سیره زندگی امام حسین (ع)

سیره زندگی امام حسین (ع)
سیره زندگی امام حسین (ع)
80,000 ریال 
تخفیف 15 تا 30 درصدی برای همکاران، کافی نت ها و مشتریان ویژه _____________________________  
وضعيت موجودي: موجود است
تعداد:  
افزودن به ليست مقايسه | افزودن به محصولات مورد علاقه

تعداد صفحات : 78 صفحه _ فرمت WORD _ دانلود مطالب بلافاصله پس از پرداخت آنلاین

اي خداي حسين0آستان حسين تو بر پا برهنگان وگمنامانو از قلم افتادگان ومهر باطل گشاده تر است0
اي خداي شام غريبان 0غريبي و بي كسي تق دير اهل وعيال توست0ما را تب وتاب غربت و تاب و توان قرابت عنايت فرما0اي خداي زهير0وقتي شمشير ولايت دراطراف خيمه يدلمان وزيدن ميكرد روح پرهيز و ستيز را از ما بستان وروح تسليم ورضا عنايتمان كن0
اي خداي حر 0هر روز عا شوراستو هر زمين كربلاو انسان هر لحظه در معرض آز مايش وفتنه وبلا رو سفيدمان كن0
 
سر مقاله
0000 حسين را گنج بان  وحي خويش قرار داده و او را با شهادت
كرامت بخشيدم وپاياني بس باسعادت براي وي مقرر داشتم 0
اوست برترين شهيدان و درجه اش از همه بالا تر 0كمه تامه ي خود را همراه او قرار دادم و حجت رساي خويش را نزدش نهادم و
بوسيله ي خاندان او پاداش وكيفر ميدهم0
 
آواي نينوا
صداي كيست كزين دشت بيكرانه بيامد 
                                     به سان شعله آتش به صد زمزمه بيامد
صدا صداي طنين خوسش رض
                                    صدا صداي حسين است جاودانه بيامد
ز نينواي شهيدان كاروان حسيني
                                   وزيده رايحه عشق و خانه خانه بيامد
چه جو ششي است در اين رود پر خروش اي خدايا
                               كه از وراي قرون گرم وپر فسانه بيامد
گل سرخ
ديده افتاره مرا تا به عذرا گل سرخ
                                 خار خاري به دلم مانده ز خار گل سرخ
اي دريغا كه در اين باغ ز بيداد خزان
                                دو سه روزي نبود بيش بهار گل سرخ
 
چون من و لاله در اين باغ به خونين جگري
                                      هست هر سو خته جاني ز تبار گل سرخ
داغداران همه غمخوار غم يكديگرند
                                    لاله را داغ به دل بين به كنار گل سرخ
گل بي خار ندانستم به جهان دانستم
                                   من ز خاري كه شده سبزجوار گل سرخ
بس بهاران سپري گرددو پائيز رسد
                                  نشود باغ خزان ناله زار گل سرخ
غنچه خونين دهن افتادچو بر خاك برفت
                                 اي دريغاز كف آرام و قرار گل سرخ
كربلا خاك دياري استكه افتاده بر آن
                                از بد حادثه اي دوست گذار گل سرخ
گل حسين است و بودغنچه علي اصغراو
                                جان كند قيصر از اين غصه نثار گل سرخ
 
بخش دوم : عشق و شهادت
شهادتگاه كربلا نمايشگاه شاهكاري وافتخار انساني است0اگر كسي بخواهد از بزرگواري هاي ،مردمي هاي،آگهي بهم رساند بهترين شناسنده براي وي شهادتگاه كربلا خواهد بود0
نماز كه معدمترين رابطه ميان خالق و مخلوق استو پيوند آفريده ،به آفريدگار است0نماز برترين عبادتهاستاگردردرگاه خداوندپذيرفته
شود همه عبادتهاي ديگر پذيرفته خواهد شدواگر پذيرفته نگردد
