ترس و بررسی عوامل ایجاد آن

ترس و بررسی عوامل ایجاد آن
ترس و بررسی عوامل ایجاد آن
80,000 ریال 
تخفیف 15 تا 30 درصدی برای همکاران، کافی نت ها و مشتریان ویژه _____________________________  
وضعيت موجودي: موجود است
تعداد:  
افزودن به ليست مقايسه | افزودن به محصولات مورد علاقه

تعداد صفحات : 86 صفحه _ فرمت WORD _ دانلود مطالب بلافاصله پس از پرداخت آنلاین

تعریف ترس:
جانوران بدون وجود ترس قادر به حفظ امنیت خود نیستند. اضطراب یک علامت هشدار دهنده است، خبر از خطری قریب الوقوع می دهد و موجود را برای مقابله با تهدید آماده می کند. ترس نیز که علامت هشدار دهنده مشابهی است که با اضطراب با خصوصیات زیر تفکیک می شود: ترس واکنش به تهدیدی معلوم، خارجی، قطعی و از نظرمنشاء بدون تعارض است. اضطراب واکنش در مقابل خطری نامعلوم، درونی، مبهم و از نظر منشاء همراه با تعارض است. به وضوح ترس نیز ممکن است به موضوعی نا خودآگاه، سر کوب شده و درونی مربوط باشد که به شیء در دنیای خارج انتقال یافته است.
ترس بعنوان یکی از رفتارهای تدافعی است که در حیات موجودات زنده و اجتناب آنها از خطر موثر است. بروز رفتار ترس در جانوران شامل واکنشهای اتونومیکی نورواندوکرینی و رفتاری است و در واقع یک پاسخ روانی فیزیولوژیکی به یک خطر حاد است.
مباحث عمده ای در ترس مطرح است ترس ناخودآگاه یا فطری که ترسی است که به ارث برده می¬شود مثل ترس از صدای بلند یا محرک های دردناک و محرکی که آغاز کننده ترس است به عنوان محرک غیر شرطی نامیده می¬شود.
دو نوع ترس وجود دارد:
1-ترس شرطی شده(ترس کلاسیک) یکسری از محرک های کلاسیک با محرک غیر شرطی جفت شده در این نوع ترس محیط، مورد را کنترل می¬کند.
2-ترس بیزاری: با استفاده از ابزارهای شرطی کننده که پاسخ ها جفت شده با محرک های غیر شرطی مثل لامسه و درد و پاسخ بیزاری تحت تاثیر محرک غیر شرطی است. در ترس بیزاری مورد است که محیط را کنترل می کند.
1-1-2-تاریخچه ترس :
مترجمین اولیه آثار فروید، کلمه Angs آلمانی را که به معنی ترس است، به عنوان اضطراب ترجمه کردند. فروید خود معمولا این تفکیک را که اضطراب با  موضوعی سرکوب شده و ناخودآگاه در حالی که ترس با موضوعی معلوم و خارجی مربوط است، نادیده گرفته است.
داروین عقیده داشت که کلمه ترس از آنچه ناگهانی و خطرناک است مشتق شده است، اساسا به عنوان یک علامت هشدار دهنده، اضطراب را می¬توان یک هیجانی نظیر ترس شمرد(95).
دانشمندانی چونneielson   Brestrap , در سال1985 پیشنهاد کردند که در پدیده رفتاری ترس واضطراب یک نوروترانسمیتر و یا یک ناحیه از مغز در گیر نیستند بلکه چند قسمت از مغز و چند نوروترانسمیتر درگیر می باشند.

1-1-3-نواحی مغزی درگیر در فرایند ترس:
1-1-3-1-سیستم لیمبیک(Limbic system)
 واژه لیمبیک Limbic به معنی مرز یا حاشیه است. در ابتدا واژه لیمبیک برای توصیف تشکیلات
حاشیه ای در اطراف نواحی قاعده ای نیمکره های مغزی به کار می رفت، اما به تدریج که ما اطلاعات بیشتری در مورد اعمال سیستم لیمبیک فرا گرفته ایم واژه لیمبیک گسترش یافته و به معنی تمام مدارهای نورونی است که در رفتار هیجانی و احساسی و اعمال هدف دار را کنترل می¬کند. سیستم لیمبیک به عنوان منطقه مهیج مغز پذیرفته شده است.
سیستم لیمبیک یک مدار بندی نورونی مرکب است که رفتار هیجانی و نیروهای انگیزشی را کنترل می¬کند.این سیستم شامل نورونهای Cortical, Subcortical بوده و سه قسمت مهم آن شامل آمیگدال، سپتوم و هیپوکامپ است که اطلاعات آورانی را کامل کرده و بر عملکرد سیستم اتونوم، اندوکرین و حسی تاثیر می گذارد.
گروه زیر قشری هیپوتالاموس، سپتوم، ناحیه ورای بویایی(Paraolfactory) ، اپی تالاموس، هسته قدامی تالاموس، بخشهایی از هسته های قاعده ای، هیپوکامپ و آمیگدال است. قشر لیمبیک که پیرامون ساختمانهای زیر قشری را فرا گرفته متشکل از قشر اربیتوفرونتال، شکنج زیر پینه ای، شکنج سینگولیت و شکنج پاراهیپوکامپ می باشد.هیپوتالاموس مهمترین منبع خروجی در میان ساختمانهای زیر قشری است. بخش عمده ای از سسیتم لیمبیک هیپوتالاموس با ساختارهای وابسته به آن است. این نواحی علاوه بر نقشی که در کنترل رفتار دارند، بسیاری از شرایط داخلی بدن از قبیل دمای بدن، اسمولالیته مایعات بدن، میل به خوردن و آشامیدن و وزن بدن را کنترل می¬کنند. این اعمال روی هم موسوم به اعمال نباتی مغز بوده و کنترل آنها ارتباط نزدیکی با رفتار دارد.
از لحاظ فیلوژنی و جنین شناسی هیپوکامپ، سپتوم، آمیگدال و هیپوتالاموس به هم نزدیک هستند و مسیر بین آنها مستقیم است. هنگامیکه مغز جلویی در حال گسترش است دستگاه لیمبیک همراه با فیبرهایش شکل می گیرد. به طور کلی سیستم لیمبیک شبیه حرف C بوده و آمیگدال در عمق قسمت گیجگاهی و متصل به قسمت انتهایی پارارهیپوکامپ در انتهای حرف C می¬باشد.

