه تئاتر ايران ديگر هيچگاه به آن مايه از صراحت نرسيده است .
در آثار دوره اعتراض به يك خصيصة كلّي مي‏رسيم . چون انتقاد و اصولا خود نمايشنامه هنوز شكل مشخصي ندارد ، يعني هنوز تصور صحيحي از تئاتر به معناي غربي آن  بوجود نيامده ، آدمهاي نمايش  مجموعاً چيزي را بيان نمي‏كنند ، يعني در خدمت كل نمايش نيستند . در عوض پيام نويسنده به طور مجزا به وسيلة برخي از آدمهاي نمايش اعلام مي‏شود. به تعبير ديگر در اين نمايشنامه‎ها نقش شخصيت در ارتباط با كل اثر تبيين نشده است .
اين گونه نمايش از ساخت در اماتيك برخوردار نيست و خود بخود نوعي ساختمان نقلي و روايي مي‏گيرد يعني اين ناپختگي موجود نوعي سبك مي‏شود.
يكي از برجسته‏ترين نمايشنامه نويسان اين دوره احمد محمودي (كمال الوزاره ) است .
محمودي قبل از جمال‏زاده به برداشت از زبان عوام پرداخته است . نمايشنامه «استاد نوروز پينه دوز»  به خودي خود گنجينه‏اي از فرهنگ عام است .1
2 . دوره افتخارات
جريان ناسيوناليزم و تعظيم و تحسر نسبت به گذشته كه با مشروطيت شكل گرفته بود ، در سالهاي آغاز قرن خورشيدي حاضر رواج كلي مي‏يابد. درك افتخارات گذشته و عظمت اجدادي و لزوم پيدا شدن يك منجي ملي ، يكي از مسائل كلي تئاتر مي‏شود . آثار نمايشي ميرزادة: عشقي ـ ابوالحسن فروغي ـ علي نصيريان  صادق هدايت و ديگران . اين
درون مايه ـ يعني باز جست هويت ملي و جستجوي قهرمان نجات بخش را به شكل‏هاي گوناگون تكرار مي‏كنند . اما به موازات اين گونه برداشتها ، بن بست آن نيز در چشم انداز نمايشنامه نويسان ظاهر شده است . نسل جوانتري كه از اروپا تاثير و تربيت يافته مي‏خواهد متّوجه واقعيات روزمره شود . بنابراين اين دو گرايش فكري و ذوقي كه پيوسته يكديگر را جذب و دفع مي‏كنند ، همزمان ادامه مي‏يابد .
نمايشنامه « جعفرخان از فرنگ آمده » نوشته حسن مقدم اساساً جنگ بين كهنه و نو نيست، بلكه محكوم كردن بي فرهنگي و سطحي بودن است . متأسفانه حسن مقدم و گروه روشنفكران همراه او ( ايران جوان ) به علت اختناق روز افزون نتوانستند منش روشنگر خود را ادامه دهند .
در اين ميان تنها نويسنده اي كه زمينة تاريخي دارد ،امادرآثارش به جنبه هاي شاعرانه و عاطفي (به ويژه عنصر زن به عنوان يك نقش اصلي دربرخوردهاي دراماتيك‌ ) بر
مي‏خوريم رضا كمال كه به «شهرزاد» شهرت داشته است.1
فراموش نكنيم كه تمام نمايشنامه‏هاي متفكر و انتقادي اين دوران، متعلق به اوائل آن يعني دهة اول قرن خورشيدي ماست ، زيرا به تدريج سانسور حكومتي براي هميشه اين گونه آثار را از ميان برد . تئاتر منحصر شد به نمايشنامه‏هاي تاريخي و افسانه‏اي يا عاشقانه (اعم از تاليف يا ترجمه ) كه بهترين آنها كارهاي رضاكمال «شهرزاد» بود و سرانجام در سال 1317 سازمان پرورش افكار به قصد تبليغ اخلاق مشعشعانه ديكتاتوري تاسيس شد و نمايشنامه‏هايي به اين قصد تهيه و اجرا گرديد كه «يخ از آن مي‏بارد » بدين گونه چون شهريور 20 رسيد ديگر خاطره و سابقه‏اي براي نمايشنامه نويس تازه پا نمانده بود و سال‏ها بايد مي‏گذشت تا نمايش ملي كم‏كم شكل بگيرد .2
3. دورة صحنه
با تاثير مرداني همچون حسن مقدم (نوروز) و رضاكمال (شهرزاد) كه تئاتر جديد ايران را بنياد نهادند سالهاي بعد نويسندگان مختلف با نوشتن و برگرداندن نمايشنامه‏هاي اروپايي به انحاء گوناگون به تئاتر توجه كردند.1 بعد از سال 1320 ، طي يك دوره تقريبا 15 ساله ، جرياناتي كه در تئاتر ايران اتفاق مي‏افتد بيشتر به صحنه مربوط است تا به نمايشنامه نويسي ـ به عبارت ديگر تئاترها هر كدام با پيگيري نظريه در مراسم خاصي نمايشنامه‏هايي را از طريق ترجمه ، اقتباس يا تاليفات كم عيار به صحنه مي‏آورند.