عبادتهاي ديگرقيمت واقعي ندارند0رابطه ميان خالق ومخلوق،بايستي
از سوي خاق تعئين شود،و بشر صلاحيت اين كار را ندارد0كوچك حق ندارد براي بزرگتر تعئين كند0نماز شرفيابي حضور خداستوقت شرفيابي و آئين شرفيابي بايستي از سويخداي برسدو گرنه نه بشر وقت آن را مي داندونه آئين آن راميفهمد0آئين شرفيابي حضورخداي ،ساخته خداوندي است نه ساخته بشري 0نماز نشانه ي مسلماني است0مسلمان از ديگران به وسيله نماز شناخته ميشود0
وقت نماز وقت بار عام خداوند استكه بندگانشرف حضورمي يابند0
ابو ثمامه صيداوي يكه تاز سوار انعرب به شمار مي رفت 0 سال ها در خدمت علي (ع) مشرفت بود 0ودر ركاب حضرتش جان فشاني كرده بود 0او از دامان علي و ال علي ع دست بر نداشت 0ثابت قدم وپا بر جابود0پس از مرگ معاويه،وبه حضور حسين (ع) نامه نوشت وحضرتش را به كوفه دعوت كرد ،تا پرچم عدل را بر افرازد،وخود در پيشگاه مقدسش جان بازد 0
بر خلاف همشهريانش بوعده وفا كرد،وبه عهد خوبش پايبندبود،تا دم واپسين از حسين(ع) جدا نشدودست نكشيد0او مردي شناخته شده بود،ماموران انتظامي يزيد خواستند دستگيرش سازندبه سراغش رفتندوبه جستجويش پرداختند ولي هر چه بيشتر جستند ،كمتر يافتند0
ابو ثمامهاز كوفه خارج شد، وبا دوستي به نام نافع جملي، به سوي حسين(ع)شتافت0در راه كربلا به حسين رسيدند،و با حسين بودند، تا در كوي شهادت آرميدند0
عمر بن سعدفرمانرواي سپاه كوفه به كربلا كه رسيدپيكي را به نام كثيرشعبي به سوي حسين فرستاد تا از حضرتش بپرسدچرا بدين جا آمدي؟!؟!
كثير كه يك تروريست بنام بود،گفت ميروم و پيام تو را ميرسانمواگر بخواهياو را كشته و باز مي گر دم0عمر گفت:آنچه ميگويم آن كن وپيام مرا برسان0كثيربه سوي سپاه حسين روانه گرديد0
ابو ثمامه كثير را ميشناخت،چشمش كه بدو افتادبه حسين عرض كرد:
خونخوارترين كس و بدترين مردم مي آيد0سپس از جاي پريد وراه بر وي ببست .از او پرسيد:چه كار داري؟
پيامي دارم بايستي برسانم0
نمي گذارم با شمشير بروي،شمشيرت را بده و شرفياب شو و پيامت را برسان0
اين با شخص من سازگار نيست0
پس من قبضه شمشيرت را در دست ميگيرم،تو با شمشير شرفياب شو وپيامت را برسان0
اين هم كه نميشود0پيامت را بگو تا من برسانم0
اين هم امكان پذير نيست0
پس من نخواهم گذاشت تو به حسين(ع) نزديك شوي0
كثير كه وضع را چنين ديد پيام را نرسانيده باز گشت00
دليري ابوثمامه بجائي رسيده بود كه مردي همچون كثير از وي در؟بود0روز عاشورا ،كه گردونه كشتار به گردش افتاد ،ويلان داد مردي ميدادند ،وجانبازان ،جانفاشاني مي كردند ،ابو ثمامه يكي از آنهابود 0براي وي ميدان رزم ،مجلس بزن بود 0

خورشيد به وسط آسمان رسيده بود كه از ميدان بازگشت وشرفياب شده 0عرض كرد:جان به قر بانت ،دشمن به ما نزديك شده وچيزي از عمر ما باقي نمانده آرزو دارم كه نماز ظهر را كه وقتش  رسيده با حضرتت بخوانم وانگه كشته شوم 0
حسين سربلند كرده فرمود:از نماز ياد كردي ،خداي ترااز نماز گزاران قرار دهد0آناني كه هميشه در ياد خدا هستند،آري وقت نماز ظهر است پس گفت:ازاين مردم بخواهيد كه جنك را موقوف كنندومهلت دهند تامانماز بخوانيم0پيام امام به لشكر يزيد رسيد0
حصين كه از سرداران سپاه يزيد بود فرياد برآورد وگفت:نماز حسين قبول نميشود!!!!