شکل1-1-3-1-1- نواحی مغزی درگیر در فرایند ترس و اضطراب

1-1-3-2-هیپوتالاموس(Hypothalamus) : یک قرار گاه عمده کنترل برای سیستم لیمبیک
هیپوتالاموس با وجود جثهء بسیار کوچکش که فقط چند سانتیمتر مکعب است دارای راهایذ ارتباطی دو طرفه با کلیه سطوح سیستم لیمبیک است. هیپوتالاموس و تشکیلاتی که اتحاد نزدیکی با آن دارند به نوبهء خود سیگنالهای خارجی را در سه جهت صادر می¬کنند:(1) در جهت رو به پایین به تنه مغزی به طور عمده به داخل نواحی مشبک مزانسفال، پل مغزی و بصل النخاع و سپس از این نواحی به داخل اعصاب محیطی سیستم عصبی خودمختار، (2) در جهت رو به بالا به سوی مناطق بالاتر متعددی از دیانسفال و نیمکره های مغزی بویژه تالاموس قدامی و قشر لیمبیک و (3) به انفاندیبولوم هیپوتالاموس برای کنترل کلی یا نسبی قسمت اعظم اعمال ترشحی غدهء هیپوفیز خلفی و غدهء هیپ.فیز قدامی. به این ترتیب هیپوتالاموس که نمودار کمتر از یک درصد توده مغز است یکی از مهمترین مسیرهای کنترلی سیستم لیمبیک به شمار می رود. هیپوتالاموس قسمت اعظم اعمال نباتی و آندوکرینی بدن و نیز جنبه های متعددی از رفتار هیجانی را کنترل می¬کند.
قسمتی از تنظیم لیمبیکی رفتار و هوموستازی به عهده هیپوتالاموس می¬باشد. هسته های هیپوتالاموس به طور مستقیم سیستم نورواندوکرینی را که با هیپوفیز در ارتباط است، تنظیم می-کند، همچنین این هسته ها با ساقه مغز به منظور کنترل عملکرد سیستم (قلبی-عروقی)، تنفسی و تنظیم دما ارتباط دارد. به این علت هیپوتالاموس به عنوان ((گانگلیون مغزی)) سیستم CNS مطرح است. هیپوتالاموس در قسمت پایه ای مغز در عقب هیپوفیز قرار داشته و از نظر مورفولوژیکی و عملکردی دارای چهار منطقه است.
1-Lateral zone  2-Periventricular zone 3- Posterior zone 4- Medial zone
قسمت جانبی شامل منطقه جانبی هیپوتالاموس و Preoptic جانبی است. تحریک منطقه جانبی ایجاد رفتار خشم را می نماید که در اثر فعالیت سمپاتیکی بوده و علائم آن افزایش فشار خون، عرق کردن، اتساع مردمک می باشد و قسمت Preoptic در ترس و اضطراب نقش دارد.
قسمت Periventricula از هیپوتالاموس میانی پیام دریافت کرده و به هیپوفیز می فرستد که هورمونهای مختلفی را برای سازگاری حیوان با محیط ترشح می نماید. تحریک این منطقه موجب پاسخ های ترس می¬شود. هیپوتالاموس میانی بین جانبی و Periventricular قرار گرفته و در تنظیم حرارت، تمایز جنسی و تثبیت میزان مواد خون دخیل است. در نتیجه منطقه پسین آن با هسته های اتونوم ساقه مغز در ارتباط بوده و در تنظیم قلبی-عروقی، تنفس و حرارت بدن نقش دارد(72).
حالات تحریکاتی در هیپوتالاموس با آزادسازی هورمونهای پپتیدی آغاز می¬شود و هورمونهای پپتیدی توسط دسته ای از فیبر عا آزاد می شوند که از طریق آزاد سازی آمینها اطلاعات پاداش را نیز منتقل می¬کند مطالعات بعدی با استفاده از تکنییک های ثبت سلولی نشان داد که نورونهای خاصی در هیپوتالاموس جانبی به طور مجزا به محرک های پاداش و تنفرآمیز پاسخ می¬دهند(109).
و این تئوری پیشنهاد می کند که میانجیگری تحریکات و ارزش مشخص آنها(پاداش) توسط سیستم ها و مسیرهای نورونی یکسانی انجام  میشود. یکی پاسخ های تحریکی را میانجیگری می کند (هورمونهای پپتیدی) و دیگری این پاسخ ها را تنظیم می کند(59).
1-1-3-3-سپتوم (Septum)
در دیواره میانی بطنهای جانبی کل قرار گرفته و با مناطق مختلف کورتکس و لیمبیک مثل هیپوکامپ، پاراهیپوکامپ، هیپوتالاموس، آمیگدال، Basal ganglia ارتباط دارد. تحریک الکتریکی سپتوم در گربه و پریماتها به علت ارتباط با هیپوتالاموس در عملکرد اتونوم اثر مهاری(کاهش سرعت ضربان قلب و تنفس)ایجاد می کند. تخریب سپتوم در رتها خشم سپتالی ایجاد می کند که در آن افزایش هیجان و افزایش فعالیت در مقابل محرک حسی دیده می¬شود و حیواناتی که دچار تخریب سپتوم هستند تهاجمی می باشند. اگرچه سپتوم با هیپوکامپ ارتباط دارد اما در همه عملکردهای هیپوکامپ  شرکت ندارد.به عنوان مثال تغیرات اتونوم و مشخصات خشم در حیوانات با نقص سپتوم توسط هیپوکامپ ایجاد نمی شود، ولی تخریب هردو باعث کاهش یادگیری می شود.قسمت میانی سپتوم دارای نورونهای کولینرژیک می باشد که به مناطق مختلف کورتکس، Cingulate ، هیپوکامپ Project  دارد. ضمنا از سپتوم نورونهای گابائرژیک به هیپوکامپ می رسند که باعث مهار آن می¬گردد.هسته های جانبی سپتوم دارای نورونهای گابائرژیک می باشند. ضمنا آورانهای دوپامینرژیک، گلوتامرژیک و گابائرژیک نیز وارد این منطقه شده و با نورونهای گابائرژیک آن سیناپس حاصل می¬نمایند(86).
مشاهدات فیزیولوژیکی نشان می دهندکه ارتباط عملکردی بین آمینو اسیدهای تحریکی و گابا در سپتوم جانبی وجود دارد(20). مطالعات مورفولوژیکی نیز این را تائید می نماید بطوریکه فیبرهای گلوتامرژیک هیپوکامپ با نورونهای گابائرژیک این منطقه سیناپس دارند(96). تداخل عمل بین گلوتامات و دوپامین در نورونهای سپتوم جانبی توسط دوپامین متوقف می شود (87).
تعداد زیادی از مطالعات حاکی از آن است که سپتوم و آمیگدال در تنظیم ترس و اضطراب نقش دارند(33). به علت انکه هسته های سپتوم میانی و جانبی از لحاظ ارتباطات و آرشیتکت سلولی و نوروشیمیایی با هم اختلاف دارند(11). عجیب نیست که تخریب هر یک از این قسمتها اثرات رفتاری مختلف را داشته باشد. ولی این سوال برانگیز است که تخریب سمت جانبی یا میانی در مدلهای حیوانی مختلف اضطراب از لحاظ رفتاری با هم فرق داشته باشد. در تستPlus-maze تخریب این قسمتها اثر ضد اضطرابی را دارد ولی در تست Coflict (تعارضی) اثر اضطرابی را دارد(102). تستPlus-maze ترس را در حیوانات غیر شرطی اندازه گیری می کند. این حدس زده می¬شود که تخریب سپتوم باعث مهار ترس غیر شرطی می شود. تخریب سپتوم در تست های شرطی مثل Coflict اثر اضطراب آوری را نشان میدهد(102). تخریب سپتوم همانند داروهای ضد اضطراب عمل می¬نماید و بسیار انتخابی و اختصاصی است. تخریب قسمت عقبی(Posterior) باعث افزایش فعالیت در بازوی بازPlus-maze می گردد.