اين است كه در دوران ياد شده جريان نمايشنامه نويسي ملي اصولا متوقف است يكبار ديگر كار تئاتر از رونق افتاد تا اينكه با ايجاد سالن‏هاي جديد باز به صورت نوتر سامان گرفت و پيشرفت‏هاي عمده‏اي در كار صحنه ، بازيگري و صحنه‏گرداني رخ مي دهد . مي‏توانيم به عنوان نمونه . «خروس سحر»  اثر عبدالحسين نوشين را نام ببريم كه تقليدي از دشمنان اثر گوركي است .
البته در زمينه تئاتر بومي «رفيع حالتي» آثار قابل ملاحظه‏اي نوشته از قبيل : خاقان مير قصدــ جان فداي وطن و امير كبير كه هيچكدام چاپ نشده است
( براي اطلاعات كلي درباره نمايشنامه‎هايي كه در ادوار مذكور منتشر شده يا به صحنه آمده مي‏توان به كتاب «بنياد نمايش در ايران » نوشته جنتي عطايي مراجعه كرد) . 2
4. نمايشنامه امروز
در سال 1337 گروه هنر ملي كه به سعي گروهي از جوانان علاقمند و با كمكهاي فكري شاهين سركيسيان تشكيل شده بود ، نمايشنامه «بلبل سرگشته » نوشته علي نصيريان را
(كه قبلا در سال 35 جايزه اول مسابقه نمايشنامه نويسي را ربوده بود ) به روي صحنه مي‏آورد. اعضاي گروه هنر ملي بعدها پراكنده شدند و هر يك براي خود همراهاني جستند . و امكان بيشتري براي تنوع بخشيدن به كار تئاتر در طريقي جديد و لازم پديد آمد .
در پي اين اهتمام در حوالي سال 1340 نمايشنامه‏هاي غلامحسين ساعدي آغاز به انتشار كرد كه بويژه از نظر كميت و تعداد توانست پوشش قابل توجهي براي تمام گروههاي تئاتري ايران فراهم آورد ( توضيح اينكه با پيدايي نمايشنامه نويساني همچون غلامحسين ساعدي (گوهر مراد ) ، بهرام بيضايي ، اكبر رادي ، علي نصيريان ، بهمن فرسي ،اسماعيل خلج كه هر يك به روش خاص خود كار مي‏كردند و با توجه به استقبال دانشجويان و روشنفكران و شركت چهره‏هاي مستعد در زمينه‏هاي كارگرداني و بازيگري به سال 1344 يك فستيوال تئاتر كه به كوشش وزارت فرهنگ و هنر در تالار تازه سازي برپا شد  نمايشنامه‏هايي به صحنه آمد كه هر كدام در حد خود قابل بحث بود و به طور كلي نشان مي‏داد كه دوره جديدي در تئاتر ايران آغاز شده است.1
فضاهاي متنوعي را كه اينك در كار نمايشنامه نويسان رخنه كرده بود نشان داد. در اين فستيوال چند اثر به همت دست جمعي گروهي از دست‏اندركاران ارائه شده بود كه نمايشنامه‏هاي موفقي چون«اميرارسلان»نوشته پرويزكاردان ، «چوپ به دست هاي ورزيل» نوشته غلامحسين ساعدي «پهلوان اكبر مي ميرد »نوشته بهرام بيضايي از آن شمار بود.