حبيب سردار بزرگ سپاه حسين(ع)بانگ برو زده گفت:نماز پسر پيغمبرقبول نميشودونماز تو چون خري قبول ميشود؟!
كار مسلمانان به جائي رسيده بود كه به فرزند پيامبر اجازه ندهند كه نماز اسلام را بخواند؟!
حسين(ع)فرمود:بايستي نماز در حال جنگ بخواني زهير وسعيدپيش روي حسين ايستادند وخودراسپرقراردادهتا حملات دشمن را دفع كندو آنچه تير به سوي حسين مي آيدنگذارد به هدف برسد0تا حضرتش بتواند با باقي ماندهي ياران نماز بگذارد!
اينان چگونه مردمي بودند!چه روح بزرگي داشتند!اين همه خونسردياز شاهكار بشر است!
نماز خوانده شد پس از پايان نماز سعيد به روي زمين افتادوبه شهادت رسيد 0 13 چوبه تير بر پيكرشرسيده بودزخمهاي شمشير و نيزه هائي كهبه تنش رسيده بودسمره نشد0
دراين هنگام ابو ثمامه عرض كرد:سرور من دوست ميدارم به ياران برسم0آنان از من پيش افتادند بر من ناگوار است ساعتي كه بي يار و ياور گردي تنها بودن حضرتت را ببينم0
امام فرمود:برو به همين زودي من هم به تو خواهم رسيد0ابو ثمامه به ميدان شد جنگ نماياني كرد پسر عمويش را كه با وي دشمن بود بشكست:زخم فراواني برداشتتواني برايش باقي نمانده نيرويش پايان بود كه يزيديان شهيدش كردند0دوست ديرينش وهمسفرش نافع بن هلل جملي نيز شهيد گرديد0عاشقي وشهادت
زيبا پسندي،از غريزه هاي بشري است 0انسان ها خوب را دوست مي دارند زيبا اگر خوب شد دوست داشتني ميشود0زيبائي هر چه بيشتر خوبي هر چه بالاتر رود دوستي افزونتر مي گردد زيرا كه دوستي پلا ها دارد 0وقتي كه دوستي به پله هاي بالا رسيد عشق ناميده مي شود ودلدادگي ميگردد0
هرزيبائي شايسته عشق نيست زيبا كه خوب شدشايسته عشق
مي شودعشق نيز پله ها  داردوقتي كه به پله هاي بالا رسيدعاشق ار خود بي خود ميگردد0
دگر خود را نميبيند هر چه ميبينددلدار است و بس دلارام است وهيچ كس با دل عشق سر و كاري ندارد0
چنانچه دل جوان منزلگه دوست ميگرددودلدار دردرئن دلداده جاي پيدا ميكند0عاشق آرزومند وصالو دلداده جوياي كام وصال نيز پله ها دارد0بالا ترين پله وصال وقتي است كه دوگانگي از ميانعشق ومعشوق بر داشته شود وجدائي ميان آن دو نباشد 0شهادت فناي عشاق است در عشق در پيشگاه معشوق معشوقي كه شايسته عشق است 0معشوقي كه سرا پا زيبائي و خوبي است وجز او كسي شايستگي براي عشق ندارد0شهادت از خون گسستن و به حق پيوستن است0شهيد خود خواهي را به يكسو مي افكندو سراپا خدا خواه ميشود،خود دوستي كنار ميروردو خدا دوست ميشود0 شهادت فنا است،
شهادت بقاءاست،ديدار شهادت وصال است و كام خواهشهيد پيري سالخورده باشد يا قاسم جواني كه شهادت براي او شيريني است0 از قاسم پرسيدندشهادت در كام تو چيست؟؟؟
از عسل شيرينتر0قاسم هنگام شهادت پدر كودك بود0