به نظر می رسد که این تخریب دراثر تخریب جسم سلولی نورونهای واقع در سپتوم انجام می-گیرد زیرا این حالت در اثر تخریب های ایجاد شده توسط سموم که فقط جسم سلولی نورون ها را از بین می¬برد، نیز دیده می شود(122). به نظر می رسد که قسمتهای میانی و جانبی سپتوم نقشهای مختلفی را در کنترل اضطراب دارند و منطقه جانبی باعث مهار اضطراب و منطقه میانی باعث ایجاد اضطراب می¬گردد. زیرا تخریب قسمت جانبی باعث افزایش اضطراب می شود در حالیکه تخریب قسمت میانی باعث کاهش آن میگردد. تزریق میدازولام(از بنزودیازپینها) به سپتوم جانبی در تست Plus-maze ایجاد اث ضد اضطرابی می کند، در حالیکه تزریق این دارو به سپتوم میانی این اثر را ندارد. این نتیجه مهم برعکس اثرات ضد اضطرابی تخریب سپتوم میانی است و احتمالا این اثرات ضد اضطرابی در اثر تخریب فیبر های عبوری این منطقه بوده نه تخریب جسم سلولی نورونهای موجود در هسته های آن(102). در تایید این نظر به داده هایی اشاره می شود که نشان می دهند بیشترینProjection هایی که از سپتوم جانبی منشاء میگیرند از سپتوم میانی گذشته و به هیپوتالاموس می روند. اخیرا دیده شده است که تخریب هیپوتالاموس ایجاد اثر ضد اضطرابی را در تست Plus-maze و همچنین در تستConflict می نماید.
ضمنا داده هایی وجود دارند که نشان می دهند مسیر مستقیم مستقلی هیپوتالاموس را به سپتوم میانی و یا سپتوم جانبی وصل می کند(44). این ارتباطات می¬تواند نشانگر اثرات ضد اضطرابی تخریب هیپوتالاموس باشد و این نظر را تقویت کند که سپتوم میانی و جانبی هردو در تنظیم اضطراب نقش مستقلی دارند. (102). ضمنا محققین نیز اعلام کرده اند که تخریب سپتوم باعث کاهش اجتناب ورود به بازوی باز درPlus-maze می شود.
1-1-3-4-آمیگدال(Amygdala)
آمیگدال مجموعه ای از هسته های متعدد کوچک است که بلافاصله در زیر قشر قطب میانی داخلی هرلوب گیجگاهی قرار گرفته و ارتباطات دو جهتهء فراوانی با هیپوتالاموس و نیز سایر نواحی سیستم لیمبیک دارد. آمیگدال در حیوانات پست تا حدود زیادی با استیمولوسهای بویایی و روابط متقابل آنها با مغز لیمبیک سروکار دارد. در انسان بخش دیگری از آمیگدال به نام هسته های قاعده ای-جانبی تکامل بیشتری از قسمت بویایی پیدا کرده و نقش بسیار مهمی در بسیاری از فعالیت های رفتاری که عموما ارتباطی با استیمولوسهای بویایی ندارند بازی می کند.
آمیگدال شامل دو قسمت است قسمتCorticomedial  که خودش شامل دو قسمتCorticalis, medialis است و قسمت basolateral که این هم به دو قسمت lateralis  و basalis تقسیم می شود. آمیگدال سیگنالهای نورونی را از کلیه قسمتهای قشر لیمبیک و نیز از نئوکورتکس لوبهای گیجگاهی، پس سری و آهیانه ای اما به ویژه از نواحی ارتباطی شنوایی و بینایی دریافت می کند. به علت این ارتباطات متعدد، آمیگدال " پنجره ای"  خوانده شده که از میان آن سیستم لیمبیک موقعیت شخص را در جهان نظاره می کند. آمیگدال به نوبه خود سیگنال ها را (1) مجددا به همان نواحی قشری (2) به داخل هیپوکامپ (3) به داخل سپتوم (4) به داخل تالاموس (5) به ویژه به داخل هیپوتالاموس ارسال می کند(72).
1-1-3- 5 اثرات تحریک آمیگدال:
به طور عموم تحریک در آمیگدال میتواند موجب بروز تقریبا کلیه همان اثرات ناشی از تحریک هیپوتالاموس به اضافه چند اثر دیگر شود. اثراتی که از آمیگدالها شروع می شوند و سپس از طریق هیپوتالاموس به انجام می رسند عبارنند از: (1) افزایش یا کاهش در فشار شریانی (2) افزایش یا کاهش در تعداد ضربان قلب (3) افزایش یا کاهش در حرکات وترشح لوله گوارش (4) گشادشدن مردمک یا به ندرت تنگ شدن آن (5) سیخ شدن موها (6) ترشح هورمونهای مختلف هیپوفیز قدامی و به ویژه گونادوتروپینها و هورمون آدرنوکورتیکوتروپیک.
 به غیر از این اثرات که از طریق هیپوتالاموس به انجام می رسند تحریک آمیگدال می تواند موجب بروز انواع مختلفی از حرکات غیر ارادی شود که عبارتند از : (1) حرکات تونیک از قبیل بلند کردن سر یا خم کردن بدن (2) حرکات دایره ای (3) ندرتا حرکات ریتمیک کلونیک (4) انواع مختلف حرکات مربوط به بویایی و خوردن از قبیل لیس زدن، جویدن و بلع
علاوه بر آن تحریک بعضی از هسته های آمیگدال می تواند موجب بروز یک طرح غیظ، فرار، تنبیه و ترس شود. تحریک سایر هسته ها میتواند موجب بروز واکنش های پاداش و شادی شود.
تحریک آمیگدال در خرگوش و گربه پاسخهای اتونومی ترس را ایجاد می کند. هنگامیکه بخشهای قدامی هر دو لوب گیجگاهی در میمون منهدم می شوند این عمل نه فقط قشر گیج گاهی بلکه آمیگدال را که در عمق این قسمتهای لوب گیجگاهی قرار گرفته اند نیز حذف می کند. این امر موجب بروز مجموعه از تغییرات رفتاری موسوم به سندروم کلوور- بیوسی Kluver-Bucy می شود که توسط حیوان این علائم نشان داده می شود که (1) از هیچ چیز نمی ترسد (2) کنجکاوی فوق العاده ای در مورد همه چیز دارد (3) به سرعت فراموش میکند (4) تمایل دارد که هر چیزی را در دهانش بگذارد و گاهی حتی سعی می کند اشیاء جامد را بخورد
در حالیکه تخریب آمیگدال باعث کاهش یا از بین رفتن ترس در بیشتر مدلهای حیوانی میگردد(66 و 82).
در انسان تحریک الکتریکی آمیگدال حساسیت به ترس و اضطراب ایجاد می کند و پاسخهای اتونومی  نشانگر ترس مثل افزایش ضربان قلب، سفتی عضلات و افزایش فشار خون دیده می شود(62).
تخریب هسته های مرکزی آمیگدال باعث افزایش معنی دار در تحمل تنبیه می¬شود و همچنین Grishkat و همکاران در سال 1989 گزارش کردند که تخریب هسته های مرکزی جانبی و میانی آمیگدال در تستConflict موجب افزایش تحمل رت ها می شود.این تخریب ضمنا باعث کاهش رفلکس(Startle) یکه خوردن می شود (83).