به همراه اين جريان ، ترجمه، معرفي و اجراي نمايشنامه‏هاي خارجي درسطح وسيع‏تري دنبال شد و آثار ارزنده‏اي از نمايشنامه نويسان جديد اروپايي و آمريكايي نظير چخوف – سارتر- ايبسن ـ تنسي ويليامز ـ يونسكو ـ برشت و … به صحنه آمد.1
فصل اول
الف)مصاحبه ها
ب)زندگينامه غلامحسين ساعدي
ج)زبان نوشتاري ساعدي
د)رئاليسم ساعدي
الف)مصاحبه ها
1. مصاحبه دكتر علي اكبر ساعدي1
دكتر غلامحسين ساعدي، روانپزشك، داستان نويس و نمايش نامه نويس ايراني در بيست و چهارم دي ماه سال 1314 در چوپور ميداني، واقع در حوالي مارالان تبريز به دنيا آمد. پدرمان كارمند دارايي بود و غلامحسين دومين فرزند خانواده بود.
تحصيلات ابتدايي را در دبستان بدر، و متوسطه را در دبيرستان منصور ( طالقاني كنوني ) و حكمت به پايان رسانيد. در سال 1330 وقتي كه 16 ساله بود، ضمن تحصيل در دبيرستان، به اصرار دوستان و آشنايانش، اولين اثر خود را كه عبارت از چند داستان كوتاه بود، به هفته‌نامه دانش‏آموز ارسال كرده و به چاپ رسانيد. اين زمان مصادف است با اوجگيري ملّي شدن صنعت نفت و غلامحسين با مشاهدة اين حركتها، ساكت ننشسته و وارد فعّاليت‌هاي سياسي دانشجويان و دانش آموزان تبريز شد. و در اندك زماني، سخنران اغلب گردهمايي‌هاي سياسي شده و بارها مورد تعقيب و ضرب و شتم پليس و ساواك قرار گرفت.
دومين اثر خود را بعد از آن، كه يك داستان بلند به نام « از پا نيفتاده‌ها » بود به مجله
«كبوتر صلح » فرستاد كه بخشي از آن چاپ و مورد نقد قرار گرفت.
در سال 1332 وقتي كه غلامحسين 18 ساله بود، مسئوليّت سه روزنامه محلّي « فرياد »،
«صعود » و « جوانان آذربايجان » را پذيرفت و در اين مورد تلاش فراواني از خود نشان داد. در كودتاي 28 مرداد 32 صاحب امتياز روزنامه « صعود » ( آريانس آرزومانيان ) ترور شد و هر سه روزنامه هم توقيف شدند. در يكي از روزهاي تابستان سال 32 پليس به خانه ما ريخت و غلامحسين را به همراه بنده ( علي اكبر ) دستگير و به زندان شهرباني منتقل كرده و غلامحسين بازداشت شد . اما پس از چند ماه به وساطت اوليا دبيرستان از زندان آزاد شد. اما پرونده آن دستگيري تا پايان عمر غلامحسين ( 1364 ) هرگز بسته نشد. در سال 1334 به دانشگاه پزشكي تبريز راه يافته، و بارها در اين زمان به اتهام رهبري حركات سياسي دانشجويان مورد آزار مأمورين ساواك قرار گرفت. در دوران دانشجويي فعّاليت ادبي ساعدي شكل منسجم‌تري به خود گرفت و در طي اين سال‌ها چندين اثر از خود به جا گذاشت. در سال 1340 پايان نامه تحصيلي خود را تحت عنوان « علل اجتماعي پسيگونوروزها ( سايكونوروزها ) در آذربايجان » به دانشكده ارائه داد، اما اين پايان نامه به علت طرح پاره‌اي از ناهنجاريهاي اجتماعي كه به نظر ساعدي ريشة اساسي بيماريهاي رواني بود، ابتدا مردود شناخته شد . اما عاقبت با اكراه شديد مسئولين دانشگاه مورد پذيرش قرار گرفت. ساعدي پس از اخذ دكترا، براي گذراندن خدمت سربازي راهي تهران شد و به دليل داشتن پروندة سياسي از دريافت درجه افسري محروم شد و با عنوان سرباز صفر در بهداري پادگان سلطنت آباد دو سال خدمت كرد. در همين زمان ساعدي با نويسندگان و اديبان معاصر از جمله: پرويز خانلري، جلال آل احمد، احمد شاملو، رضا براهني، م.آزاد، جمال ميرصادقي، محمود اعتمادزاده، اسماعيل شاهرودي و … آشنا شد.پس از اتمام سربازي غلامحسين و بنده در اطراف خيابان دلگشا، مطب شبانه‌روزي داير كرديم كه در مدت خيلي كمي اين مطب تبديل شد به پايگاهي براي روشنفكران آن روزگار. در همين زمان ما دو نفر و شاملو در اطراف منطقة عباس آباد سكونت داشتيم كه بنده براي طي دوره تخصصي به قصرشيرين رفتم و غلامحسين در مطب تنها ماند. اين مطب هم محل زندگي، هم مطب و هم محل نويسندگي غلامحسين شده بود. و اغلب دوستانش از جمله: بهرنگي، دهقاني، شاملو، سيروس طاهباز، آل احمد و … به او سر مي‌زدند و البته ساواك هم او را تنها نمي‌گذاشت و چندين بار او را زير مشت و لگد گرفته بود.