در دامان حسين بزرگ شدوحسين براي قاسم پدر بود، عمو بود ،معلم بود، رهبربود، همه چيز بود0 قاسم روز شهادت شرفياب شد و اجازه خواست تا به كوي شهادت برود0عمو به سراپاي قاسم نگاهي انداختو نور چشم عزيزش را در آغوش گرفتو هر دو به گريه افتادند0ولي اجازه داده نشد ، قاسم اصرار كرد ولي باز هم نشد ،به پاي عمو افتاد و بوسيدن كرد تا اجازه داده شد0خبرنگار سپاه يزيد چنين ميگويد:
نو جواني را ديدم كه به ميدان آمد در زيبائي همچون پاره اي از ماه بود، شمشيري در دست داشت و پيراهني برتن،وبعلي بر پا0 دليرانه بر سپاه يزيد وارد شد ، كوشيد،خروشيد،سر انجام يزيديان گرداگردش را گرفتندوظالمي شمشيري برفرقش بكوفت كه قاسم به روي زمين افتاد و عمو را ندا داد0
حسين همچو باز خود را به قاسم رسانيدوقتي رسيد كه ظالم بر سينه قاسم نشسته بود تا سرش را جدا كند، حسين شمشيرش را كشيدودست ظالم را از تنش جدا كرد0
گروهي از سر بازا ن براي رهائي وي سوي حسين(ع)حمله ور شدند0حسين حمله رابا حمله پاسخ داد رزمي سخت در گرفت وقاتل قاسم زير دست وپاي ستوران تلف گرديد هنگامي كه جنگ آرام شد حسين راديدم كه بالاي سرقاسم ايستاده مينگرد وقاسم پاهارا روي زمين مي كشاند وجان مي دهد0حسين را شنيدم كه مي گفت:دور باشند از رحمت خدا كساني كه ترا كشتند جدت رسول خدا در خصمشان باد عزيزم چقدر سخت است بر عمويت كه تواش بخواني ولاونتواند پاسختدهد 0ويا بتواند ولي براي تو سودي نداشته باشد 0
روزي كه دشمنانش بي شمار و دوستانش ناچيزند كشته قاسم را برداشت و در بغل گرفت و سينه قاسم را به سينه اش چسباندو به سوي خيمه شهيدانش بردو در كنار كشته پسرش علي خوابانيد0سپس با خداي خويش به راز و نياز پرداختوچنين گفت:پروردگارا تو ميداني كه اين مردم مرا دعوت كردندكه ياري كنند اكنون با من چنين ميكنند،مرا وا گذاشته يار دشمن ميگردند0
پس عمو زادگان خود را خطاب قرار داده چنين مي گفت:صبر و پايداري پيشه سازيدوبدانيد كه پس از امروز رنج و عذاب نخواهيد ديد0سپس به نيايش پرداخت و گفت :پروردگارا اگر در اين جهان پيروزي را بهره ما نكردي اين رنج و مشقت امروز ما را ذخيره ي فرداي ما قرار بده و داد ما رااز اين مردم بگير0شبي تاريك و بياباني پهناور ،سر زميني كه داراي گو هر هاي گرانبها مي با شد ومردمي در جستجوي در و گوهرند ولي در را از سنگ و گوهر را از ريگ نميشناسند0چون شب است و تاريك0نور كه نباشد تاريكي كه فرا گير شودمردم سنگ را از گوهر و راه را از بيراهه نميشناسند0كافي است كه تابش روزنه اي ازنوربدين مردم بتابد تا پويندگان راه را از چاه و جويندگان گوهر را از سنگ بشناسند0
بدترين تاريكي آن است كه جويندگان نورش پندارندو ازط روشنائي آگاهي نداشته باشند،اين وقت است كه شوري را شيريني شمرندو ناكامي را كام پندارند0