این یافته ها این حدس را بوجود می آورد که هسته های مرکزی آمیگدال نقش مهمی در رفتار ترس به عهده دارند. تحریک آمیگدال ممکن است منجر به تولید زخم معده شود که نتیجه ترس مزمن است(81) و همچنین باعث تغیرات تنفسی مخصوصا اختلالات هراسی(Panic disorder) شده(12) و تحریک هسته های مرکزی آن موجب توقف حرکات عادی میگردد که یکی از نشانه های آنFreezing (بی¬حرکتی مطلق) می باشد. همچنین با مطالعه بر روی بیمارانی که آمیگدال آنها در اثر رسوب کلسیم در هر دو نیمکره تخریب شده بود نشان داد که این بیماران قادر به نشان دادن ترس در چهره خود نیستند.
یافته های تحقیقات در مورد ترس شرطی در حیوانات آزمایشگاهی نقش مهمی برای آمیگدال قائل است و در حقیقت آمیگدال فیبرهایی را به هیپوتالاموس و ساقه مغز می فرستد که تنظیم بیان اتونومی ترس مثل افزایش ضربان قلب و عرق کردن را موجب می شود. تحریک الکتریکی آمیگدال باعث افزایش میزان کورتیکوسترون پلاسما می گردد که احتمالا نتیجه اثر آمیگدال بر محور HPA است. این اثرات تحریکی از طریق منطقهPreoptic میانی,bed nucleus, Striaterminalis (BNST) می¬باشد که از آمیگدال ورودی دریافت می کنند و فیبر های خود را به هسته های Paraventricular هیپوتالاموس ارسال می کنند (46). همچنین در اثر تخریب دو طرفه  Striaterminalis و منطقهPreoptic میانی و BNST  میزان کورتیکوسترون کاهش می یابد.
تحقیقات نشان داده اند که آمیگدال یک قسمت مهم در سیستم عصبی ترس شرطی شده بوده و هیپوکامپ برای ایجاد ترس الزامی نیست و در واقع نقش رله کننده و تقویتی مهمی را در ترس شرطی برای آمیگدال بازی می کند(120).
بنابراین تحریک الکتریکی هسته های مرکزی سرعت قلب را افزایش میدهد و فشار خون را بالا می¬برد، دفع ادرار، افزایش تنفس، افزایش بیداری، افزایش وحشت، freezing و پاسخ های کورتیکواستروئیدی را در پی دارد.همچنین در آزمایشی محققان کورتکس شنوایی را تخریب کردند که این تخریب تاثیری بر روی شرطی کردن ترس موش صحرایی نداشت، در آن هنگام آسیب ها در تالاموس شنوایی و مغز میانی صورت گرفت و شرطی کردن موش را به طور کامل حذف کرد. این نتایج پیشنهاد می کند که همان یکبار محرک صدا در تالاموس شنوایی و مغز میانی پردازش می شود و به سمت نواحی دیگر از کورتکس شنوایی حرکت می کند. در نتیجه محققان کشف کردنند که تنها آسیب هدایت به سمت آمیگدال روی شرطی کردن ترس تاثیر دارد. و محققان بیشتر روی اتصالات بین هسته های آمیگدال متمرکز شدند.محققان فهمیدند که هسته های مرکزی به طور مستقیم به تالاموس شنوایی اتصال ندارند، در حقیقت هسته های جانبی هستند که اطلاعات گیرنده ها را از تالاموس شنوایی در یافت می کنند و این سیگنالها را بهBasolateral  و Basomedial میفرستند که اینها هستند که با هسته های مرکزی ارتباط برقرار میکنند. این هسته های مرکزی هستند که پاسخ های فیزیولوژیکی را باعث می شوند.
آزمایش دیگری نتیجه مشابهی را در پی داشت در این آزمایش برای ایجاد آسیب در هسته های جانبی و جانبی قاعده ای از تزریق N متیل-D آسپارتات استفاده شد. که در نتیجه این آزمایشات معلوم شد که هسته های جانبی و جانبی قاعده ای هر دو اطلاعات را به هسته های مرکزی تقویت می کنند. همچنین کشف شده بود که آسیب های بخش های جلویی از هسته های جانبی قاعده ای لول وحشت¬زدگی را افزایش می دهد.بنابراین هسته های آمیگدال جانبی و جانبی قاعده ای برای تجلی پتانسیل ترس و وحشت زدگی لازم و هسته های قاعده ای جانبی نیز وحشت زدگی را بوسیله یک سری از شوک ها افزایش می دهد. همچنین به نظر می رسد که آمیگدال یک ناحیه آگاهی رفتاری است که در یک سطح نیمه خودآگاه عمل می کند. همچنین به نظر می رسد که آمیگدال وضع و مقام کنونی شخص را هم در رابطه با محیط اطراف و هم در رابطه با افکارش به داخل سیستم لیمبیک تصویر می کند. براساس این اطلاعات، معتقدند که آمیگدال پاسخ رفتاری شخص را برای هر موقعیتی مناسب می¬سازد.
1-1-3-6-  ناحیه خاکستری دور قنات سیلویوس( PAG):
یکی دیگر از ساختارهای اصلی که در طی جریان ترس درگیر است ماده خاکستری دور قنات سیلویوس است. PAG ساختار بزرگی است که در مغز میانی واقع شده که عبارت است از هسته های متوسط تا کوچک اطراف کانال سیلویوس و به کانالهای مغزی معروفند.
PAG به چهار ستون عمودی اصلی تقسیم می شود:
1-پشتی-میانی 2- پشتی-جانبی 3- جانبی 4- بطنی- جانبی
نقشPAG در دفاع فعال گربه و رفتار حمله آن ثابت شده است از قبیل: انقباض گوشها، خارج کردن دندانها، طاق کردن پشت، گشاد شدن مردمک، غرش کردن، سیخ شدن موها، در آوردن چنگالها، ادرار کردن و واکنشهای قلبی-عروقی سمپاتیکی
محققان نشان دادند که نیمه شکمی PAG در رفتار حمله آرام و ستونهای بطنی-جانبی و جانبی در دفاع فعال نقش دارند.تزریق آمینواسید های محرک به درون ستون جانبیPAG واکنش های آناتومیکی و بدنی را افزایش می دهد که این واکنش ها شامل افزایش فشار خون، بالا رفتن ضربان قلب و غیره .
در صورتیکه تحریک ستون بطنی-جانبی PAG بوسیله آمینواسیدهای محرک، فعالیت بدنی و آناتومیکی را کاهش می دهد.که شامل افت ضربان قلب و فشار خون. بنابراین به نظر می رسد که این دو ستون مخالف هم اثر می کنند(72).
1-1-3-7-اتصالات بین آمیگدال و PAG:
در آزمایشی از لوسیون تریتیوم لیبل شده استفاده شد که به درون آمیگدال تزریق شد واثرات PAG بررسی رشد. وقتی رت ها در معرض این ماده و برای حدود 15 دقیقه در جای پر پیچ و خم قرار گرفتند، حیوان دچار اضطراب و تشویش می شود.