در سال 53 در نزديكي سمنان توسط مأمورين ساواك بازداشت و به زندان اوين منتقل شد و تحت سخت‌ترين شكنجه‌ها قرار گرفت. و در فروردين 54 بر اثر اعتراضات گسترده روشنفكران و نويسندگان بنام جهان، از جمله آرتورميلر و ماركوزه و همچنين انجمن قلم سوئد، بي‏آنكه محاكمه شود از زندان آزاد شد ولي آثار رواني و جسماني آن شكنجه‌ها را تا پايان عمر با خود داشت؛ به طوري كه بعد از آزادي قادر به جداسازي چند طرح داستان و نمايشنامه كه در خاطرش بود، نشد. از اين روست كه از سال 54 به بعد ساعدي در خلق آثارش دچار نوعي ركود شده بود.1
او در سال 57 بنا به دعوت انجمن قلم آمريكا و همچنين ناشرين آمريكايي به ايالت متحده سفر كرد و ضمن برگزاري سخنرانيهايي چند قرارداد با ناشرين آمريكايي در زمينه ترجمه آثارش بست. و چند ماهي هم در لندن سر برد. و در انتشار روزنامه ايرانشهر با احمد شاملو همكاري كرد. در زمستان سال 1357 هنگاميكه انقلاب اسلامي آخرين سنگرهاي سلطنت را درهم مي‌كوبيد به ايران مراجعت كرد و اين مراجعت به دلايلي با سكوت گذشت. او در سال 1361 عليرغم علاقه‌اي كه به وطن خود داشت، به پاريس رفت و در آنجا اقامت گزيد. در اواخر سال 1361 دچار عارضه قلبي شد ولي پزشكان او را نجات دادند و در دوم آذرماه، در حاليكه پدرش بر سر بالين او حضور داشت دچار خونريزي داخلي شد و در ديار غربت كه هيچگاه تحملش را نداشت چشم از جهان فرو بست و در گورستان پرلاشز در جوار هدايت آرميد.
برغم پزشك بودنش هيچگاه مالي نياندوخت. آن زماني هم كه در ايران بود گاه در مطب و گاه در خانه پدرش مي‌زيست. اگر چه زندگي سياسي داشت اما تا آخر عمر به عضويت هيچ حزبي درنيامد.
به عقيده من ( علي اكبر )، غلامحسين تصوير آدمهايي است كه در اين مرز و بوم بودند و هستند و نفرين شده‌اند. استعدادهايي كه با پاره‌اي از آنها حتي نامدارترين چهره‌هاي غرب قابل مقايسه نيست. و معلوم نيست سرنوشت آنها را چه كسي تعيين مي‌كند.
2.مصاحبه دكتر خشكباري1
در مورد زندگي دكتر ساعدي، سعي مي‌كنم نكاتي را بگويم كه شما احتمالاً در جاي ديگر نمي‌يابيد. و بنده اينها را يا از زبان خود دكتر شنيده‌ام و يا اين كه در كنارش بوده و ديده‌ام.
مرحوم دكتر ساعدي از دوستان بسيار نزديك من بود. هر وقت كه به تبريز مي‌آمد، حتماً به خانة ما مي‌آمد. و اگر من به تهران مي‌رفتم، دكتر را نديده به تبريز برنمي‌گشتم.
اولين مطب دكتر در ميدان كلانتر تهران قرار داشت. وقتي كه دكتر در آنجا طبابت مي‌كرد، آن مطب هم محلّ نويسندگي، هم محلّ زندگي و هم محلّ كار دكتر بود: داراي دو اتاق كوچك، كه در يكي از آنها يك چراغ نفتي خوراكپزي، چند تا قابلمه، تعدادي ظرف غذاخوري و وسايل اوليه زندگي قرار داشت. و در اتاق ديگر وسايل طبي، يك ميز و چندصندلي به چشم مي‌خود.