راهنمائي اين گونه مردم بسيار دشوار و بسي سخت خواهد بود 0چگونه ميتوان به كسي كه بيراهه را راه پنداشته گفت:اين راه نيست و بيراهه است؟!كمترين عكس العمل اين گفته پوز خند خواهد بودتا برسد به عكس العمل هاي شديد تنها راه ارشاد اينگونه مردم تكان روحي است كه از خواب بيدار شوند واز گيجي نجات يافته هشيار گردند ونور را از ظلمت تميز دهند0
شهادت شهيد بشر را تكان ميدهد ووي را ازغفلت ميرهاندوازگمراهي نجات ميبخشد تا به اختيار خودبه راه افتد 0شهيد چراغ راهنماي بشر است تاريكي هارا روشن وظلمات را نور مي دهد0
شهادت به حيات بشريت است وشهيد خضري است كه آب حيات را براي اجتماع بشري ارمغان مي آوردوروح ميبخشد0
شهادت نوري است كه دل هاي تاريك را روشن ميسازد وخفتگان را بيدا ميكند وهمچنين مردگان را زنده مينمايد0شهادت پاكيزه ترين پديده ي اجتماعي است0
گمشدگان بيابان گمراهي چنين هستند 0آنها از گمراهي خويش بي خبر بوده0
شهادت حسين محلي نبود،منطقه اي نبود ، جهاني بود ، زماني نبود ، و جاوداني بود ، شهادت هميشه زنده است و دلهاي مرده را در طي قرون و اعصار همه ساله و همه روزه زنده ميكند و روح ميبخشد
شهادت حسين (ع) در زماني رخ دادكه اسلام دگر گونه شده و ضد اسلام به نام اسلام عرضه شده بود0تاريكي ضلات جهان را فرا گرفته بود و به جز نامي از اسلام چيزي نمانده بود0آن هم اسلامي كه يزيد رهبرش باشد مردم كفر را ايمان و ظلم را عدل دروغ را راستي و دغل را درستي،هرزگي وباده گساريرا فضيلت و تقوا ،نيرنگ و حقه بازي راافتخارميدانستند0حق راباآن كس ميپنداشتند كه قدرت در دست دارد و شمشير به كف0
يزيد خليفه پيايمبر و حاكم اسلام و مجري احكام قرآن است چون حكومت در دست اوست ، چون زور دارد، چون پيرو دارد، اسلام همين است و جز اين نيست وبراي هميشه چنيين خواهد بود0نا مسلملنان و بيگانگان نيز چنين ميپنداشتندو حكومت يزيدي را حكومت اسلامي ميخواندندحكومتي كه شعارش اين بود:چرخ بازيگر از اين بازيچه بسيار دارد0
كار به جائي رسيده بود كه نقش اسلامبراي هميشه از صفحه ي گيتي پاكشودواميدي براي انسانيت باقي نمانده براي ايندگان نيز راهي براي شناخت اسلام پيدا نميشد0چون ايندگان از ميراث گذشتگان بهرهبر مي دارند0در گذشته اسلام نبودتا به ميراث برسد0در چنان روزي خورشيد شهادت طلوع كردونشان داد كه تاريكي نور نيست واسلام روز نيست حق وحقيقت آشكار شد
واهريمن شناخته گرديد0وبه تعبير اسلامي تا پويندگان حقيقت بتوانند بدان برسند0دانسته شد اسلام چيست وانچه راكه اسلامش ميپنداشتند اسلام نبوده ونيست شناخته شد يزيدكيست وحكومتش چگونه حكومتي است0در شهادت حسين (ع)رازي نهفته است كه در پيروزي نهفته نميباشد0حسين ميتوانست پيروز شودولي پيروزي را كنار زدوشهادت رابرگزيد چون پيروزي درخشندگيشهادت را فاقد بود وگوهر رااز سنگ جدا نمي ساخت0