هسته های مرکزی آمیگدال با ناحیه ای از PAGدر ارتباط هستند و در تحریک آمیگدالوئید تاثیر می¬گذارند. آمیگدال رفتار های دفاعی فعال را در سطح PAG تحت فشار قرار می دهد. حضور انکفالین درون هسته های مرکزی و جانبی آمیگدال به اثبات رسیده است.که این تحت فشار قرار دادن غیر مستقیم به واسطه گیرنده های اوپیوئیدی در سطح PAG است.منبع اوپیوئید موثر در PAG هسته¬های مرکزی در آمیگدال است. تحقیقات نشان داده است که وقتی رسپتور اوپیوئید در PAG بلوکه شد از تاثیر آمیگدال جلوگیری می شود.
بنابراین آمیگدال و PAG هر دو اجزاء اصلی مهم در ترس هستند. ارتباطات بین این دو ساختار همچنین نقش مهمی را در واکنشهای ترس ایفا می کنند(72).
1-1-3-8 ناحیه تگمنتوم شکمی(VTA):
اکسون نورونهای حاوی دوپامین از ناحیه VTA منشاء گرفته و نقش مهمی در میانجیگری ترس دارد(108) و به مناطق مختلف کورتکس و سیستم لیمبیک  و ناحیه جانبی قاعده ای آمیگدال می روند به طوریکه مهار مسیرهای دوپامینرژیک مزوآمیگدال باعث عدم ایجاد ترس می گردد(29).
تحریک الکتریکی VTA پاسخ های حاکی از ترس را در حیوان ایجاد می کند و حیوان ترس را نشان میدهد (75). گیرنده دوپامینی از VTA سرچشمه گرفته و در پاسخهای ترس شرکت می کند و مهار گیرنده دوپامینی بوسیله تزریق آنتاگونیست گیرنده D2 (Raclopride) و آنتاگونیست گیرنده D1  دوپامین(SCH23390) (78). و تخریب VTA باعث کاهش دوپامین آمیگدال و کاهش یکه خوردن  ناشی از ترس میگردد(97). و همچنین گیرنده های موسکارینی کولینرژیکVTA در مکانیسم ترس نقش دارند(76).
1-1-3-9- هیپوکامپ(Hippocampus)
هیپوکامپ Hippocampus قسمت دراز شدهء قشر مغز است که به طرف داخل تا می خورد و سطح شکمی قسمت زیادی از داخل بطن جانبی را تشکیل می دهد. یک انتهای هیپوکامپ روی هسته های آمیگدالوئید قرار می گیرد و در طول لبه جانبی آن با شکنج پاراهیپوکامپ که قشر مغز روی سطح خارجی شکمی- میانی لوب گیجگاهی است، جوش می خورد.
هیپوکامپ( و تشکیلات مجاور آن از لوب گیجگاهی و لوب آهیانه ای که روی هم تشکیلات هیپوکامپی نامیده می شود) ارتباطات متعدد اما به طور عمده غیر مستقیم با بخشهای زیادی از قشر مغز و نیز با تشکیلات پایهءسیستم لیمبیک یعنی آمیگدال، هیپوتالاموس، سپتوم و اجسام پستانی دارد. تقریبا هر گونه تجربه حسی سبب فعال شدن لا اقل قسمتی از هیپوکامپ می گردد و هیپوکامپ نیز به نوبه خود سیگنالهای خروجی متعددی را بویژه از طریق فورنیکس که یک مسیر عمده ارتباطی است به تالاموس قدامی، هیپوتالاموس و سایر قسمتهای سیستم لیمبیک توزیع می کند. به این ترتیب، هیپوکامپ یک مسیری است که از طریق آن سیگنالهای حسی ورودی می توانند منجر به واکنشهای رفتاری برای مقاصد متفاوت شوند. تحریک نواحی مختلف هیپوکامپ همانند سایر تشکیلات لیمبیک می تواند منجر به تقریبا کلیه طرحهای رفتاری مختلف از قبیل لذت، غیظ، بی حرکتی و میل جنسی بیش از حد شود(72).
بخشهای شکمی و پشتی هیپوکامپ نقش های متفاوتی در بروز رفتار ترس دارند به طوریکه آسیب هیپوکامپ پشتی باعث افزایش ورود به بازوی باز در Elevated plus-maze و کاهش ترس می¬گردد. و تزریق آگونیست سروتونین(1-OH-DPAT)به ناحیه شکمی هیپوکامپ تاثیری بر ترس ندارد در حالیکه تزریق آن به ناحیه پشتی باعث افزایش ترس در مدل رفتاری ماز می شود(28). تحقیقات نشان میدهد که اضطراب حاصل فعال شدن سیستم سروتونرژیک سپتوهیپوکامپی می باشد و ناحیه هیپوکامپ پشتی نورونهای سروتونرژیک را ازMRN دریافت می کنند (56و74). و سیستم هیپوکامپ اضطراب را میانجی گری می کند و در هیپوکامپ اثرات استیل کولین دیده می شود به طوریکه تزریق فیزیواستیگمین(مهار کننده آنزیم کولین استراز) در هیپوکامپ پشتی باعث افزایش استیل کولین و کاهش اضطراب در مدل رفتاری ماز می شود (55).تحقیقات نشان می دهد که آمیگدال یک قسمت مهم در سیستم عصبی شرطی بوده و هیپوکامپ نقش رله (تقویتی) حسی را در ترس شرطی برای آمیگدال بازی می کند و در رفتارهای هیجانی نقش کمی دارد (120).
1-2-نوروترانسمیترهای دخیل در  فرایند ترس و اضطراب
1-2-1-سروتونین(Serotonin):
سیستم سروتونرژیک در مغز در تحریک ترس نقش مهمی دارد به طوریکه در هنگام ترس میزان سروتونین در آمیگدال و کورتکس جلویی افزایش می یابد (85).
Graeff و همکارانش در سال 1996 با تزریق 8-OH-DPAT به هسته پشتی رافه (DRN) مانع آزادی سروتونین گردیدند.
این تیمار باعث از بین رفتن ترس شرطی شد ولی بر ترس غیر شرطی در T-Maze بی اثر بود.به نظر می رسد که داروهای ضد افسردگی باعث افزایش5-HT می گردند. بنابراین افسردگی در ارتباط با فقدان
5-HT می باشد.چون افسردگی و اضطراب اغلب با هم در یک بیمار اتفاق می افتد به سختی می توان تئوری فقدان 5-HT را در افسردگی با تئوری افزایش5-HT در اضطراب وفق داد. زیرا داروهای ضد افسردگی باث بهبود اضطراب و ترس و بیماریهای روحی می شوند(111).
Graeff & Deakin در سال 1996 اعلام کردند که احتمالا مسیر های مختلف 5-HT و زیر گونه¬های گیرنده های آن حالتهی مختلف مثل افسردگی، ترس و اضطراب را تنظیم می کند. بر این اساس مسیر بالا رو 5-HT که از DRN منشاء می گیرد و در طول Forebrain میانی پیش رفته و آمیگدال و کورتکس جلویی را عصب دهی می کند باعث ایجاد رفتار ترس شرطی می¬شود. در عوض مسیر DRN-Periventricular که باعث عصب¬دهی به Periventricular  و(PAG) می¬شود، 5-HT آزاد شده باعث مهار ترس غیر شرطی می گردد و مانع واکنش(( جنگ و گریز)) در موقع خطر می¬شود.می توان نتیجه گرفت که مغز برای بقای خود در عین حال که باعث رفتار تدافعی از طریق آمیگدال می¬شود، در همان زمان مانع واکنشهای جنگ و گریز از طریق PAG می شود (43).