دكتر، تا آنجا كه من به ياد دارم فكر سياسي داشت و قلمش هم مطابق فكرش سياسي است. تقريباً در همة نوشته‌هاي دكتر، ما به نوعي با غولي وحشتناك بنام استعمار يا استثمار مواجه هستيم.
من اكثر نويسندگان قبل از انقلاب را مي‌توانم به دو دسته تقسيم كنم: مذهبي و غيرمذهبي.
نويسندگاني كه عقيده مذهبي داشتند، معمولاً پيرو نهضت سال 42 آيت ا… خميني بوده و هستند. اما تعداد اين نويسندگان بسيار كم است؛ دليلش را شايد بتوان چنين گفت كه چون نويسندگان روشنفكر در اين دوره شاهدهستند كه مذهب از جوانب مختلف به اندازه كافي تبليغ مي‌شود، و فعّاليتهاي مختلفي در باب ترويج مذهب وجود دارد؛ بنابراين همّت خود را در بي‌تفاوتي به مذهب، صرف اصلاحات ديگر مي‌كنند. اين نويسندگان نه با مذهب مخالفت دارند، و نه طرفدار مذهب هستند. فقط در اين ميان بايد دكتر شريعتي را استثنا كرد. زيرا او حسابش با ديگران جداست و افكار او مستلزم بحث طولاني است. تا جايي كه من اطلاع دارم، ساعدي هم يكي از اين نويسندگان بود. نه طرفدار مذهب بود و نه مخالفتي با مذهب داشت. اما مخالفت شديدي با شاه و آمريكا و شوروي داشت. به همان اندازه كه از آمريكا بدش مي‌آمد، از شوروي هم بدش مي‌آمد. او از جناياتي كه شوروي دربارة ملل محروم مانند لهستان، چكسلواكي، روماني، بلغارستان و … انجام مي‌داد و منابع طبيعي و صنعتي آنها را غارت مي‌كرد، اطلاع داشت و از شوروي هم بدش مي‌آمد.
تا سال 1353 ساعدي به عنوان نويسنده‌اي فعّال بر عليه حكومت شاه فعّاليت داشت. در همين سال توسط ساواك دستگير و تحت سخت‌ترين شكنجه‌هاي جسمي، و بيشتر روحي قرار گرفت و بعد از آزادي وي از زندان، در سال 1354، تقريباً مي‌توان گفت كه ما، با يك ساعدي كشته شده مواجه بوديم. روح ساعدي بر اثر شكنجه‌هاي رژيم به سختي شكسته شده بود. ـ مي‌توان گفت كه ساعدي كمي هم خسته شده بود ـ بنابراين بعد از سال 54، آثار ساعدي، كمتر ديده مي‌شود. از طبابت دكتر ساعدي در اوّلين مطبش، مدت زيادي نگذشته بود كه توسط مأمورين ساواك، ساعدي دستگير و پروانه پزشكي‌اش باطل شد. وقتي دكتر از زندان آزاد شد، به دليل اين كه پروانه پزشكي‏اش را لغو كرده بودند، دكتر به كلينيك برادرش رفت و با مهر او به طبابت پرداخت. كلينيك برادر دكتر ساعدي در ميدان قزوين بود، و هنوز هم فعّال است. چندين بار من طبابت ساعدي با مهر برادرش را به چشم ديده بودم.