شهادت كشت سرخي است كه بار سبز ميدهدواين خود زيبائي شهادت است0
شهادت نهال ايمان را دل ميكارد0چون ايمان با دل سرو كار داردايمان در دل جاي نميگيرد مگر با اراده مگر با اختيار به وسيله قهر و غلبه تحقير پذير نيست0شهادت اراده را در افراد ايجاد ميكند، همت مي آورد ، جنبش مي آورد،و در پيكر اجتماع خون تزريق ميكند خوني كه از شهيد ميريزد0
حسين شهادت را برگزيد و حق از نا حق شناخته گرديدتا بشر به خود آيد و بيدار شودوبه كاوش بپر دازدو بر احساس چيره شود0اگر حسين (ع) پيروز ميشددلهاي غافل چنين مي پنداشتندكه پسر پيغمبر با خليفه پيغمبرسرقدرت و حكومت نزاع كردند و پسر پيغمبربا خليفه پيروز شد و خليفه شكست خورد 0هر دو مجتهد بودند و هر دو راه حق را مي پيمودند0
همين سخن را درباره پدر حسين گفتندو كساني را كه با علي به ستيزه برخواسته بودندمجتهد خواندندو نگذاشتندحق از باطل تميز داده شود0
شهادت حسين حقيقتي است كه پشت پرده نگه داشته بودند0
آشكار ساخت و مجهولي را معلوم كردو نشان داد كه كيانند به راه باطل ميروندوكيانند كه به راه حق0اگر حسين (ع) يزيد را ميكوبيدوحكومت را در دست ميگرفتيزيد شناخته نميشدويزيد براي هميشه ناشناخته ميماندو هزاران هزار تن د طي قرون و اعصاردر گمراهي به سر ميبردندبا اين حال در شهر مكه به خياباني بر ميخوريم  كه به نام ابو سفيان ناميده شده چون شهر مكه خطرات بسياري ازرفتار ابو سفيان با اسلام دارد!!
اگر حسين پيروز ميشد حسين شناخته نميشدو پيشينيان حسين و بشريتاز اين شناخت كه كليد سعادتش بودمحروم ميگرديد0
ولي در شهر مكه خياباني بنام حسين نيست!!!
 حسين با خون خود درخت تقوي و فضيلت راكه با دست پيامبركاشته بودوچيزي نمانده بد كه بخشكدآبياري كردو جان تازه اي بدان بخشيد0
خون حسين جوياي پيروزي بود راه ديگري پيش ميگرفت0و قيام دگري،رفتار دگري حسين از نخستين روزآماده شهادت بود جاه طلب نبودحكومت خواه نبود عقده نداشتنظري به فرمانرواي نداشت0اگر حضرتش به حكومت نظري داشت انتظار نميكشيد درنگي نميكردچون زمينه براي حكومتش هميشه فراهم بود و نيازي نداشتمنتظر فرصت باشد0اگر حسين حكومت ميخواست با صلح برادرش امام حسن مخالفت ميكردبرادر دندان سر گر نميگذاشت با برادرش پنهاني سازش ميكردو در آشكار مخالفت تا هر كدام كه به موفقيت رسيدند ديگري راياري كنند اگر حسين  با معاويه به جنگ پارتيزاني ميپرداخت ديري نميپلئيد كه پيروز ميشد0اگر حسين حكومت ميخواست پس از مرگ برادر بر ضد معاويه قيام ميكرد 0قيام حسين بر ضد يزيد نيز براي گرفتن حكومت نبود0اگر چنين بود به سوي كوفه نمي آمد به يمن ميرفتوتشكيل حكومت ميداد0يمن دور بودو لشكريان يزيدبه زودي نميرسيدند0
حضرتش در يمن دوستان بسياري داشت واز يايشان بهرهمندبود