Deakin در سال 1991 اعلام کرد که احتمالا مسیر سومی وجود دارد که ارتباط هسته های میانی رافه(MRN) را به هیپوکامپ سبب شده و باعث مقاومت به استرس مزمن گردیده و اجازه زندگی طبیعی را به حیوان علی رغم وجود استرس¬ها می¬دهد و گیرنده های 5-HT1A هدف اصلی این مسیر بوده و در صورت خرابی مسیر افسردگی ایجاد می¬شود.
Deakin و همکارانش در سال 1991 احتمال دادند که گیرنده های پس سیناپسی 5-HT1A واقع در هیپوکامپ پشتی تحمل در مقابل استرس را میانجی¬گری می¬کند (17).
تحقیقات نشان می دهد که بین افزایش اضطراب، افزایش مدت زمان ماندن در بازوهای بسته Plus-maze و میزان سروتونین در آمیگدال ارتباط دارد هر چه سروتونین در آمیگدال راست از آمیگدال چپ بیشتر باشد، میزان اضطراب بیشتر است و افزایش سروتونین و دوپامین در نیمکره راست با افزایش اضطراب مرتبط است (99).
بررسی ها نشان می دهد که تحریک الکتریکی یا تزریق درون بطنی مغزی دارو ها به ناحیه PAG باعث مهار اضطراب می گردد(20). تزریق آگونیست سروتونین(m-chloraphenyl piperazine) و آگونیست 5-HT به داخل هسته مرکزی آمیگدال و ناحیه Preoptic میانی با اثر بر ترشح سروتونین اثرات اضطراب زایی دارد (54).
1-2-2-گابا(GABA):
گیرنده های بنزودیازپینی GABA در سیستم لیمبیک مخصوصا در آمیگدال به وفور یافت می¬شوند. GABA از نورترانسمیتر های مهاری است که از طریق فعال کردن کانال کلر باعث کاهش فعالیت نورونی می گردد و مهار پیش سیناپسی را در نخاع میانجی¬گری می کند (29).
و بنزودیازپین ها از طریق فعال کردن GABA عمل می کنند و هسته های جانبی(Lateral) و جانبی قاعده ای(BLA) آمیگدال دارای بیشترین گیرنده های بنزودیازپینی GABA می¬باشد به طوریکه تزریق ICV (درون بطنی مغزی) بنزودیازپین ها به آمیگدال اثرات ضد اضطرابی به دنبال دارد (91و 101). و از دیر زمان برای کاهش اضطراب از داروهای بنزودیازپینی مثل دیازپام و کلرودیازپوکساید استفاده می شده است (78).
گزارش شده است که آگونیست GABA-A (موسیمول) اثرات ضد اضطرابی دارد و تزریق موسیمول به کورتکس میانی پیشانی باعث مهار ترس می شود. به طوریکه اگر آگونیست GABA-A (موسیمول) را به VTA تزریق کنیم در دوز بالا باعث کاهش فعالیت حرکتی می گردد و میزان ورود به بازوی باز در مدل رفتاری ماز را افزایش می دهد. گیرنده های GABA-A روی غشاء نورونهای دوپامینرژیک قرار دارد و در اثر تزریق GABA به VTA این نورونها مهار می شوند (127.128).
تزریق آنتاگونیست GABA (بیکوکولین) به VTA باعث فعال شدن نورونهای دوپامینرژیک شده و در گربه ها ترس غیر شرطی ایجاد می کند و تزریق محیطی آن اضطراب را القا می¬کند (79).
گیرنده های GABA-A موجود در VTA احتمالا محل مناسبی برای عملکرد داروهای ضد اضطراب و اضطراب آور است که با کانال کلری GABA-A در ارتباط است (16).
همچنین تزریق GABA به VTA باعث کاهش وابسته به زمان دوپامین از هسته اکومبنس می¬شود، این هسته در فعالیت حرکتی نقش دارد.
Crowley و همکاران در سال 1986 اعلام کردند که بنزودیازپین ها با تحریک مسیرهای GABA موجب فعال شدن گیرنده های GABA در لوکوس سرولئوس شده و فعالیت این هسته را که دارای مسیر نورآدرنرژیک به آمیگدال است و در روند ترس موءثر می¬باشد، متوقف می کنند.


1-2-3-گلوتامات (Glutamate):
گلوتامات یک نوروترانسمیتر تحریکی است که در احساس حافظه ترس نقش دارد به طوریکه افزایش تحریک پذیری سیستم گلوتاماترژیک باعث افزایش تحریک پذیری نورونهای خارج شده از بخش قاعده ای جانبی آمیگدال و افزایش اضطراب می گردند و عواملی که باعث کاهش تحریک پذیری این نورونها می شود اثرات ضد اضطرابی دارند (34).
گلوتامات دارای دو نوع گیرنده متابوتروپیک و یونوتروپیک می¬باشد که گیرنده های متابوتروپیک توسط G پروتئین عمل می کنند و گیرنده های یونوتروپیک وابسته به کانالهای یونی می باشند و گیرنده های گلوتامات خصوصا NMDA در سراسر مغزو آمیگدال وجود دارند و در تنظیم حافظه ترس موثرند (149.34و148). با توجه به میزان فعال شدن گیرنده متابوتروپیک و یونوتروپیک، گیرنده های گلوتامات می توانند هم اثر تحریکی و هم اثر مهاری داشته باشند که احتمالا این امر برای تحریک پذیری سلول های آمیگدال مهم می باشد و گیرنده متابوتروپیک نوع دوم در تنظیم ترس نقش اساسی دارد (143).
تحقیقات نشان می دهد که به کارگیری آنتاگونیست گیرنده NMDA(دی سیکلوسرین) باعث کاهش اضطراب در حیوانات آزمایشگاهی می گردد و باعث فعال شدن پروتئین کینازی می¬گردد که یکه خوردن ناشی از ترس و یادگیری را بلوکه می کند (53).
1-2-4-نورآدرنالین(Noradrenaline):
دو هسته اصلی ساقه مغز شامل نورونهای نورآدرنرژیک می باشد:
1-لوکوس سرولئوس که از آنجا به بیشتر قسمتهای سیستم لیمبیک مثل هیپوتالاموس، تالاموس، هیپوکامپ، آمیگدال عصب دهی می شود و همچنین فیبرهایی به طورگسترده به نئوکورتکس ارسال می شود. ضمنا هر سه لایه قشر مخچه نیز از   لوکوس سرولئوس فیبرهای آدرنرژیک دریافت می کنند.
2- هسته های Tegmental جانبی که بیشترین ارسال فیبر را به ساقه مغز و نخاع دارند(93).