دكتر، كيف چرمي بزرگي داشت كه پر بود از داروهاي نمونه‌اي كه براي دكتر مي‌آوردند. گاهي هم دكتر داروهايي را از بيرون تهيّه مي كرد و در اين كيف مي‌گذاشت. در نزديكي ميدان قزوين در تهران مكاني بود كه زنان بدكاره در آنجا جمع مي‌شدند ( شهرنو). عصرها دكتر كيف چرمي پر از دارو را برمي‌داشت و به آنجا مي‌رفت و به طبابت زنان پير و بدكاره‌اي كه در زيرزمينهاي مرطوب و پر از ميكروب، به دور انداخته شده بودند و با پيكري متشكّل از يك پوست و استخوان منتظر مرگ بودند، مي‌پرداخت. من شخصاً چند بار با دكتر همراه شدم. او مرا به خانه‌هاي تنگ و تاريك و زيرزمينهايي كه مرض و ميكروب از در و ديوارشان مي‌باريد، برد. پيرزناني را كه در اين مكانها فقط نفسي مي‌كشيدند را معاينه مي كرد و از داروهاي كيف به آنها مي‌داد. از پولي كه در مطب از بابت طبابت بيماران به دست مي‌آورد، به صاحبان آن خانه‌ها مي‌داد تا غذاهاي مناسب براي اين بيماران تهيه كنند. و تقريباً همه درآمد دكتر در همين راهها صرف مي‌شد. او از مال دنيا هيچ دارائي خاصي نداشت. فقط توانسته بود يك دستگاه پيكان تهيه كند، كه آن را هم به پسري بخشيد كه اغلب در مطب او كار مي‌كرد؛ تا آن پسر با پيكان بتواند كار كرده و خرج خانواده خودش را تأمين كند.
زماني كه دكتر در تبريز دانشجو بود، نامزدي داشت ـ چون اين خانم هنوز هم زنده هستند، بنده اجازه ندارم نام ايشان را ذكر كنم ـ كه همواره دكتر به او نامه مي‌نوشت، كه اگر اوضاع بهتر شود، ( يعني به مال و منالي برسم ) مي‌آيم و تو را به ماه عسل مي‌برم. اما دلسوزي بيش از حد دكتر هرگز اجازه نداد كه به مالي برسد. هر چند كه دكتر انديشه سياسي داشت اما تا زمان مرگش به عضويت هيچ حزبي درنيامد. شايد استعداد فعّاليت حزبي را نداشت. در زمان انقلاب، دكتر ساعدي به همراه دكتر هزارخاني و احمد شاملو وارد جامعه سوسياليستها شد. اما به فراست دريافت كه چند جوان خام كه هيچگونه عاقبت انديشي هم ندارند، نمي‌توانند يك حكومت مثلاً ماركسيستي برقرار كنند و اين مسئله را گروههاي منافقين آلت دست كرده و دكتر را بر آن داشتند كه قبول كند رژيم بخاطر فعاليتهاي سوسياليستي او، جهت كشتن او، در تعقيب اوست.
آنها با ارائه اسناد و مداركي، دكتر را كاملاً فريب داده و او را از ايران به پاكستان و از آنجا به فرانسه برده و از اين سخنراني به آن سخنراني كشاندند. زماني دكتر متوجّه فريب منافقين شد كه خيلي دير شده بود. و سخنراني‌هاي او عليه مملكت، راه برگشتن به ايران را سد كرده بود.
بعد از درگذشت دكتر، نامه‌اي از او به دست آمد كه اكثر راديوهاي بيگانه، آنرا پخش كردند. دكتر در آن نامه نوشته بود: « روزهاي من پر از كابوس و شبهايم بدتر از روزهايم سپري مي‌شوند. صبح وقتي چشم از خواب باز مي‌كنم، در آرزوي آن خيابانهاي پر از گرد و خاك تهران هستم. دلم براي آن جوي‌هاي پر از لجن و گند لك زده است. و شب هم وقتي مي‌خوابم، آنچه كه روز در فكر آن بودم، در خواب مي‌بينم».1 هوشنگ گلشيري، در رابطه با ملاقاتش با دكتر ساعدي در پاريس مي‌گويد: « زندگي در پاريس، يك نوع خودكشي بود. خودش را ول كرده بود. اصلاً به خودش نمي‌رسيد. نه به دنبال نگهداشتن پولش بود و نه دنبال سلامتي‌اش».1
در پاريس زني از نوادگان قاجار ـ كه باز هم اجازه ندارم اسمش را ذكر كنم ـ از تنهايي دكتر سوء استفاده كرد و از دكتر خواست كه وي را به زني بگيرد تا بتواند از دكتر مراقبت كند. و چون دكتر در آن ايّام بيمار، و در سرزميني غريب تنها بود، موافقت كرد. و بي آنكه از زندگي زناشويي سودي ببرد در عرض چند روز چشم از جهان فروبست. و آن زن كه قبلاً پسري هم داشت، وارث دكتر ساعدي، در قبال چاپهاي كتب وي مي‌باشد. اين پسر اخيراً به ايران آمده بود، و از بعضي انتشارات و كتابفروشي‌ها از جمله كتابفروشي نيل حق ارث مي‌خواست؛ بنده از عاقبت كار وي با كتابفروشي نيل و همچنين برادر دكتر ساعدي مطلع نشدم. روزي از دكتر شنيدم كه از بابت كپي رايت كتابهايش، دولت روسيه مبلغ هفده ميليون روبل به او بدهكار است. ولي براي جلوگيري از خروج ارز از مملكت، به شرطي اين مبلغ را در اختيار دكتر قرار مي‌دهد كه دكتر به روسيه رفته و ثروتش را آنجا خرج كند. ولي مخالفت دكتر با حكومت شوروي، مانع از آن شد كه دكتر قدم در آن كشور بگذارد.