يمني ها بدست پدرش علي (ع)اسلام آورده بودند و مهرش رادر دل داشتندو عثماني نبودندو مردمي وفا دار به شمار مي آمدند0
پدر حسين (ع) در آغاز جوانييكه و تنها براي دعوت به اسلام به يمن رفت ودر يمن چنان توفيقي يافت كهدر تاريخ دعوتهانظيرش ديده نشد0يمنيها دعوت علي (ع)پذيرفتند و اسلام آوردندبدون آنكه قطره خوني از بيني كسي بريزد0مسلمانان يمن  خود را بدهكار علي (ع)ودودمانش ميدانستندو ميخواستند بدهكاري را بپردازند،حسين در يمن حكومت را در دست گرفتوديري نپائيد كه مسلماناناز هر سو به يمن روي آوردند0چرا نروند،حسين است پسر پيغمبر،شايسته ترين فرد،حكومت حسين كه در يمن مستقر گرديد،جاه طلبان
به سوي حسين روي آوردند
و به يزيد پشت پا زدند وهيچ قدرتي نميتوانست با وي پنجه در افكند،پس قدمي فراتر مينهاد و زمين را از يزيد و يزيديان پاك ميكرد0
اگر حسين حكومت  به سوي بصره ميرفت و پبروز ميشد،
بصريان آماده ياري حسين بودند،عده اي از شهداي كربلا از بصره براي حسين شتافتند0اگرحسين حكومت ميخواست
به پيشنهاد زهير عمل ميكردودر قلعه عقر متحصن ميگرديد
قلعه اي كه قابل تسخير نبودواگريك ماه مقاومتش طول ميكشيدجهان اسلام به سوي او ميدويدند0
اگرحسين حكومت ميخواست ميتوانست با چند ترور
حكومت را بدست آورد،يارانش كوش به فرمان بودندو
جان در كف ولي حسين (ع) چنين نكردوهيچ قدمي در هيچ زماني براي گرفتن حكومت بر نداشت وبه سوي كوفه حركت كرد0
كوفه اي را كه ميشناخت كوفيان را هم حضرتش به چشم
خود ديده بودكه كوفيان با پدرش علي (ع) چگونه رفتار كردند0
شهادت نوري است كه تاريكي اجتماع را بر طرف ميسازد وشهيد بهترين خدمتگذار بشر ميباشد چون پاداشي انتظار ندارد مزدي نميخواهد0شهيد شمع فروزاني است كه خود ميسوزد وجهان را نوراني ميكند0وقتي كه همه راه هاي دعوت به تقوا وفضيلت بسته گرديدوجامعه در خطر سقوطقرار گرفت شهيد به ميدان ميايد وشهادت موثر ترين راه دعوت به سوي ايمان وتقوا مي باشد0
ايمان از مقوله تشريفاتوظاهر نگاري نيست ايمان از مقوله حقايق ودرون سازي است كساني كه دين را در انحصار تشريفات وظاهر سازي قرار داده اند انحرافي بزرگ در دين پديد آورده اند مسيحيت چنين است ودين تشريفاتي شده پيروانش ساعتي در هفته به كليسا ميروند 0بدبختانه پاره اي از نماز هاي جماعت ما نيز چنين شده ورنگ تشريفات به خود گرفته است0همانكه مسلماني تكبير را شنيد در هر جايي كه باشد به امام اقتدا ميكند بر ميخيزد ومينشيند 0

نظري براي اين محصول ثبت نشده است.


نوشتن نظر خودتان

براي نوشتن نظر وارد شويد.

محصولات
نظر سنجي
نظرتون در مورد ویکی پروژه چیه؟
  •   مراحل ثبت نام خیلی زیاده!
  •   مطلب درخواستیم رو نداشت!
  •   ایمیل نداشتم که ثبت نام کنم!
  •   مطلبی که میخواستم گرون بود!
نظرنتيجه