مطالعات نوروشیمیایی و رفتاری انجام یافته برروی رت ها حاکی از آن است که نورونهای نورآدرنالینی که از لوکوس سرولئوس آغاز و به سیستم مغز میانی-هیپوکامپی وارد می شود در مکانیسم ترس و اضطراب نقش دارد و تخریب این سیستم باعث کاهش میزان NA و کاهش میزان ترس می شود. همچنین افزایش فعالیت سیستمNA در هیپوتالاموس، مغز میانی، آمیگدال و کورتکس پیشانی باعث پاسخ ترس می گردد.
آزمایش بر روی میمون نشان داد که تحریک لوکوس سرولئوس ایجاد واکنش ترس می کند و برداشتن آن این واکنش را کاهش می دهد. در انسان اثرات نورآدرنالین در اضطراب متناقضند. داروهای موثر بر نورآدرنالین مثل ضد افسردگی¬های سه حلقه ای و مهار کننده¬های مونوآمینو اکسیداز در درمان بعضی از انواع اختلالات اضطرابی مفید است (95).
بسیاری از داده های بدست آمده از حیوانات آزمایشگاهی با مدلهای مختلف، نشان داده است که سیستمNA به طور معنی داری در تنظیم مرکزی رفتار ترس شرکت دارد.تخریب لوکوس سرولئوس باعث کاهش ترس می گردد. داده های بیو شیمیایی بدست آمده از مطالعاتStrzelczuk و همکارانش در سال 1996 نشان می دهد که افزایش فعالیت سیستم NA در هیپوتالاموس، Midbrain ، آمیگدال و کورتکس پیشانی باعث پاسخ ترس می شود.
1-2-5- دوپامین(Dopamine):
سیستم دوپامین مزوکورتیک لیمبیک که از ناحیه تگمنتوم شکمی منشاء گرفته و به هسته اکومبنس، نواحی مختلف از سیستم لیمبیک را عصب دهی می کند به عنوان هسته دوپامینی ترس معرفی می گردد (97). مشخص شده است که ترس شرطی در حیوانها موجب افزایش متابولیسمDA در VTA از طریق تحریک نورونهای DA می شود.(50). در تائید نقش نورونهای دوپامینرژیک VTA آگونیست گیرنده D23 دوپامینی که Quinpirole می¬باشد، بلوکه می گردد (8).
گیرنده های D2 که در هسته اکومبنس به صورت پس سیناپسی قرار دارد، نقش مهاری را بر روی حرکت ایفا می کند و باعث بروز اضطراب و ترس می شود. اهمیت دوپامین در کنترل حرکات هنگامی ثابت گردید که اختلال حرکات ارادی در بیماری پارکینسون به کاهش غلظت دوپامین در هسته های قاعده ای مغز نسبت داده شد و همچنین گزارش شده که این کاهش غلظت دوپامین به علت کم شدن تعداد نورونهای دوپامینرژیک در این منطقه صورت می¬گیرد (30).
استرس روانی باعث آزادسازی دوپامین به خصوص در هسته اکومبنس و VTA شکمی مغز رت ها شده و این افزایش با به کارگیری دیازپام کاهش می یابد و نورونهای دوپامینیVTA نقش مهمی در میانجی¬گری ترس دارد (79).
Munro وهمکارانش در سال 1997 با تزریق Quinpirole   به داخلVTA دیدند که این دارو ترس را بلوکه می نماید که نشان دهنده نقش DA در میانجیگری واکنشهای هیجانی می-باشد و به نظر می رسد که نورونهای DA در VTA بیان ترس را میانجی گری می نماید. عمل نورونهای VTA در ترس احتمالا به خاطر عصب دهی آن به آمیگدال می باشد. آورانهای دوپامینی وارد شده به آمیگدال مرکزی و جانبی(CEA وBLA) متشکل از سیستم دوپامینی مزوکورتیکو لیمبیکی است که از VTA آغاز می شود. تخریب VTA توسط6-OHDA تقریبا90% دوپامین آمیگدالی  را تهی میکند (101).
مسیر مزوآمیگدالیDA عملکرد مهمی را در رفتار بازی می کند. به عنوان مثال تحریک الکتریکی VTA با آمیگدال پاسخ های حاکی از ترس را در حیوان ایجاد می نماید. و حیوان ترس را نشان می دهد (129). تحریک الکتریکی VTA یا آمیگدال باعث بیان رفتار های وابسته به DA مزولیمبیکی می گردد (16). متابولیسم دوپامین در CEA وBLA (آمیگدال مرکزی و جانبی) در ترس شرطی در نتیجه افزایش فعالیت Projection نورونی دوپامینی در VTA افزایش پیدا می کند(40). آمیگدال دارای غلظت بالایی از mRNA گیرندهD1 دوپامینی بوده است(84). و تزریق آنتاگونیست این گیرنده SCH23390 می¬باشد به آمیگدال باعث بلوکه شدن ترس می گردد. نورونها ی DA واقع در VTA تنظیم رفتارهای هیجانی و بیان ترس را از طریق Projection به آمیگدال اعمال می کند(104).
1-2-6-هورمون آزاد کننده کورتیکو تروپین(CRH)
تزریق CRH  به درون سیستم عصبی مرکزی رت، موش و پریماتها تغییر رفتاری ناشی از افزایش ترس را ایجاد می کند(7.91).
اگر خطر بیشتر از چند ثانیه ادامه پیدا کند محورHPA (هیپوتالاموس- هیپوفیز-آدرنال) فعال می شوند و هیپوتالاموس هورمون CRH را آزاد می کند. CRHغده هیپوفیز را برای ACTH (آدنوکورتیکوتروپیک هورمون) تحریک می کند و ACTH نیز به نوبه خود بخش قشری غده آدرنال را برای ترشح کورتیزول تحریک می کند و کورتیزول امکان پاسخ هیجانی مربوط به ترس را فراهم می کند. اپی نفرین و کورتیزول از طریق آزاد سازی نوراپی نفرین در هسته بازولترال آمیگدال نقش مهمی در تنظیم قدرت حافظه دارد(33و74). اپی نفرین و کورتیزول آزاد شده از آدرنال از طریق رسپتورهای گلوکوکورتیکوئید ها (GRs) و مینرالوکورتیکوئید ها(MRs) اثر می کنند و این گیرنده ها در ساختارهایی مثل هیپوکامپ، آمیگدال و سپتوم که در ارتباط با ترس و اضطراب می باشند تمرکز یافته اند(123).
تزریق CRF به آمیگدال موجب کاهش رفتار جستجو¬گری در بازوی باز Plus-maze میگردد و تزریق آنتاگونیست CRF این اثر را از بین می برد(7.75).
Makino و همکارانش در سال 1994 اعلام کردند که حذف آمیگدال مرکزی موجب متوقف شدن بسیاری از اثرات رفتاری CRH مثل ترس و اضطراب می گردد در حالیکه تخریب PVN این اثر را ندارد(44). این عملکرد بر این مساله تاکید دارد که از لحاظ آناتومیکی دو سیستم CRHدر مغز وجود دارد:
1-    یک سیستم موجب تنظیم محور HPA شده  2- سیستمی که بر روی عملکردهای رفتاری ترس و اضطراب اثر می گذارد.