اين است قسمتي از زندگي پر از رنج دكتر غلامحسين ساعدي. اين زندگي هرگز روي خوش به دكتر نشان نداد اما مغز دكتر و آثار مردم‌گراي او بالاتر از تمام آثار، و مغزهاي نويسندگان مردم‌گراست.
3.مصاحبه رحيم رئيس نيا1
آقاي رئيس نيا پس از ذكر شرح حال مختصري از دكتر ساعدي  - مشابه با دو مصاحبة قبلي – مطالبي را نيز از شرح حال دكتر ساعدي بر اين مقوله افزودند؛ كه قسمتي از آنها را نقل مي‌كنم.
در سال 1332 وقتي دكتر مسئوليّت سه روزنامه « صعود »، « فرياد » و « جوانان آذربايجان » را به عهده گرفت، از « با»ي « بسم ا… » تا « تا »ي « تمام » را در اين روزنامه‌ها از زير قلم خود خارج مي كرد.
دكتر ساعدي در سال 1332 قدم به دبستان گذاشته است. و وقتي كه در كلاس سوم دبستان مشغول تحصيل بود فرقه دموكرات سركار آمده و تدريس در آذربايجان به زبان تركي صورت مي‌گرفت. ساعدي يك سال و اندي قبل  از فوتش از آن روزها چنين ياد كرده است:
« مثلاً يك سال فرض بفرماييد بنده تركي خواندم. و آن موقع زمان حكومت پيشه وري بود. كلاس چهارم ابتدايي. قصه ماكسيم گوركي توي كتاب ما بود، قصه چخوف توي كتاب ما بود، مثالهاي تركي و شعر صابر و شعر ميرزا علي معجز و … همه اينها توي كتاب ما بود و آن وقت تنها موقعي كه من كيف كردم كه آدم هستم، بچه هستم يا دارم درس مي‌خوانم، همان سال بود. من از آنها دفاع نمي‌كنم، مي‌خواهم احساس خودم را بگويم ». در همين سال بين مصاحبه‌گر راديو بي بي سي و دكتر ساعدي مصاحبه‌اي صورت مي‌بندد:
ـ به زبان مادري خودتان ( تركي ) هم چيزي نوشتيد؟
ـ نه، براي اين كه آونقدر توي سر من زدند.
ـ متأسفم.
ـ نه متأسف نباشيد، اونقدر تو سر من زدند كه مجبور شدم به فارسي بنويسم. ولي يك نمايشنامه به زبان تركي نوشتم.
ـ اجراشد؟
ـ نه، نمايشنامه گرگها ( قورتلار ) در كتاب ماه، شماره 2 چاپ شد و مأمورين سانسور ريختند و همان شماره را تعطيل كردند.1
اين پرسش و پاسخ را از دوستان ساعدي، كسي به گوش خود نشنيده است و صاحب اين قلم اجراي نمايشنامه مذكور را در سال 1345 كه به كارگرداني جعفر والي از تلويزيون پخش شد نديده است. مضافاً اين كه اين نمايشنامه به همت صمد بهرنگي و يارانش در دبيرستان ممقان و همچنين به ياري دانش آموزان بوستان بستان آباد به روي صحنه آمده و استقبالي كه از اجراي غير فني آن مشاهده شده بود تعجب و شگفت دوستان ساعدي را برانگيخته بود.
پس از كودتاي 28 مرداد و بسته شدن هر سه روزنامه، ساعدي در حالي كه بيش از 18 سال نداشت، چند ماهي مخفي شد و در دهم شهريور 32 از مخفي‌گاه خود، از حال و هواي خفقان آلود بعد از كودتا به يكي از دوستانش چنين نوشته است: « ديو و دد با چهرة پر از غضب و درندگي، با پنجه‌هاي خون آشام و نگاههاي خيره، روي وطن عزيز چادر كشيد! ببين چقدر سياهي نفرت انگيز از زمين و آسمان، از زير سنگ و لابلاي شاخه‌ها تراوش مي‌كند. قلب آدم از ديدن اين همه منظره‌هاي جور به جور، اين همه صداي شوم و خوفناك، همچون ناله مرغ حق پر از درد مي‌شود.»
اما نويسنده جوان نااميد نيست و به دوستش چنين اطمينان مي‌دهد:
« يك روز خواهد رسيد پر از شادي و عشق، پر از عشق و لطف و صفا، يك روز خواهد رسيد كه نواهاي شوم بوم خفه خواهد شد. يك روز خواهد رسيد كه زمين و زمان از مارش طرب انگيز بشريت رو به نشئه خواهد رفت … »1
ساعدي در سالهاي آخر زندگي هر لحظه دلش هواي وطن مي‌كرده است و همه‌اش غنودانه مي‌گفت:
دنيا بيله گتسه بيز قرلّخ                  اگر دنيا همينجوري ادامه پيدا كند ما مي‌ميريم
گده بورا هارادي؟ من بوردا نه قيريرم؟            پسر اينجا كجاست؟ من اينجا چكار مي‌كنم؟
و مرگ را با ترنم و زمزمه‌هاي « باياتي » استقبال مي‌كرده‌است:
عزيزيم اوجا داغلار ـ كولگه لي بارلي باغلار    - عزيزم اي كوههاي بلند ـ باغهاي پر ميوه وسايه
دوشسم غربت ده اولسم ـ منه كيم آغلار داغلار   اگر در غربت من بميرم ـ اي كوهها چه كسي بر من گريه مي‌كند؟
آچق قوي پنجره‌ ني ـ گوزوم گورسون گلني     پنچره را باز بگذار ـ تا كسي را كه مي‌آيد بتوانم ببينم
نجه قبره قويالّار ـ عشق اوستونده اولني    چگونه مي‌توانند درون قبر بگذارند ـ كسي را كه كشته عشق باشد؟
آ داغلار اوجا داغلار ـ هامّدان قوجا داغلار اي كوهها، كوههاي بلندكوههاي پيرترازهمه كس
غربت ايلده يا ديرده ـ من دوروم نجه داغلار - در سال غربت و جاي بيگانه ـ اي كوهها من چگونه طاقت بياورم؟
هارايلار آي هارايلار ـ هر اولدوزلار هر آيلار    - هر ستار و هر ماه داد و فرياد مي‌كشند كه
چمنده بير گول بيتيپ ـ سوسو زوندان هارايلار    گلي در چمن روييده است كه از تشنگي هوار مي‌كشد
و اين « باياتي » را صمد بهرنگي از او ياد گرفته بود و اغلب مي‌خواند:
قارادور قاشلارون گوزلرون الماس        ابروهاي تو سياه هستند و چشمان تو الماس
سؤگي سؤگوسوني بودرده سالماز        معشوقه، عاشق را به اين درد گرفتار نمي‌كند
گدر او گوزليك سنه ده قالماز            اين زيبايي مي‌رود و براي تو ماندگار نيست
يادنان آشنا ليق آز ايله باري            حداقل با بيگانه كمتر آشنايي كن
ساعدي ضمن اين كه به زبان مادري خود عشق مي‌ورزيد، زبان فارسي را به عنوان زبان پيوند دهنده خلق‌هاي ايراني ارج مي‌نهاد و خود را وامدار آن مي‌دانست. و به نوبه خود در تعالي زبان فارسي مي‌كوشيد. به طوري كه در پاسخ مصاحبه‌گري كه از او پرسيده بود: چرا در داستانهايتان از فارسي خشك كتابي استفاده مي‌كنيد؟
گفت: « نثر من خشك نيست. من به زبان فارسي مي‌پردازم و مي‌خواهم بارش بياورم (حتي) من ترك هم ب

نظري براي اين محصول ثبت نشده است.


نوشتن نظر خودتان

براي نوشتن نظر وارد شويد.

محصولات
نظر سنجي
نظرتون در مورد ویکی پروژه چیه؟
  •   مراحل ثبت نام خیلی زیاده!
  •   مطلب درخواستیم رو نداشت!
  •   ایمیل نداشتم که ثبت نام کنم!
  •   مطلبی که میخواستم گرون بود!
نظرنتيجه