1-2-7-کوله سیستو کینین (CCK)
CCK پپتیدی است که درلوله گوارش و مغز یافت می شود(103). و عملکرد  CCK توسط دو گیرندهCCKA و CCKB صورت می گیرد. مطالعات نشان داده است که CCK ایجاد ترس را می نماید(63). به طوریکه تزریق سیستمیک آگونیست CCKB، پنتا گاسترین باعث افزایش ترس میگردد و در عوض آنتاگونیست این گیرنده که L-365.260 است باعث کاهش ترس در رت ها می شود(88). این نتایج نشانگر اثرات اضطراب آور آگونیستها و اثرات ضد¬اضطرابی آنتاگونیست ها می باشد. این داروها در Plus-maze نیز اثرات مشابه نشان می¬دهند. (124). نورونهای دارای CCK در آمیگدال توزیع گسترده دارند به طوریکه در هسته های جانبی، قاعده ای جانبی و قشری با غلظت فراوانی دیده می شود رفتار خوردن حاصل از ترس را آمیگدال میانجی گری می کند به طوریکه تزریق درون آمیگدالی آگونیست گیرنده CCKB که پنتاگاسترین است باعث پاسخ وابسته به دوز می شود(64).
آنتاگونیست دیگر گیرندهCCKB به نام PD135158 نیز باعث مهار ترس شرطی شده و رفتار Freezing  را کاهش می دهد و در واقع باعث بلوکه شدن بیان ترس می گردد.
1-2-8- استیل کولین(Acetylcholine) :
دلایل واضحی وجود دارد که افزایش استیل کولین در مغز باعث کاهش اضطراب می گردد و بسیاری از این اثرات توسط هیپوکامپ تعدیل می گردد(145). استیل کولین از طریق گیرنده های موسکارینی و نیکوتینی عمل می کند به طوریکه تزریق آنتاگونیست گیرنده موسکارینی باعث افزایش ترس در مدل رفتاری ماز می گردد(129).
در حالیکه تزریق آنتاگونیست گیرنده نیکوتینیک باعث کاهش ترس در مدل Plus-maze می-شود(148). آنتاگونیست گیرنده نیکوتینیک(Mecamylanin) اضطراب ناشی از نیکوتین را کاهش می دهد و نیکوتین به طور غیر مستقیم از طریق آزاد¬سازی دوپامین، نورآدرنالین و سروتونین عمل می کند(75و137).
بیماران مبتلا به آلزایمر به دلیل کاهش میزان استیل کولین دچار اضطراب می شوند به طوریکه تزریق مهار کننده کولین استراز( فیزیواستیگمین) به هیپوکامپ پشتی باعث کاهش اضطراب می¬گردد(55).
1-2-9- ملاتونین(Melatonine) :
یک هورمون سنتز شده در غده پینه آل (اپی فیز) است و گمان می رود به عنوان واسطه در تنظیم ساعت بیولوژیک بدن شرکت دارد و دارای اثرات ضد اضطرابی می باشد(8). به طوریکه جلوگیری از آزاد شدن ملاتونین در رت باعث ترس می گردد(60). و احتمال می رود که اثرات ضد اضطرابی آن ناشی از کاهش دادن سطح سیتوکینین ها و پروستاگلاندین ها باشد و احتمالا ملاتونین از طریق تعدیل عمل گیرنده های گاماآمینوبوتریک اسید و رسپتورهای محیطی، مرکزی بنزودیازپین ها اثرات ضد اضطرابی دارد و باعث افزایش انتقال عصبی گاماآمینوبوتریک اسید و افزایش جایگاه های اتصال بنزودیازپین ها در مغز می گردد و برداشتن غده اپی فیز باعث افزایش اضطراب و افسردگی در حیوانات می گردد و آنتاگونیست ملاتونین (S22153) اثرات ملاتونین را مهار کرده و باعث افزایش اضطراب می گردد(119).
بنابراین غده اپی فیز در کاهش استرس نقش دارد.
1-2-10 اپیوئید ها(Opioides) :
از واژهOpiate یعنی دارویی که از تریاک مشتق می شود مثل مورفین و کدئین. ولی بطور کلی نامی است که جهت همه مواردی که اختصاصا به هر یک از گیرنده های اپیوئیدی متصل می شوند و عمل آلونیستی دارند اطلاق می شود. اپیوئید های داخلی شامل اندورفین ها، دینورفین-ها، انکفالینها هستند. گیرنده های اپیوئیدی شامل گیرنده مو(Mu=) نام این گیرنده ها از واژه مورفین گرفته شده است. تحریک این گیرنده سبب کاهش حرکات دستگاه گوارش و سرخوشی می شود. گیرنده کاپا (Kappa=k) تحریک این گیرنده سبب تسکین عمومی و کاهش رفلکسهای عقب کشیدن می گردد. گیرنده سیگما(Sigma=) تحریک این گیرنده بر روی مردمک چشم، افزایش تنفس و هذیان تاثیر دارد. گیرنده دلتا(Delta=) که انکفالینها تدریجا این گیرنده ها را فعال می کنند.
جایگاه اثرات مهم اپیوئیدها در آمیگدال می باشد و حداکثر رسپتورهای اپیوئیدی در هسته مرکزی و جانبی قاعده ای آمیگدال وجود دارد بطوریکه فعالیت سیستم اپیوئیدی در هسته مرکزی آمیگدال میزان پاسخهای شبه ترس را در رت کاهش می دهد(32و 98).
پپتیدهای شبه اپیوئیدی باعث کاهش سطح نورآدرنالین می گردد و پاسخ های هیجانی را کاهش می دهد و این اثر توسط نالوکسان (آنتاگونیست گیرنده اپیوئید) از بین می رود به طوریکه باعث افزایش میزان ورود به بازوی بسته در مدل رفتاریPlus-maze می گردد(144).
و اپیوئیدها به طور پیش سیناپسی باعث کاهش ترشح نورآدرنالین می گردد و دلائلی وجود دارد که اپیوئیدها بیان ترس را کاهش می دهند(115)...
پیشنهادات:
-    بررسی اثر عصاره آبی دانه گیاه جوز و برگ گیاه خرزهره در بروز رفتار ترس
-    جداسازی اجزاء موجود در عصاره های الکلی گیاهان جوزبویا و خرزهره و بررسی اثرات مربوط به آنها در بروز رفتار ترس
-    بررسی مقایسه ای اثرات عصاره های گیاه میخک و جوز بویا در فرآیند ترس
-    بررسی تداخل عمل آلکالوئید Myristicin موجود در عصاره جوزبویا و سیستم گابائرژیک مغز در بروز رفتار ترس
-    بررسی اثر تزریق عصاره های گیاهان خرزهره و جوزبویا در هسته های عصبی موثر در ترس در زمینه بروز این رفتار

نظري براي اين محصول ثبت نشده است.


نوشتن نظر خودتان

براي نوشتن نظر وارد شويد.

محصولات
نظر سنجي
نظرتون در مورد ویکی پروژه چیه؟
  •   مراحل ثبت نام خیلی زیاده!
  •   مطلب درخواستیم رو نداشت!
  •   ایمیل نداشتم که ثبت نام کنم!
  •   مطلبی که میخواستم گرون بود!
نظرنتيجه